<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عمو ممد &#187; خواندنی‌ها</title>
	<atom:link href="http://amoomamad.com/category/everything-everywhere/readings/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://amoomamad.com</link>
	<description>همه چيز از همه جا</description>
	<lastBuildDate>Thu, 05 May 2011 12:37:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.2</generator>
		<item>
		<title>در زندگی بدون بوسه چه چیزی را از دست می&#8204;دهیم ؟</title>
		<link>http://amoomamad.com/life-without-a-kiss-lose-what/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/life-without-a-kiss-lose-what/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Dec 2010 15:19:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[پیام‌های بهداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[یافته‌های تحقیقاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/benefits-kiss/</guid>
		<description><![CDATA[اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را با بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.&#160; [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/12/gissa_kiss.jpg?w=154&amp;h=139" width="141" height="127" />اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را با بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.&#160; <br />نـویسنده کتاب &quot;عشق و رابـطه جنسی&quot;، دکتــر جان فری مـعتقد است: &quot;بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می‌باشد.&quot;&#160; <br />بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.</p>
<p> <span id="more-1601"></span>
<p align="justify">از یک منبع با نویسنده بی نام&quot;کتاب بوسه ها&quot; اینطور برداشت می شود که: &quot;بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس.&quot;</p>
<p align="justify">در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می‌باشد.</p>
<p align="justify">پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: &quot;اولین بوسه عاشقانه برمی‌گردد به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.</p>
<p align="justify">بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.</p>
<p align="justify">اما بوسه‌ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی‌ها شهرت پیدا کرد. رومی‌ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می‌بوسیدند، انگشتر و حلقه‌ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می‌بوسیدند و مجسمه‌های خدایان خود را نیز می‌بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می‌دادند.</p>
<p align="justify">رومی‌ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت،&#160; و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.</p>
<p align="justify">از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.</p>
<p align="justify">اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب‌ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.</p>
<p align="justify">در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.</p>
<p align="justify">پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.</p>
<p align="justify">همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، ۲۰ تا ۳۰ درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط ۵ سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.</p>
<p align="justify">بنابراین اگر شما می‌خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می‌دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.</p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p align="center"><strong>سایر مزایا</strong></p>
<p align="justify">محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی</p>
<p align="justify">دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: &quot;پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد.&quot; من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.</p>
<p align="justify">از بین بردن استرس&#160; <br />یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: &quot;زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.</p>
<p align="justify">کاهش وزن&#160; <br />چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید ۳۰۰۰ کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود ۳۰۰۰۰دقیقه یا همان ۵۰۰ ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر ۱۰ دقیقه ۱۰ کالری مصرف می شود.</p>
<p align="justify">تاخیر در فرایند پیری&#160; <br />این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.&#160; <br />ایجاد و افزایش تناسب اندام&#160; <br />خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.</p>
<p align="justify">تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند&#160; <br />در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که &quot;بو&quot; تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.</p>
<p align="justify">افزایش اعتماد به نفس&#160; <br />البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.     </p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/life-without-a-kiss-lose-what/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آبدارچی شرکت مایکروسافت</title>
		<link>http://amoomamad.com/microsoft-bdarchy/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/microsoft-bdarchy/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Dec 2010 14:43:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/microsoft-bdarchy/</guid>
		<description><![CDATA[مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس بخش مصاحبه اش کرد و تمیز کردن زمین رو به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما&#160; استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..» مرد جواب داد: [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/12/email.jpg?w=204&amp;h=204" width="204" height="204" />مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس بخش مصاحبه اش کرد و تمیز کردن زمین رو به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما&#160; استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..»     <br />مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»     <br />رئیس بخش گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»</p>
<p align="justify">مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.. نمیدونست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجه فرنگی بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه اش رو دو برابر کنه.. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات)&#160; داشت &#8230;</p>
<p> <span id="more-1598"></span>
<p align="justify">پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا&#160; برای آینده ی خانواده اش برنامه ریزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»</p>
<p align="justify">نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها&#160; میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:</p>
<p align="center">آره! احتمالاً یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت میشدم</p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/microsoft-bdarchy/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میهمانی عصرانه با خدا</title>
		<link>http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Dec 2010 22:09:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/</guid>
		<description><![CDATA[ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در ، پاکت نامه ای رادید که نه تمبری داشت و نه مُهر اداره پست روی آن بود؛ فقط نام و آدرس خودش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند: امیلی عزیز! عصر [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify">ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در ، پاکت نامه ای رادید که نه تمبری داشت و نه مُهر اداره پست روی آن بود؛ فقط نام و آدرس خودش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند:   <br />امیلی عزیز!    <br />عصر امروز به دیدن تو می آیم، تا تو را ملاقات کنم.    <br />با عشق خدا    <br />امیلی همان طور که بادست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود. در همین فکرها بود که کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من که چیزی برای پذیرایی ندارم. پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه بیرون آمد برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زودتر به خانه برگردد و عصرانه را برای خداوند حاضر کند!</p>
