http://amoomamad.com

نوشته ای از اِرما بومبک

۰

Erma Bombeck

اگر می‌توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می‌زدم و بیشتر گوش می‌کردم

دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می‌کردم حتی اگر فرش خانه‌ام کثیف و لکه‌دار بود و یا کاناپه‌ام ساییده و فرسوده شده

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

شاخص اقتصادی از دیدگاه شاه عباس !!!!

۰

شاه عباس از وزیر خود پرسید: "امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"
وزیر گفت: "الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!"
شاه عباس گفت: "نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه‌دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم."

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

داستان زیبای راننده اتوبوس و مرد هیکلی

۱

مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. درچند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد..
او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.
مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد…

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

آدم‌های بزرگ، آدم‌های متوسط، آدم‌های کوچک

۰

آدم‌های بزرگ در باره ایده‌ها سخن می‌گویند
آدم‌های متوسط در باره چیزها سخن می‌گویند
آدم‌های کوچک پشت سر دیگران سخن می‌گویند

آدم‌های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم‌های متوسط درد خودشان را دارند
آدم‌های کوچک بی دردند

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد

۰

زاهدی گوید:

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

ما اشتباه نمی‌کنیم صرفا می‌آموزیم

۰

*از اشباهات درس بیاموزیم *

داستان معروفی از تام واتسون، بنیان گذار شرکت «IBM» نقل می‌کنند که یکی از کارکنانش اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد.

این کارمند به دفتر واتسون احضار شد و پس از ورود گفت:
« تصور می‌کنم باید از شرکت استعفا دهم.»

تام واتسون گفت:
«شوخی میکنی ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم.»

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

آیا زمستان سختی در پیش است؟

۰

مWinter is hard on you beforeردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند:
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»

پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»

رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!

رییس: «از کجا می دونید؟»
>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!

خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم!

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

بهشت فروشی بهلول

۰

Paradise Shoppingبهلول هر وقت دلش می‌گرفت به کنار رودخانه می‌آمد. در ساحل می‌نشست و به آب نگاه می‌کرد. پاکی و طراوت آب، غصه‌هایش را می‌شست. اگر بیکار بود همانجا می‌نشست و مثل بچه‌ها گِل بازی می‌کرد.

آن روز هم داشت با گِل‌های کنار رودخانه، خانه می‌ساخت. جلوی خانه باغچه‌ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت: بهلول، چه می‌سازی ؟

بهلول با لحنی جدی گفت: بهشت می‌سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می‌کند، گفت: آن را می‌فروشی !؟

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

لحظاتی برای خود خودم

۰

دقایقی را که به عیب جویی دیگران می گذرانیم، اگر صرف اندیشیدن به عیبهای خود کنیم، فایده های زیادی می بریم که کوچکترین آن خودشناسی است.((؟))

شخص غایب همیشه مورد سرزنش است.((مثل لهستانی))

مردم حتی زمانی هم که از شما می خواهند معایب شان را آشکارا به آنها بگویید، انتظار ستایش و تحسین دارند.((ویلیام سامرست موام))

مردم را در غیب همان گوی که در [ پیش ] روی توانی گفت.((خواجه عبدا… انصاری))

مشکل ترین کارها این است که انسان خود را بشناسد و آسانترین کارها این است که از دیگران عیب جویی کند.((لردآویبوری))

وقتی مردم از کسی تعریف می کنند کمتر کسی باور می کند، ولی وقتی که از کسی بدگویی می کنند همه باورشان می شود.((؟))

اگر ما دیگران را در سختیها و گرفتاریها دلداری دهیم، خود نیز آرام می شویم.((آبراهام لینکلن))

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

توانایی ایرانیان در قیامت

۰

عبید زاکانیخواب دیدم قیامت شده است.

هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سر هر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان.

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟

»گفت:….«می‌دانند که ما ایرانیان به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.

خواستم بپرسم اگر  در میان ما کسی باشد که بداند و عزم بالا رفتن کند…
نپرسیده گفت: اگر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خودمان بهتر از هر نگهبانی پایینش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

رشوه برای بر هم زدن نظم ملک فرمانفرما

۰

سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرماسلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما (ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می‌رود و در یکی از این مسافرت‌ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می‌کند. پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند..چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می‌شود. سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می‌کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی‌دهند.

سردار حسین خان به افضل الملک،ندیم فرمانفرما نیز متوسل می‌شود.افضل الملک نزد فرمانفرما می‌رود و وساطت می‌کند،اما باز هم نتیجه‌ای نمی‌بخشد. سردار حسین خان حاضر می‌شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می‌کند،اما باز هم فرمانفرما نمی‌پذیرد.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

۰

chaplin

وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن به اون نشون بده

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

کلماتت را خوب انتخاب کن

۲

روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ،  او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده  و بدنبال راه چاره ای گشت که بتواند دل دوستش را بدست آورده و کدورت حاصله را برطرف کند .

او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وی مشورت خواست . پیرزن با دقت و حوصله  فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : ” تو برای جبران سخنانت لازمست که دو کار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست . ”

خانم جوان با شوق فراوان از او خواست که  راه حلها را برایش شرح دهد .

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

داستان‌های کوتاه و زیبا

۰

همه را تا آخر بخوانید اگر وقت ندارید فرصتی دیگر برای این کار قرار دهید

اشتباه فرشتگان

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و….
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد ؟

۰

پادشاهی می‌خواست نخست وزیرش را انتخاب کند …
چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید»
پادشاه بیرون رفت و در را بست.
سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند.
اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.
نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود!
آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است.
او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی‌کرد.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

پارسائی شما می‌تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد

۰

وقت دارید بخوانید….. داستان خیلی قشنگیه

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می‌کند.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

چشمه باشید

۰

استاد، شاگردان را برای یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود. بعد از یک پیاده روی طولانی، همه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند. استاد به هر یک از آنها لیوانی آب داد و از آنها خواست قبل از نوشیدن آب، یک مشت نمک، درون لیوان بریزند.

شاگردان هم همین کار را کردند، ولی هیچ یک نتوانستند آب را بنوشند، چون خیلی شور بود. بعد، استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت و از آنها خواست از آب چشمه بنوشند و همه از آب گوارای چشمه نوشیدند.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

این سخنان حاصل یک عمر تجربه است، به یاد پدر

۰

۴ ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .

۵ ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .

۶ ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

۸ ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

۱۰ ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.

۱۲ ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه …. دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.

۱۴ ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .

۱۶ ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .

۱۸ ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .

۲۱ ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه

۲۵ ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این موضوع می‌دونه. مثل اینکه زیاد با این قضیه سروکار داشته .

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

داستان عشق کرگدن و دم جنبانک

۰

یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می‌کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست…

کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.
دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟

کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.

کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم..

دم جنبانک گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چین‌های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های پوستت را بردارد.

کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت است. همه به من می گویند پوست کلفت.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

قربانی

۰

روزی پسر بچه‌ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می‌دانستند) و گفت:
"مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد.
جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

» ادامه نوشته

پندهای عموممدی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)