<p dir="rtl" align="justify">&#160;</p>
<p> <span id="more-1597"></span>
<p dir="rtl" align="justify">در راه برگشت زن و مرد فقیری به امیلی گفتتند: &quot;خانم! ما خانه و پولی نداریم بسیار سردمان است و گرسنه هستیم، آیا امکان دارد به ما کمکی بکنید؟&quot;    <br />امیلی جواب داد: &quot;متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها و غذا را هم برای مهمانم خریده ام.&quot;    <br />مرد گفت: &quot;بسیار خوب خانم، متشکرم&quot; و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.    <br />همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند امیلی ناراحتی شدیدی را در درونش احساس کرد به سرعت دنبال آنها دوید:    <br />&quot;آقا! ، خانم! خواهش می کنم صبر کنید.&quot;    <br />وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را هم در آورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.    <br />وقتی امیلی به خانه رسید، ناراحت بود. چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز می کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:    <br />امیلی عزیز!    <br />از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم .    <br />با عشق خدا </p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چیزهایی که راجع به پرسپولیس نمیدانید</title>
		<link>http://amoomamad.com/things-to-know-about-persepolis/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/things-to-know-about-persepolis/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 2010 23:22:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/things-to-know-about-persepolis/</guid>
		<description><![CDATA[فیلسوف آلمانی فردریک هگل می گوید : &#34;اساس توسعه جوامع انسانی با تاریخ ایران آغاز می شود، و این نقطه ی سرآغاز تاریخ جهان است.&#34; تخت جمشید (Takht -e- Jamshid) نام محلی است که پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Persepolis" border="0" alt="Persepolis" align="right" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/persepolis.jpg?w=244&amp;h=159" width="244" height="159" />فیلسوف آلمانی فردریک هگل می گوید :     <br />&quot;اساس توسعه جوامع انسانی با تاریخ ایران آغاز می شود، و این نقطه ی سرآغاز تاریخ جهان است.&quot; </p>
<p align="justify">تخت جمشید (Takht -e- Jamshid) نام محلی است که پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و ۵۵ کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد.</p>
<p align="justify">یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا &quot;پرسه پلیس&quot;، &quot;پرسَپُلیس&quot; (با کسر &quot;پ&quot; اول، فتح &quot;سین&quot; اول و ضم &quot;پ&quot; دوم) یا &quot;پرسپولیس&quot; (persepolis) می‌خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه‌های کاخ‌ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است.</p>
<p> <span id="more-1584"></span>
<p align="justify">مجموعه تخت جمشید یا پرسپولیس که روزگاری به ثروتمند ترین شهر روی زمین مشهور بود، مظهر نبوغ هنرمندان ‏عصر هخامنشی و پایتخت تشریفاتی بزرگترین امپراطوری باستان است. داریوش این شهر را در سال ۵۱۹ قبل از میلاد تاسیس کرد تا این شهر باشکوه ترین پایتخت هخامنشی در میان چهار پایتخت شوش، اکباتان، بابل و پرسپولیس باشد که به طور حساب شده در مناطق مختلف برپا شده بودند تا در اداره این امپراطوری گسترده به پادشاهان هخامنشی کمک کنند. </p>
<p align="justify">پرسپولیس(شهر پارسی) واقع در ۷۰ کیلومتری شمال شرقی شیراز امروز در جنوب استان فارس، توسط داریوش اول و جانشینانش طی ۵۰ سال ساخته شد. این مجموعه به وسعتی به مساحت ۱۲۵٫۰۰۰ مترمربع به خاطر داشتن کتیبه های حیرت انگیز سنگی، معماری بی همتا و ستون های چوبی ساخته شده از سروهای لبنانی و درختان ساج هندی در نوع خود بی نظیر است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند. آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشکوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال ۵۱۸ قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت، بر دامنه کوه مقدس رحمت (کوه مهر) بنیان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود ۱۲۰ سال به طول انجامید.    <br />در آن زمان هر سال در تاریخ ۲۱ مارس(اول فروردین) نمایندگان قلمروهای مختلف تحت کنترل داریوش به پرسپولیس می آمدند تا نوروز را جشن بگیرند و بهترین هدایا را برای پادشاه می آوردند. حکاکی های پرسپولیس بیانگر حضور باختری ها، بابلی ها، فینیقیه ای ها، اتیوپیوئی ها و افغانی ها با هدایای گرانبهایی مانند طلا و عاج است. </p>
<p align="justify">هیئت نمایندگان به رهبری یکی از رجال ایرانی یا مادی از پله های دو طرفه ای بالا می رفتند که انتهایش در مقابل دروازه ملل قرار می گرفت. پس از عبور از این پله ها آنها به یک مجموعه تشریفاتی باشکوه می رسیدند. در دو سویدروازه ملل پیکره دو گاونر سنگی که نماد نگهبانی هستند، وجود داشت. دروازه ملل یک تالار بزرگ با ۴ستون دارد. در ورودی های شرقی و غربی پیکره های شیر با سر انسان وجود دارد که نام خشایارشاه به سه زبان روی آنها حک شده است. </p>
<p align="justify">رجال حکومتی پس از ورود به تالار بزرگ روی نیمکتهای مرمری سیاه می نشستند تا به نوبت به پادشاه ادای احترام کنند. پس از عبور مقامات نظامی از در شرقی به سمت کاخ صدستون، ماموران هدیه به دست، به سمت قصر آپادانا هدایت می شدند. آپادانا، ساخته شده توسط داریوش کبیر، مجلل ترین کاخ پرسپولیس می باشد. این قصر دارای یک تالار مدور است با ۷۲ستون ۲۰متری که ۱۳امین ستون هنوز هم پابرجاست. </p>
<p align="justify">تالار حضار با فرشهای چندرنگی پوشیده و دیوارهای آن با کاشی های زیبا و دیگر تزئینات آراسته شده بوده است. در سه سوی قصر ایوان مثلث شکل با دو ردیف ستون شش ایی ساخته شده است. </p>
<p align="justify">تالار تاج گذاری یا قصر صدستون توسط خشایار شاه پایه گذاری و توسط اردشیر اول به اتمام رسید. ستونهای این قصر از مرمر سیاه با سرستونهای شکل گاو نر ساخته شده است. این بنا هشت راهروی سنگی با تصاویر تاج و پادشاه دارد. این قصر با مساحت ۴۶۰۰ مترمربع بزرگترین بنا در این مجموعه بوده و صدها نظامی را در خود جای می داده است. </p>
<p align="justify">قصر تریپلون یا تالار مشورت توسط پادشاهان هخامنشی برای تشکیل جلسات مشورتی بین رجال عالی رتبه ایرانی و مادی و دیگر مقامات مورد استفاده قرار می گرفته است. نقوش بر جای مانده روی دیوارها حاکی از اجرای مراسم نوروز است؛ مردانی دیده میشوند که دست در دست یکدیگر در حال صحبتند و دیگران در حال حمل گل و شکوفه و چیزهای گرد به شکل سیب یا تخم مرغ رنگی هستند. </p>
<p align="justify">گنجینه امپراطوری از اولین بناهای ساخته شده در پرسپولیس است که تاریخ دانان از آن به عنوان شهر جواهرات یاد می کنند. بخش اعظم بنا در حمله اسکندر در سال۳۳۰ قبل از میلاد تخریب و جواهرات آن چپاول شد و آثار دو قرن تمدن و شکوه از بین رفت.    <br />در میان اشیای کشف شده تعدادی لوح وجود دارد که اطلاعات ارزشمندی درباره کارگران پرسپولیس می دهد. این کتیبه های ایلامی بیانگر آن است که کارگران پرسپولیس برده نبوده و در مقابل کار حقوق دریافت می کرده اند. آنها همچنین نشان می دهند که کارگران پرسپولیس ناظران زن داشته اند و گاهی حقوق آنها دوبرابر مردان بوده و مرخصی های زایمان داشته اند. با کشف الواح گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام &quot;شکــل&quot; سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت. </p>
<p align="justify">داریوش، تاچارا یا تالار آیینه را به عنوان قصر خصوصی خود ساخت. این تالار با سنگهای صیقلی پوشیده شده بوده که در اثر تابش نور از پنجره ها تصویری منعکس می شده است. هدیش قصر اختصاصی خشایار شاه بوده است. این کاخ با مساحت ۲،۲۵۰ مترمربع اولین مکانی بود که اسکندر به آتش کشید. در قسمت جنوبی هدیش، کاخ ملکه بوده که زنان سلطنتی آنجا مستقر بودند. </p>
<p align="justify">مجموعه تخت جمشید شامل هفت کاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلکانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگی است و جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد که به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند. از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود ۷۰ سال قبل کشف شد که همین آثار ارزشمند ویژگی های کلی ایرانیان خردمند و اصیل را بازگو می کنند. </p>
<p align="justify">در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست </p>
<p align="justify">هیچکس سوار بر اسب نیست </p>
<p align="justify">هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید </p>
<p align="justify">و در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد </p>
<p align="justify">این ادب اصیل ما ایرانیان است: </p>
<p align="justify">نجابت </p>
<p align="justify">قدرت </p>
<p align="justify">احترام </p>
<p align="justify">ایمان </p>
<p align="justify">مهربانی </p>
<p align="justify">خوشرویی</p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/things-to-know-about-persepolis/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکار &#171;سربازفراری&#187;&#8204;ها در اسرائیل با استفاده از فیس&#8204;بوک</title>
		<link>http://amoomamad.com/israeli-soldiers-hunting-in-using-facebook/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/israeli-soldiers-hunting-in-using-facebook/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 2010 23:07:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/israeli-soldiers-hunting-in-using-facebook/</guid>
		<description><![CDATA[در پی افزایش فرار جوانان بالاخص دختران از خدمت سربازی، ارتش اسراییل با رصد فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی به‌ دنبال ردگیری سربازان فراری است. به گزارش شبکه ایران به نقل از روزنامه صهیونیستی هاآرتص نوشت؛ مقامات ارتش رژیم صهیونیستی با پایش(رصد) شبکه اجتماعی فیس‌بوک اقدام به ردگیری زنانی می‌کنند که از خدمت سربازی در [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/what-is-marriage/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ازدواج چیست ؟'>ازدواج چیست ؟</a> <small>* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Israeli soldiers hunting in using Facebook" border="0" alt="Israeli soldiers hunting in using Facebook" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/israelisoldiershuntinginusingfacebook.jpg?w=248&amp;h=168" width="248" height="168" />در پی افزایش فرار جوانان بالاخص دختران از خدمت سربازی، ارتش اسراییل با رصد فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی به‌ دنبال ردگیری سربازان فراری است.</p>
<p align="justify">به گزارش شبکه ایران به نقل از روزنامه صهیونیستی هاآرتص نوشت؛ مقامات ارتش رژیم صهیونیستی با پایش(رصد) شبکه اجتماعی فیس‌بوک اقدام به ردگیری زنانی می‌کنند که از خدمت سربازی در ارتش رژیم صهیونیستی فرار کرده‌اند.</p>
<p align="justify">برخی زنان و دختران یهودی با استفاده از برخی توجیهات مذهبی دین یهود می‌توانند از خدمت سربازی معاف شوند و همین امر سبب شده است که برخی از این زنان و دختران با استفاده از این توجیه از خدمت در ارتش صهیونیستی خلاص شوند.</p>
<p> <span id="more-1582"></span>
<p align="justify">بر این اساس، سازمان اطلاعات ارتش اسراییل با رهگیری برخی از زنان و دختران مزبور در شبکه اجتماعی فیس‌بوک اقدام به در دام انداختن آنان کرده‌ تا بلکه بتواند میزان فرار از خدمت نظامی را کاهش دهد.</p>
<p align="justify">جوانان صهیونیست اعم از پسر و دختر طی سال‌های اخیر به ویژه پس از جنگ ۳۳ روزه به فرار از خدمت سربازی روی آورده‌اند. </p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/what-is-marriage/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ازدواج چیست ؟'>ازدواج چیست ؟</a> <small>* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/israeli-soldiers-hunting-in-using-facebook/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به قانون عکاسی خبری در ایران: قانون یا بی&#8204;&#8204;قانونی؟</title>
		<link>http://amoomamad.com/take-a-photography-and-the-law-in-iran-the-law-or-lawlessness/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/take-a-photography-and-the-law-in-iran-the-law-or-lawlessness/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 2010 23:01:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/take-a-photography-and-the-law-in-iran-the-law-or-lawlessness/</guid>
		<description><![CDATA[سارا طالبیان &#8211; عکس، یکی از مهم‌ترین ابزارهای انتقال پیام و تکمیل متن و نوشتار در ارائه بهتر پیام به مخاطب است. عکس و نوشتار، هر کدام با بهره‌گیری از امکانات و توانایی‌های خاص خود، در ثبت وقایع و رخدادها و ارائه مناسب آن به مخاطب، نقش منحصر به فردی را ایفا می‌کنند که ترکیب [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="News Photography" border="0" alt="News Photography" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/newsphotography.jpg?w=154&amp;h=312" width="154" height="312" />سارا طالبیان &#8211; عکس، یکی از مهم‌ترین ابزارهای انتقال پیام و تکمیل متن و نوشتار در ارائه بهتر پیام به مخاطب است.</p>
<p align="justify">عکس و نوشتار، هر کدام با بهره‌گیری از امکانات و توانایی‌های خاص خود، در ثبت وقایع و رخدادها و ارائه مناسب آن به مخاطب، نقش منحصر به فردی را ایفا می‌کنند که ترکیب این دو با هم و استفاده از توانایی‌های هر دو می‌تواند در تاثیرگذاری هرچه بیشتــر پیــام موثر باشد.</p>
<p align="justify">استفاده از عکس در مطبوعات برد آن‌را بسیار بیشتر کرده و اثرگذاری عکس را در مقایسه با ســــایر روش‌های استفاده و استناد به آن، افزایش چشمگیری می‌بخشد.</p>
<p align="justify">عکسهای خبری در ایران، به ویژه در سالهای اخیر، مورد توجه بیش از پیش مطبوعات و سایتهای خبری قرار گرفته‌اند، تـــــا جایی که عده‌ای معتقدند، دلیل عمده تفوق و برتری و مواجه شدن با اقبال عمومی بیشتر در بسیاری از روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و همچنین افزایش میزان مخاطبان آن‌ها، بهره‌‌گیری بجا و مناسب از عکس‌های خبری بکر و ناب بوده است.</p>
<p align="justify">موفقیت عکسهای خبری در جذب مخاطب و بالا بردن اثرگذاری و کیفیت پیامهای رسانه‌ای، موجب روی آوردن هرچه بیشتر روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها به عکس‌های خبری و جذب و استخدام عکاسان خبری متخصص شده است و رقابت میان عکاسان رسانه‌های مختلف در شکار سوژه‌های خبری بهتر و ارائه عکس‌های با کیفیت‌تر، روز به روز برجسته‌تر می‌شود.</p>
<p> <span id="more-1581"></span>
<p align="justify">گسترش استفاده از عکس‌های خبری و وسعت یافتن حوزه کار عکاسان خبری، مسائل جنبی مربــوط به ایــن حوزه از کار مطبــوعاتی را نیـــز اهمیت ویژه‌ای می‌بخشد.</p>
<p align="justify">یکی از مسائل مهم و چالش‌برانگیز در زمینه عکس و عکاسی خبری، حقوق و قوانین مربوط به این حوزه است.</p>
<p align="justify">این که چه وقت عکاسی جرم است یا معیارهای ارزش‌گذاری حقوقی بر روی یک عکس خبری چیست، بسیار حائز اهمیت است، چراکه محدوده حقوق و تکالیف حرفه‌ای عکاسان خبری را به روشنی تعیین می‌کند و درنهایت حاشیه امنی برای فعالیت‌های حرفه‌ای آن‌ها ایجاد و امنیت شغلی شاغلین این حوزه کاری را تضمین می‌کند.</p>
<p align="justify">از جانب دیگر این قوانین و معیارها، تکلیف قانون‌گذار و ضامن اجرایی را در مقابل عکاسان خبری و افراد حاضر در این حرفه مشخص می‌کند و برخورد با جرایم و تخلف‌های این حرفه را روشمند و قانونی می‌سازد.</p>
<p align="justify"><strong>عکاسی و بی‌قــانونی</strong></p>
<p align="justify">هنگامی که در جریان اتفاق‌های پس از دور دهم انتخابات ریاست جمهوری ایران، چند تن از عکاسان خبری شناخته شده و موفق مطبوعات، در حین عکاسی از ناآرامی‌های خیابانی بازداشت شدند، این مسئله مطرح شد که این دستگیری‌ها به استناد چه قانونی انجام گرفته است و آیا قوانین مربوطه، ذکر صریحی در زمینه ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های عکاسی در مکان‌های عمومی ارائه داده‌اند یا خیر؟</p>
<p align="justify">درپی شکل‌گیری این سوال، برای پیگیری و بررسی قوانین مربوط به عکاسی، ابتدا به دنبال قوانین و مواد حقوقی مربوط به کلیت حرفه عکاسی رفتیم و کتاب‌هــا، اعلامیه‌هــا، اعلان‌ها و قوانین مصوب حقوقی را از نظر گذراندیم.</p>
<p align="justify">پس از جست‌وجوی فراوان، نتوانستیم هیچ‌گونه قانون یا تکلیف حقوقی را که به‌طور اختصاصی به مقوله عکاسی پرداخته باشد، پیدا کنیم.</p>
<p align="justify">تنها مورد حقوقی که در آن نامی از عکاسی و جرایم مربوط به عکس به میان آمده بود، یک قانون کلی تحت عنوان «قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت‌های غیرمجاز دارند.» بود.</p>
<p align="justify">این قانون ۱۳ ماده‌ای عمدتا به جرایم مربوط به تهیه و تکثیر لـوح‌های فشرده و فیلم‌های غیرمجاز، مبتذل و مستهجن پرداخته است و تنها در دو تبصره از ماده ۵ این قانون که مجازات عاملان برخی جرم‌ها را مشخص کرده است، اشاره مختصری به موارد جرم مربوط به عکاسی شده است. </p>
<p align="justify">در این دو تبصره، قانون‌گذار عنوان می‌کند که تهیه فیلم یا عکس از مراسم خصوصی و خانوادگی دیگران و همچنین از محل‌های اختصاصی بانوان، جرم تلقی می‌شود و ۲ تا ۵ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی را به دنبال دارد.</p>
<p align="justify"><strong>عکاسی خبری و قانون مطبوعات</strong></p>
<p align="justify">پس از آن که نتوانستیم قانون مدون و نظام‌مندی در حوزه عمومی عکاسی پیدا کنیم، با توجه به آن‌که هدف نهایی ما بررسی حقوق مربوط به عکاسی خبری به‌طور اخص بود، تصمیم گرفتیم حوزه عمومی عکاسی را کنار بگذاریم و با تاکید بر این نکته که عکاسی خبری یکی از بخش‌های اصلی و کلیدی کار مطبوعات است، برای دستیابی به قوانین مربوطه، به متن قانون مطبوعات رجوع کنیم.</p>
<p align="justify">در همین راستا، قانون مطبوعات ایران، مصوب سال ۱۳۶۴ را همراه با اصلاحیه‌های سال ۱۳۷۹ مورد بررسی قرار دادیم.</p>
<p align="justify">در متن اصلی قانون مطبوعات نیز در کمال تعجب، تنها به چند مورد مختصر و بسیار کلی در زمینه عکس در مطبوعات و تخلف‌های عکاسی مطبوعات برخورد کردیم.</p>
<p align="justify">در فصل چهارم قانون مطبوعات که «حدود مطبوعات» نام‌گذاری شده است، قسمتی تحت عنوان موارد محدودیت نشریه‌ها آورده شده است.</p>
<p align="justify">موارد ۲ و ۸ این محدودیت‌ها را می‌توان تا حدی به عکاسی خبری و عکس‌های منتشر شده در مطبوعات مرتبط دانست. مورد ۲ اشاعه فحشا و منکرات را از طریق عکس و تصاویر خلاف عفت عمومی منع می‌کند و در مورد ۸ نیز، افترا و توهین به کشور، مقامات، ارگان‌ها و افراد حقیقی و حقوقی که حرمت شرعی دارند، از طریق عکس و کاریکاتور ممنوع اعلام شده است.</p>
<p align="justify">در قسمت دیگر، در ماده ۲۸ فصل ششم متن قانون مطبوعات که مربوط به جرایم مطبوعاتی است، آورده شده که انتشار عکس‌ها و تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی ممنوع و موجب تعزیر شرعی است و اصرار بر آن موجب تشدید تعزیر و لغو پروانه خواهد بود.</p>
<p align="justify">همان‌طور که می‌بینید، در متن صریح قانون مطبوعات، هیچ اشاره ای به این که عکاسی در اماکن عمومی چه حکمی دارد یا محدودیت‌های آن چیست، به میان نیامده است و تنها مواردی که ذکر شده مربوط به عکس‌های مبتذل و منافی عفت است که ارتباط کمی با عکاسی خبری امروز و هدف‌ها و موضوعات مورد توجه این حرفه دارد.</p>
<p align="justify">در سایر قوانین و مقررات مربوط به مطبوعات و در آیین‌نامه‌‌های پراکنده این حوزه، به بررسی «آیین‌نامه نویسندگان مطبوعاتی و خبرنگاران» پرداختیم که در آن اشاره‌ای به عکاسان خبری هم شده است.</p>
<p align="justify">طبق ماده ۳ این آیین نامه خبرنگاران و کارمندان مطبوعاتی به سه دسته تقسیم می‌شوند.</p>
<p align="justify">دسته اول خبرنگاران سیاسی هستند، دسته دوم خبرنگاران امور اجتماعی که همه خبرنگاران ادبی و اجتماعی و فرهنگی و ورزشی و… را شامل می‌شود و بالاخره دسته سوم آن‌ها، عکاسانی هستند که در مطبوعات به کار عکــاسی یــا فیلم‌برداری اشتغال دارند.</p>
<p align="justify">فصل پنجم این آیین‌نامه، مقررات مربوط به نویسندگان مطبوعاتی و روزنامه‌نگاران و تخلف‌های آن‌ها را شرح می‌دهد و از آن‌جایی که این آیین‌نامه عکاسان را هم زیرمجموعه آن‌ها قرار داده است، می‌توان این مقررات را به کار عکاسان خبری هم تعمیم داد.</p>
<p align="justify">تخلف‌های ذکر شده در فصل پنجم آیین‌نامه، عمدتا جرایم عام روزنامه‌نگاری مانند تهیه مطالب دروغ، افشای مسائل منافی حیثیت و عفت خانوادگی و انتشار مطالب مغایر با قانون مطبوعات است و مجازات همه این تخلف‌ها، لغو پروانه به مدت ۳ تا ۶ ماه و در صورت تکرار برای همیشه تعیین شده است.</p>
<p align="justify">در این آیین‌نامه نیز، در شرح تخلف‌‌های مربوط به نویسندگان مطبوعاتی و عکاسان، فقط به تخلف‌های عام مربوط به حریم خصوصی و صحت اخبار اشاره شده و نه تنها حرفی از عکاسی در اماکن عمومی و احکام مربوطه نشده، بلکه حتی مجازات‌های عنوان شده هم صرفا در حد لغو مقطعی یا همیشگی پروانه کار است و حرفی از دستگیری و حبس و برخوردهای جدی قضایی به میان نیامده است.</p>
<p align="justify"><strong>بررسی نظرات متخصصـان</strong></p>
<p align="justify">پس از بررسی متون قانونی مربوطه، تصمیم گرفتیم برای تکمیل بحث و باخبر شدن از نظرات افراد متخصص در حوزه عکاسی و مطبوعات و همچنین حقوق، با چند تن از روزنامه‌نگاران و عکاسان و یک نفر حقوق‌دان و وکیل دادگستری پیرامون قوانین مربوط به عکاسی خبری مصاحبه کنیـــم و از هم فکری و مشــــاورت آن‌ها نیــز بهره‌مند شویم.    <br />روزنامه‌‌نگاران و عکاسان مورد مشاوره، همگی اجماع نظر داشتند که قانون مدون و روشنی در زمینه عکاسی خبری و حدود و تخلف‌های مربوط به آن در ایران وجود ندارد.</p>
<p align="justify">از نظر آن‌ها یک عکاس خبری در ایران، هرگز نمی‌تواند مطمئن باشد که اجازه عکاسی از یک رخداد را که دارای ارزش خبری است، دارد یا خیر.چراکه همیشه این امکان وجود دارد که در پی عکاسی از یک واقعه که در یک مکان عمومی روی داده است، با برخورد نیروهای اجرا قضایی و انتظامی مانند پلیس، نیروی انتظامی، پلیس انضباط اجتماعی و… مواجه شود.</p>
<p align="justify">یک حقوق دان با تایید نظرات افراد مطبوعات، تصویری کلی از مقررات مربوط به عکاسی در عمده کشورهای اروپایی به ما داد و به برخی از مشکلات پیش‌رو در برخورد قضایی و تعیین مجازات و حکم برای متخلفان جرایم عکاسی در ایران، اشاره کرد.    <br />به نظر وی، قانون ایران هیچ محدوده و حریم روشن قانونی برای کار عکاسان خبری ترسیم نکرده است.</p>
<p align="justify">این در حالی است که در کشورهای اروپایی، قوانین مربوط به فتوژورنالیسم، اگر چه کــلی و عام اما روشــن و صریح هستند.</p>
<p align="justify">قانون رسمی در بیشتر این کشورها، عکاسی را در همه اماکن عمومی آزاد می‌داند و امکان عکاسی از هر واقعه‌ای که در یک مکان عمومی اتفاق بیفتد، بدون هر نوع محدودیتی وجود دارد، خواه این رخداد یک تصادف رانندگی در سطح شهر باشد، یا یک تجمع ضدکارگری در پشت درهای پارلمان.</p>
<p align="justify">این قوانین، محدودیتها و ممنوعیت‌های آزادی عکاسی را به حریم خصوصی افراد حقیقی و حقوقی معطوف می‌کند و عکاسی را در محیط‌های خصوصی و در مــواردی که عکــاسی موجب تجاوز به حریم شخصی می‌شود، جرم تلقی می‌کند.</p>
<p align="justify">نحوه رسیدگی به جرایم و تخلف‌های حرفه عکاسی، در این قوانین به‌طور کلی بیان شده است و معمولا رسیدگی به این دسته از جرایم، از رویه قضایی مشابه و یکسانی تبعیت می‌کند اما متاسفانه عدم تدوین قانون رسمی و صریح در این زمینه در کشور ما، نه تنها حدود و آزادی‌های کار عکاسان را مبهم و نامعلوم می‌سازد، بلکه موجب می‌شود نحوه برخورد با تخلف‌ها تا حد زیادی سلیقه‌ای و نامتعارف دنبال شود.</p>
<p align="justify"><strong>تلاش‌های نـافرجام</strong></p>
<p align="justify">فقدان قانون و مشکلات و سردرگمیهای ناشی از این بی‌قانونی در حوزه عکاسی خبری در ایران، موجب بروز تلاش‌هایی از سوی انجمن‌های مستقل عکاسی شده است.</p>
<p align="justify">در سال‌های اخیر، شاهد آن هستیم که انجمن‌ها و تشکل‌های عکاسی مانند «انجمن عکاسان خبری ایران» اقدام به تهیه و تصویب میثاق‌ها و مرامنامه‌هایی در میان خود می‌کنند و در پاره‌ای از اصول اخلاقی و حرفه‌ای کار عکاسی خبری و منع‌ها و محدودیت‌های آن به توافق جمعی می‌رسند تا حتی‌الامکان اعضای انجمن یا اتحادیه، از رویه و اصول تقریبــا یکســان حرفه‌ای تبعیت کنند.</p>
<p align="justify">میثاق‌ها و مرامنامه‌های انجمن‌های مستقل عکاسی، اگرچه ممکن است در میان اعضا کارکرد قانون‌های درون گروهی را داشته باشند، اما عملا کمکی به حل معضل ابهام و بی‌قانونی این حوزه نمی‌کند. چرا که ضابطان انتظامی و مسئولان قضایی که عاملان برخورد با جرایم عکاسی هستند، با قوانین رسمی مملکتی سر و کار دارند و مرام‌نامه‌های گروهی هیچ‌گونه ارزش و اعتبار قضایی و قانونی دربر ندارد.</p>
<p align="justify">در پایان می‌توان گفت رشد روزافزون توجه صاحبان رسانه و مطبوعات و مخاطبان به عکس‌های خبری، همچنین گسترش حضور و فعالیت عکاسان خبری در انواع رخدادهای سیاسی و اجتماعی، نیاز کشور را به تدوین و اصلاح قوانین محدود و ناکارآمد این حوزه، بیش از پیش ضروری می‌سازد. به‌طوری که بی‌توجهی به این معضل و ادامه یافتن این بی‌قانونی، از یک طرف موجب سردرگمی و پایین آمدن کیفیت کار عکاسان خبری به علت برخوردهای نادرست و بی‌دلیل می‌شود و از طرف دیگر ضابطان قضایی را در برخورد با جرایم و تخلف‌های حوزه عکاسی و روند رسیدگی به این جرایم، دچار تناقض و دوگانگی و بلاتکلیفی می‌کند و برخوردهای سلیقه‌ای و شخصی را افزایش می‌دهد.</p>
<p align="justify">منتشر شده در ویژه‌نامه «روزنامه‌نگاری ایرانی»    <br />گروه مطالعات رسانه روزنامه خراسان، آبان‌ماه ۱۳۸۹</p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/take-a-photography-and-the-law-in-iran-the-law-or-lawlessness/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آوی&#8204;سنّا یا همان ابن سینای خودمان</title>
		<link>http://amoomamad.com/avicenna/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/avicenna/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Nov 2010 22:50:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/avicenna/</guid>
		<description><![CDATA[یک نمونه از ارزشهای ایرانی که خود ما آنرا نمی‎شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یک دانشجو در دانشگاههای خارج می‎خواهد مدرک دکترای خود را بگیرد، یک لباس بلند مشکی به تن او می‎کنند و یک کلاه چهارگوش که از یک گوشه آن یک منگوله آویزان است [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0094.jpg?w=139&amp;h=192" width="139" height="192" />یک نمونه از ارزشهای ایرانی که خود ما آنرا نمی‎شناسیم ردای فارغ التحصیلی است.</p>
<p align="justify">لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یک دانشجو در دانشگاههای خارج می‎خواهد مدرک دکترای خود را بگیرد، یک لباس بلند مشکی به تن او می‎کنند و یک کلاه چهارگوش که از یک گوشه آن یک منگوله آویزان است بر سر او می‌گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می‎خواند. </p>
<p align="justify">هنگامی که از ما سوال می‎شود که این لباس و کلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید!؟</p>
<p align="justify">هنگامی که از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریکایی سئوال شود این لباس چیست که شما تن فارغ التحصیلانتان می‎کنید می گویند ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می‌پوشیم. </p>
<p align="justify">آنها به احترام «آوی سنّا» که همان «ابن سینا»ی ماست که لباس بلند رِدا گونه می‌پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می‎کنند. آن کلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی که ما ایرانی‌ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان می‎کردیم و به دوش می‎انداختیم.. در اروپا و آمریکا علامت یک آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و کلاه ابن سینا می‌گذارند، ولی ما خودمان نمی‎دانیم !!</p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/avicenna/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرهنگ ترافیکی</title>
		<link>http://amoomamad.com/traffic-culture/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/traffic-culture/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Nov 2010 22:42:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/traffic-culture/</guid>
		<description><![CDATA[شوخی نیست که یک ملت هر ساله حدود سی‌هزار نفر از افراد خود را کشته یا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهمانی، خرید و یا مسافرت می‌رود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل ۷۰۰ هزار قبر برای کشته‌های رانندگی حفر شده و دست کم ۱۵ میلیون نفر مجروح شده‌اند که تعدادی از [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/chevrolet-pontiac/' rel='bookmark' title='Permanent Link: درخواست مشتری را همیشه جدی بگیرید'>درخواست مشتری را همیشه جدی بگیرید</a> <small>بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0018.jpg?w=248&amp;h=180" width="208" height="151" />شوخی نیست که یک ملت هر ساله حدود <strong>سی‌هزار</strong> نفر از افراد خود را کشته یا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهمانی، خرید و یا مسافرت می‌رود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل <strong>۷۰۰</strong> هزار قبر برای کشته‌های رانندگی حفر شده و دست کم ۱۵ میلیون نفر مجروح شده‌اند که تعدادی از آنان باید باقی عمر را بر روی تخت و یا ویلچر بگذرانند&#8230;</p>
<p align="justify">همه قشرها از وزیر، وکیل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشکار، بازیگر، کارمند و کارگر هر از چندگاهی به سوگ یکی از همکاران خود می‌نشینند. ,و البته از بی سواد تا استاد دانشگاه و پزشک و هنرمند و سیاست مدار و ورزشکار و &#8230;همه در بد رانندگی کردن وجه اشتراک دارند </p>
<p> <span id="more-1575"></span>
<p align="justify">به راستی ما را چه شده است که یکی از بی فرهنگ ترین مردم دنیا در رانندگی از آب درآمده ایم به طوری که در کنار معرفی جاذبه‌های گردشگری در ایران، «هشدار جدی نسبت به رانندگی خطرناک ایرانیان» یکی از بخش‌های جدایی ناپذیر کتابچه‌های راهنمای جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگی می‌کنیم که فیلم رانندگی و نیز نحوه عبور عابران در ایران، تبدیل به یکی از انواع کلیپهای پربیننده و خنده‌دار در اینترنت با صدها هزار بیننده شده و آبروی «ایرانی» را یکجا به حراج گذاشته‌ایم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدنی نیستیم و الاّ ایستادن خودروها در پشت خط عابر پیاده و نیز بستن کمربند ایمنی، امروز در میان ما فراگیر نشده بود&#8230; </p>
<p align="justify">به نظر می‌رسد یک عامل اساسی که چنین ما را گرفتار کرده، این است که در ایران اساسا از ابتدا کلمه «رانندگی»، غلط معنا شده است&#8230; </p>
<p align="justify">رانندگی در دنیا یک امر «جمعی» است ولی در ایران یک امر «فردی» تلقی می‌شود. رانندگی در ایران یعنی «می خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان دیگر، «رقیب» من هستند و من نباید از رقبا عقب بمانم&#8230;هر فضای خالی که پیدا شد باید زودتر از دیگران آن را پر کنم. </p>
<p align="justify">چنین است که رانندگی ایرانی یعنی «چپاندن خودرو یا موتور در اولین فضایی که خالی می‌شود»؛ یعنی «رفتن از هر مسیر ممکن نه از مسیر تعیین شده»؛ حاصل این نوع رانندگی چنین تصویری است:</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0026.jpg?w=497&amp;h=304" width="497" height="304" />&#160;</p>
<p align="justify">گر چه اتومبیل سال‌هاست وارد ایران شده، اما تعریف رانندگی، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد کشورمان نشده است. </p>
<p align="justify">«رانندگی صحیح» نوعی مشارکت در یک امر جمعی است. این «جریان عبور و مرور» است که راننده را به مقصد می‌رساند نه به اصطلاح «زرنگی» او. «رانندگی صحیح» که نوعی مشارکت در یک امر جمعی است به معنای «هدایت خودرو خود در جای صحیح در بین خودروهای دیگر» است. بنابراین، اینکه خودرو فرد در بین دو خودرو جلویی جا می‌شود یا نه، تأثیری در نحوه رانندگی صحیح ندارد&#8230; وقتی در جامعه‌ای این نگرش به رانندگی حاکم باشد، یعنی هر کس قبل از آنکه به رسیدن به مقصدش فکر کند به دنبال مشارکت در حرکت جمعی خودروها باشد، این نظم در عمل چنین خود را نشان می‌دهد:</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0035.jpg?w=456&amp;h=303" width="456" height="303" /></p>
<p align="justify">با این روش:    <br />۱٫ سرعت حرکت خودروها چند برابر می‌شود.     <br />۲٫ احتمال تصادم اتومبیلها به شدت کاهش می‌یابد.     <br />۳٫ در صورت تصادف، با توجه به مسیر خالی در دو طرف، خودروهای پلیس و آمبولانس به سرعت به محل رسیده راه را باز می‌کنند.     <br />۴٫ در صورت پنچر شدن یا خرابی یک ماشین، به دلیل وجود فضای کافی راه بندان پدید نمی‌آید.     <br />۵٫ از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگی می‌کنند. دیگر لازم نیست که آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت کنند تا مبادا سپر یا آینه اتومبیل کناری به اتومبیلشان برخورد کند یا از عقب کسی به آنها بزند&#8230; </p>
<p align="justify">همچنین کسی که می‌خواهد در بزرگراه به راست بپیچد از صدها متر جلوتر در مسیر تعیین شده قرار می‌گیرد و خالی بودن باند کناری، او را به قانون شکنی نمی‌کشاند. (البته اعمال شدید قانون نقش خود را دارد که محل بحث در اینجا نیست):</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0046.jpg?w=504&amp;h=515" width="504" height="515" /></p>
<p align="justify">ترافیک در همه شهرهای بزرگ دنیا وجود دارد. وقتی بناست چند صد هزار یا چند میلیون نفر در ساعت معینی به سر کار بروند خود به خود ازدحام پدید می‌آید. اما تفاوت ترافیک شهرهای بزرگ دنیا با ترافیک تهران این است که در کلانشهرها ترافیک باعث «تأخیر» است اما در شهری مثل تهران چون رانندگی یک امر فردی است نه جمعی، ترافیک فقط موجب تأخیر نیست، موجب «کلافگی» و «خرد شدن اعصاب» هم هست&#8230;</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0056.jpg?w=500&amp;h=375" width="500" height="375" /></p>
<p align="justify">اما پرسش مهم این است که برای اصلاح وضع موجود عملا از کجا باید آغاز کرد؟ </p>
<p align="justify">برای روشن شدن مطلب باید توجه کرد که رانندگی ایرانی، اصطلاحات خاصی هم به دنبال آورده است که در کتابهای آموزش رانندگی هیچ کشوری اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتی مانند «راه گرفتن » و یا «رد کردن». «راه گرفتن» یعنی جلوی دیگری را بگیر تا خودت بتوانی بروی. به دلیل نبود پاره‌ای مقررات در ایران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوریم تا می‌توانیم وسیله نقلیه خود را جلوتر و جلوتر ببریم تا خودرو مقابل چاره‌ای جز راه دادن به ما نداشته باشد. </p>
<p align="justify">همچنین «رد کردن» را وقتی به کار می‌بریم که خودرو خود را از فاصله بسیار نزدیک از کنار اتومبیلهای دیگر یا پای یک عابر عبور می‌دهیم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد کردن» که مختص به رانندگی ماست، معنای «نزدیک شدن شدید به خودروها یا عابران» نهفته است. </p>
<p align="justify">حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد کردن» نمی‌توان در ایران رانندگی کرد؟ نکته اصلی اینجاست: اساسا «رعایت فاصله» که عنصری بسیار اساسی در رانندگی است در کشور ما هیچ جایگاه و تعریف مشخصی ندارد. اگر راننده سپرش را از یک میلیمتری زانوی عابر رد کند، تخلفی مرتکب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبیلها پنج سانتیمتر از هم فاصله داشته باشند قانون رعایت شده؛ وقتی یک موتورسیکلت با فاصله ۳۰ سانتیمتر در پشت سر یک خودرو حرکت می‌کند خلاف قانون مرتکب نشده و عملا تخلف محسوب نمی‌شود. باید حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقی افتاده باشد. </p>
<p align="justify">البته طبق قانون رانندگان موظفند «فاصله ایمن» را رعایت کنند، ولی این از همان کلی گوییهایی است که مصادیقش نه تعریف شده و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعایت نکردن آن به چشم کسی می‌آید، زیرا همه عادت کرده ایم چفت در چفت یکدیگر حرکت کنیم&#8230; </p>
<p align="justify">برای اینکه ببینیم جزئیات رعایت فاصله چگونه در دیگر کشورها یک به یک به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون می‌شود مناسب است نمونه‌هایی در اینجا آورده شود. </p>
<p align="justify">وقتی سرویس مدرسه برای پیاده و سوار کردن دانش آموزان توقف می‌کند خودروهای پشت سر موظف به رعایت فاصله ۲۰ متری هستند (عکس زیر از آیین نامه رانندگی یک کشور خارجی است). تخطی از این قانون حتی برای اولین بار، علاوه بر ۴۰۰ دلار جریمه، تعلیق گواهینامه برای شش ماه را در پی دارد.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0066.jpg?w=394&amp;h=217" width="394" height="217" /></p>
<p align="justify">هنگام گردش به راست حق با عابر است و راننده باید حدود دو متر از خط عابر فاصله بگیرد. به خاطر اعمال قاطعانه این قانون است که این عابر (عکس زیر) چنین آسوده عرض خیابان را طی می‌کند. او به روبه‌رو نگاه می‌کند نه به خودرو، زیرا می‌داند سپر اتومبیل از دو متری به او نزدیکتر نخواهد شد:</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0075.jpg?w=525&amp;h=395" width="525" height="395" /></p>
<p align="justify">حال تا اندازه‌ای معلوم می‌شود که چرا در کشور ما این مقدار تصادف رخ می‌دهد و چرا بیشترین کشته‌ها در میان عابران پیاده در ایران یا «سالمند» هستند و یا «کودک»؛ تا کسی حرکات شبه آکروباتیک بلد نباشد نمی‌تواند خود را از اتومبیلها و موتورسیکلتهایی که چفت در چفت یکدیگر و با فاصله سانتیمتری و گاهی میلیمتری از کنار عابران می‌گذرند نجات دهد. </p>
<p align="justify">بنابر آنچه گفته شد، نقطه شروع اصلاح رانندگی در ایران، آموزش فاصله گرفتن از یکدیگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو که با حرکت بین خطوط حاصل می‌شود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از یکدیگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهای امداد&#8230; </p>
<p align="justify">نکات در مورد کاستی‌های رانندگی در ایران بسیار است. از جمله: </p>
<p align="justify">▪ در کشوری که بالاترین کشته را در تصادفات می‌دهد یک کارخانه خودروسازی اجازه می‌یابد که پرفروشترین و در عین حال آسیب پذیرترین خودرو کشور را بدون کیسه هوا و ABS و لوازم ایمنی دیگر روانه بازار کند. این نشان می‌دهد که رانندگی و کشته هایش هنوز برای برخی سیاستگذاران تبدیل به یک دغدغه اساسی نشده است. </p>
<p align="justify">▪ نباید برخی عجولانه نحوه عجیب رانندگی در ایران را با اموری از قبیل چند برابر ظرفیت بودن تعداد خودروها یا تنگ بودن برخی معابر توجیه کنند. البته به دنبال حل این مشکلات هم باید بود اما اینها تنها می‌توانند دلیل «ترافیک» باشند، نه دلیلی برای رانندگی بی‌قانون رانندگان یا عبور بی‌قانون‌تر عابران. از این روست که نحوه رانندگی، در شهرهای کوچک هم یک معضل است.    <br />▪ از تابلوهای ورود ممنوع و یکطرفه که بگذریم تابلوها نقشی در رانندگی شهری ندارند. </p>
<p align="justify">تابلوی «ایست» در ایران کاملا بی معناست و این نقش به سرعت گیرها واگذار شده است در حالی که با توجه به شرایط محیطی هر کوچه و نیز خیابان، تابلوهای حداکثر سرعت باید لااقل در ابتدای آنها نصب شود&#8230; ما با تکیه بر ذکر حداکثر سرعت شهری در آیین نامه، همه کوچه‌ها و خیابانها را به امان خدا رها کرده ایم و هر کس زورش رسیده یک سرعت گیر سیخی یا میخی و غیر آن با ارتفاع دلبخواهی در کوچه خودش قرار داده است&#8230; </p>
<p align="justify">▪ از چند انیمیشن که بگذریم رسانه ملی آموزش مصداقی رانندگی را مورد توجه قرار نداده است. کاش برنامه‌هایی مانند «سفر به خیر» که غالبا به کلی گویی می‌گذرند طریق صحیح و نیز خطاهای رایج رانندگی را قدم به قدم به مردم یادآور می‌شدند. گاهی چند آموزش تصویری (مانند مورد زیر) می‌تواند از دهها توصیه گفتاری در بهبود اوضاع مؤثرتر واقع شود:</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/0084.jpg?w=392&amp;h=151" width="392" height="151" /></p>
<p align="justify">با وضعی که در آن به سر می‌بریم، آموزش رانندگی آنقدر اهمیت دارد که اگر رسانه ملی هر روز برنامه‌های شش شبکه تلویزیون را همزمان قطع کرده و چند ثانیه‌ای به این آموزشها اختصاص دهد کاری عادی انجام داده است. </p>
<p align="justify">لطفا آسمان و ریسمان به هم نبافید، این یکی از مواردی است که خود ما یعنی مردم مقصر هستیم و نباید به خود دیگران را متهم کنیم حداقل خودمان می توانیم رعایت کنیم </p>
پندهای عموممدی: هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/chevrolet-pontiac/' rel='bookmark' title='Permanent Link: درخواست مشتری را همیشه جدی بگیرید'>درخواست مشتری را همیشه جدی بگیرید</a> <small>بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/traffic-culture/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نکته&#8204;ای جالب برای آنانی که می&#8204;خواهند زندگی خود را ۱۰۰٪ بسازند</title>
		<link>http://amoomamad.com/interesting-point-for-those-who-want-to-make-your-life-100/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/interesting-point-for-those-who-want-to-make-your-life-100/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Nov 2010 23:34:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/interesting-point-for-those-who-want-to-make-your-life-100/</guid>
		<description><![CDATA[اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با &#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; ۱, ۲, ۳, ۴, ۵, ۶, ۷, ۸, ۹, ۱۰, ۱۱, ۱۲, ۱۳, ۱۴, ۱۵, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۱۹, ۲۰, ۲۱, ۲۲, ۲۳, ۲۴, [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/life-without-a-kiss-lose-what/' rel='bookmark' title='Permanent Link: در زندگی بدون بوسه چه چیزی را از دست می&zwnj;دهیم ؟'>در زندگی بدون بوسه چه چیزی را از دست می&zwnj;دهیم ؟</a> <small>اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/amazing-adventures-management/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ماجراهای جالب مدیریتی'>ماجراهای جالب مدیریتی</a> <small>مصاحبه شغلی در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی،...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/images2.jpg?w=154&amp;h=154" width="154" height="154" />اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با </p>
<p dir="ltr" align="center">&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; ۱, ۲, ۳, ۴, ۵, ۶, ۷, ۸, ۹, ۱۰, ۱۱, ۱۲, ۱۳, ۱۴, ۱۵, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۱۹, ۲۰, ۲۱, ۲۲, ۲۳, ۲۴, ۲۵,۲۶ </p>
<p>آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت کافیست؟&#160; <br />تلاش سخت (Hard work)     <br />H+A+R+D+W+O+ R+K     <br />8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% </p>
<p>آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟&#160; دانش (Knowledge)    <br />K+N+O+W+L+E+ D+G+E     <br />11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% </p>
<p> <span id="more-1556"></span>
<p>عشق چگونه؟&#160;&#160; عشق (Love)    <br />L+O+V+E     <br />12+15+22+5=54% </p>
<p>خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟&#160; پس چه چیز ۱۰۰% را می سازد؟؟؟&#160; پول (Money)    <br />M+O+N+E+Y     <br />13+15+14+5+25= 72% </p>
<p>رهبری (Leadership)    <br />L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P     <br />12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89% </p>
<p>اینها کافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟&#160;&#160; نگرش (Attitude) </p>
<p>1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% </p>
<p>آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی ۱۰۰% خواهد شد. </p>
<p>نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود&#8230;</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/life-without-a-kiss-lose-what/' rel='bookmark' title='Permanent Link: در زندگی بدون بوسه چه چیزی را از دست می&zwnj;دهیم ؟'>در زندگی بدون بوسه چه چیزی را از دست می&zwnj;دهیم ؟</a> <small>اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/amazing-adventures-management/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ماجراهای جالب مدیریتی'>ماجراهای جالب مدیریتی</a> <small>مصاحبه شغلی در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی،...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/interesting-point-for-those-who-want-to-make-your-life-100/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زوجی که در همه چیز شریک هستند</title>
		<link>http://amoomamad.com/the-couple-are-partners-in-everything/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/the-couple-are-partners-in-everything/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Nov 2010 03:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/the-couple-are-partners-in-everything/</guid>
		<description><![CDATA[در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند. </p>
<p align="justify">بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند: </p>
<p align="justify">نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند. </p>
<p align="justify">پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. </p>
<p align="justify">یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود. </p>
<p align="justify">پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد. </p>
<p> <span id="more-1548"></span>
<p align="justify">سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد. </p>
<p align="justify">پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند. </p>
<p align="justify">پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم. </p>
<p align="center"><script src="http://feed.zarshop.biz/feedbaner.aspx?s=30020&amp;type=h&amp;post=0" language="javascript">
</script></p>
<p align="justify">مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند. </p>
<p align="justify">بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم. </p>
<p align="justify">همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟ </p>
<p align="justify">-پیرزن جواب داد: بفرمایید </p>
<p align="justify">چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟ </p>
<p align="justify">-پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!!</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/the-couple-are-partners-in-everything/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صف آرزوها</title>
		<link>http://amoomamad.com/queue-wishlist/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/queue-wishlist/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Nov 2010 11:19:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/queue-wishlist/</guid>
		<description><![CDATA[همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می‌گفتند. بعضی‌ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی‌ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست! نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟ گفت: می‌خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد! گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست. وقتی [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/frog-wishes-2/' rel='bookmark' title='Permanent Link: قورباقه آرزوها'>قورباقه آرزوها</a> <small>خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/11/blackboard.jpg?w=254&amp;h=172" width="254" height="172" />همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می‌گفتند. بعضی‌ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی‌ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست!    <br /> نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟    <br />گفت: می‌خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد!    <br />گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست.    <br />وقتی چشمانش را باز کرد، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است!    <br />با خود اندیشید: حتما اشتباهی رخ داده،&#160; من که این را نخواسته بودم! </p>
<p> <span id="more-1541"></span>
<p align="justify">سالها گذشت. روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد. بازاندیشید: عمر به پایان رسید و من بهره خویش را از زندگی نگرفتم! با فریادی غمبار سقوط کرد. نفهمید چه مدت خواب بود یا بیهوش! با صدایی غریب؛ که از روی تنش بلند می شد؛ به هوش آمد. تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود.</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/frog-wishes-2/' rel='bookmark' title='Permanent Link: قورباقه آرزوها'>قورباقه آرزوها</a> <small>خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/queue-wishlist/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عشق هرگز نمی&#8204;میرد</title>
		<link>http://amoomamad.com/love-will-never-die/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/love-will-never-die/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Oct 2010 21:18:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/love-will-never-die/</guid>
		<description><![CDATA[در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه‌ای از یاد نرفتنی بدل گشت. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا که در اوداته ژاپن در نوامبر سال ١٩٢٣ به دنیا آمد زمانی که هاچیکو دو ماه داشت بوسیلۀ قطار اوداته به توکیو فرستاده شد و زمانی [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="" border="0" alt="" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/7kok.jpg?w=240&amp;h=168" width="240" height="168" />در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه‌ای از یاد نرفتنی بدل گشت. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا که در اوداته ژاپن در نوامبر سال ١٩٢٣ به دنیا آمد </p>
<p align="justify">زمانی که هاچیکو دو ماه داشت بوسیلۀ قطار اوداته به توکیو فرستاده شد و زمانی که به ایستگاه شیبوئی می‌رسید قفس حمل آن از روی باربر به پائین می‌افتد و آدرسی که قرار بود هاچیکو به آنجا برود گم می‌شود و او از قفس بیرون آمده و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو می‌رود در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را پیدا کرده و با خود به منزل می‌برد و به نگهداری از او می‌پردازد. </p>
<p align="justify">این فرد پرفسور دانشگاه توکیو دکتر شابرو اوئنو بود. پرفسور به قدری به این سگ دلبسته می‌شود که بیشتر وقت خود را به نگهداری از این سگ اختصاص می‌دهد. </p>
<p> <span id="more-1496"></span>
<p align="justify">دور گردن هاچیکو قلاده‌ای بود که روی آن عدد ٨ نوشته شده بود (عدد هشت در زبان ژاپنی‎ها &quot;چی&quot; بیان می‌شود و نماد شانس و موفقیت است) و پرفسور نام او را هاچیکو می‌گذارد. </p>
<p align="justify">منزل پرفسور در حومۀ شهر توکیو قرار داشت و هر روز برای رفتن به دانشگاه به ایستگاه قطار شیبوئی می‌رفت و ساعت ۴ بر می‌گشت. </p>
<p align="justify">هاچیکو یک روز به دنبال پرفسور به ایستگاه می‌آید و هر چه شابر از او می‌خواهد که به خانه برگرداند هاچیکو نمی‌رود و او مجبور می‌شوند که خود هاچیکو را به منزل برساند و از قطار آن روز جا می‌ماند. </p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/cimg6397.jpg?w=640&amp;h=480" width="640" height="480" /></p>
<p align="justify">در زمان بازگشت از دانشگاه با تعجب می‌بیند هاچیکو روبروی در ورودی ایستگاه به انتظارش نشسته و با هم به خانه برمی‌گردند. </p>
<p align="justify">از آن تاریخ به بعد هر روز هاچیکو و پرفسور باهم به ایستگاه قطار می‌رفتند و ساعت ۴ هاچیکو جلوی در ایستگاه منتظر بازگشت او می‌ماند، تمام فروشندگان و حتی مسافران هاچیکو را می‌شناختند و با تعجب به این رابطه دوستانه نگاه می‌کردند. </p>
<p align="justify">در سال ١٩٢۵ دکتر شابرو اوئنو در سر کلاس درس بر اثر سکتۀ قلبی از دنیا می‌رود، آن روز هاچیکو که ١٨ ماه داشت تا شب روبروی در ایستگاه به انتظار صاحبش می‌نشیند و خانوادۀ پرفسور به دنبالش آمده و به خانه می‌برندش اما روز بعد نیز مثل گذشته هاچیکو به ایستگاه رفته و به منتظر بازگشت صاحبش می‌ماند و هر بار که خانوادۀ پرفسور جلوی رفتنش را می‌گرفتند هاچیکو فرار می‌کرد و به هر طریقی بود خود را راس ساعت ۴ به ایستگاه می‌رساند. </p>
<p align="justify">این رفتار هاچیکو خبرنگاران و افراد زیادی را به ایستگاه شیبوئی می‌کشاند، و در روزنامه‌ها اخبار زیادی دربارۀ او نوشته میشد و همه می‌خواستند از نزدیک با این سگ با وفا آشنا شوند. </p>
<p align="justify">هاچیکو خانوادۀ پرفسور را ترک کرد و شب‌ها در زیر قطار فرسوده‌ای می‌خوابید، فروشندگان و مسافران برایش غذا می‌آوردند و او ٩ سال هر بعد از ظهر روبروی در ایستگاه منتظر بازگشت صاحب عزیزش می‌ماند و در هیچ شرایطی از این انتظار دلسرد نشد و تا زمان مرگش در مارس ١٩٣۴ در سن ١١ سال ۴ ماهگی منتظر صاحب مورد علاقه‌اش باقی ماند. </p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" title="" border="0" alt="" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/fk08uaimx0bf3e0ztdzf.jpg?w=480&amp;h=360" width="480" height="360" /></p>
<p align="justify">وفاداری هاچیکو در سراسر ژاپن پیچید و در سال ١٩٣۵ تندیس یادبودی روبروی در ایستگاه قطار شیبوئی از او ساخته شد. تا امروز تندیس برنزی هاچیکو همچنان در ایستگاه شیبوئی منتظر بازگشت پرفسور است. </p>
<p align="justify">در زمان جنگ جهانی دوم تندیس تخریب شد و در سال ١٩۴٧ دوباره تندیس جدیدی از هاچیکو در وعدگاه همیشگیش بنا شد، اگر چه این بنا حالت ایستاده داشت و به زیبایی تندیس اول نبود اما یادبودی بود از وفاداری و عشق زیبای هاچیکو برای مردم ژاپن؛ در سال ١٩۶۴ تندیس دیگری از هاچیکو همراه با خانواده‌ای که هرگز، انتظار و عشق اجازۀ داشتنش را به او نداده بود در اوداته روبروی زادگاه‌اش بنا شد. </p>
<p align="justify">آقای جیتارو ناکاگاوا رئیس جمهور ژاپن انجمن برای حفظ و پرورش نژاد آکیتا به وجود آورد وتندیسی به یادبود هاچیکو بنا نهاد.    <br />و این داستان حقیقی و باورنکردنی از وفاداری بی‌حد سگی است که ثابت کرد عشق هرگز نمی‌میرد و هیچگاه فراموش نخواهد شد.</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/love-will-never-die/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وکلای مدافع نابغه</title>
		<link>http://amoomamad.com/attorneys-genius/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/attorneys-genius/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Oct 2010 20:56:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/attorneys-genius/</guid>
		<description><![CDATA[گفتگوهای زیر از کتابی به نام Disorder in the American Courts&#160; نقل شده‌اند و متن انگلیسی‌شان را این‌جا می‌توانید بخوانید. این‌ها نمونه‌هایی از محاوره‌هایی است که واقعاً در دادگاه‌های آمریکا رخ داده و بعد توسط گزارش‌گران نقل شده‌اند وکیل مدافع: این داروی myasthenia gravis، آیا اصلاً اثری بر حافظهٔ شما دارد؟ شاهد: بله. وکیل مدافع: [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">گفتگوهای زیر از کتابی به نام Disorder in the American Courts&#160; نقل شده‌اند و متن انگلیسی‌شان را <a href="http://sneezl.com/courtroom-humor/" target="_blank">این‌جا</a> می‌توانید بخوانید. این‌ها نمونه‌هایی از محاوره‌هایی است که واقعاً در دادگاه‌های آمریکا رخ داده و بعد توسط گزارش‌گران نقل شده‌اند</p>
<p> <span id="more-1494"></span>
<p align="justify">وکیل مدافع: این داروی myasthenia gravis، آیا اصلاً اثری بر حافظهٔ شما دارد؟    <br />شاهد: بله.     <br />وکیل مدافع: و به چه اَشکالی بر حافظه‌تان اثر می‌گذارد؟     <br />شاهد: (چیزها را)فراموش می‌کنم.     <br />وکیل مدافع: فراموش می‌کنید؟ می‌توانید نمونه‌ای از چیزی را که فراموش کرده‌اید برای ما بگویید؟ </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: خوب دکتر، آیا این صحت ندارد که وقتی شخصی در خواب می‌میرد، تا صبح روز بعد متوجّه این مسأله نمی شود؟    <br />شاهد: شما واقعاً در امتحان وکالت قبول شده‌اید؟ </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: جوان‌ترین فرزند، همان که بیست و یک ساله است، او چند سال دارد؟    <br />شاهد: بیست. مثل آی-کیوی تو. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: پس روز لقاح جنین هشتم آگوست بود؟    <br />شاهد: بله.     <br />وکیل مدافع: و آن موقع شما داشتید چه کار می‌کردید؟     <br />شاهد: دراز کشیده بودم. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: او سه فرزند داشت، درست است؟    <br />شاهد: بله.     <br />وکیل مدافع: چند تای آن‌ها پسر بودند؟     <br />شاهد: هیچی.     <br />وکیل مدافع: هیچ کدام دختر بودند؟     <br />شاهد: عالی‌جناب، فکر کنم یک وکیل مدافع دیگر لازم دارم. می‌توانم یک وکیل دیگر بگیرم؟ </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: ازدواج اوّل شما چگونه خاتمه پیدا کرد؟    <br />شاهد: با مرگ.     <br />وکیل مدافع: و با مرگ چه کسی؟     <br />شاهد: حدس بزن. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: می‌توانید آن شخص را توصیف کنید؟    <br />شاهد: قدش متوسط بود و ریش داشت.     <br />وکیل مدافع: مرد بود یا زن؟     <br />شاهد: اگر آن موقع سیرکی در شهر نبوده، به نظرم مرد بوده. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: آیا حضور شما امروز صبح در این‌جا در پی آگهی استشهادیه‌ای است که برای وکیل مدافع‌تان فرستادم؟    <br />شاهد: نه، من وقتی می‌خواهم بروم سر کار این جوری لباس می‌پوشم. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: دکتر، چند تا از کالبدشکافی‌های‌تان را بر روی آدم‌های مرده انجام داده‌اید؟    <br />شاهد: همه‌شان را. با زنده‌ها زیادی باید کلنجار رفت. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: تمام پاسخ‌های شما باید شفاهی باشد، خوب؟ شما به کدام مدرسه رفته‌اید؟    <br />شاهد: شفاهی. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع:آیا زمانی را که به بررسی جسد پرداختید به یاد دارید؟    <br />شاهد: کالبدشکافی حدود ساعت ۸:۳۰ شب آغاز شد.     <br />وکیل مدافع: و آقای دنتون در آن موقع مرده‌بود؟     <br />شاهد: اگر هم نه، وقتی کارم را تمام کردم حتماً مرده بود. </p>
<p align="center">******************************************************** </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: شما صلاحیت دادن نمونهٔ ادرار را دارید؟    <br />شاهد: شما صلاحیت پرسیدن این سؤال را دارید؟ </p>
<p align="justify">و آخرین نمونه: </p>
<p align="justify">وکیل مدافع: دکتر، پیش از انجام دادن کالبدشکافی، آیا وجود علائم حیاتی را چک کردید؟    <br />شاهد: نه.     <br />وکیل مدافع: آیا فشار خون را چک کردید؟     <br />شاهد: نه.     <br />وکیل مدافع: چک کردید که آیا تنفس دارد یا نه؟     <br />شاهد: نه.     <br />وکیل مدافع: پس، ممکن است که وقتی کالبدشکافی را شروع کردید مصدوم زنده بوده‌باشد؟     <br />شاهد: نه.     <br />وکیل مدافع: چه طور می‌توانید این قدر مطمئن باشید دکتر؟     <br />شاهد: چون مغزش در یک شیشه روی میزم بود.     <br />وکیل مدافع: متوجهم، با این حال آیا ممکن است که مصدوم هنوز زنده بوده باشد؟     <br />شاهد: بله، شاید هنوز زنده بوده و کار حقوقی می‌کرده </p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/attorneys-genius/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خیریه هیچ چیز را حل نمیکند</title>
		<link>http://amoomamad.com/charity-does-not-solve-anything/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/charity-does-not-solve-anything/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Oct 2010 20:24:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[افراد ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/charity-does-not-solve-anything/</guid>
		<description><![CDATA[کمک به فقرا همیشه در تمامی فرهنگها امری پسندیده و برای خداپرستان امری خداپسندانه بوده است ؛ بسیاری از ما با دیدن یک متکدی سعی میکنیم کمکی به او بکنیم ؛ در مقیاس عظیم‌تر افرادی مانند بیل گیتس راه افتاده‌اند تا پول را از ثروتمندانی مانند خودشان جمع کنند و برای فقرزدایی به نقاط مختلف [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/familiarity-with-bill-gates-house/' rel='bookmark' title='Permanent Link: آشنایی با خانه بیل گیتس'>آشنایی با خانه بیل گیتس</a> <small>یکی از برنامه‌های تشویقی مایکروسافت برای کارمندانش تور گردشی در...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="" border="0" alt="" align="right" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/carlosslim.jpg?w=154&amp;h=192" width="154" height="192" />کمک به فقرا همیشه در تمامی فرهنگها امری پسندیده و برای خداپرستان امری خداپسندانه بوده است ؛ بسیاری از ما با دیدن یک متکدی سعی میکنیم کمکی به او بکنیم ؛ در مقیاس عظیم‌تر افرادی مانند بیل گیتس راه افتاده‌اند تا پول را از ثروتمندانی مانند خودشان جمع کنند و برای فقرزدایی به نقاط مختلف دنیا بفرستند ؛ اما همه با این امر موافق نیستند .</p>
<p align="justify">کارلوس اسلیم ، میلیاردر مکزیکی که طبق <a href="http://www.forbes.com/lists/2010/10/billionaires-2010_Carlos-Slim-Helu-family_WYDJ.html">آخرین رده بندی Forbes</a> لقب پولدارترین مرد جهان را یدک میکشد از مخالفان طرح بیل گیتس و خیریه برای فقر زداییست ؛ او عقیده دارد بهترین روش برای مبارزه با فقر استخدام فقرا و اشتغال‌زایی‌ست .</p>
<p align="justify">او میگوید کمک‌های ثروتمندان کار چندانی انجام نداده است ؛ ضرب‌المثلی است که میگوید ما باید کشور بهتری را برای فرزندانمان بجا بگذاریم ولی از آن مهم‌تر آنست که بچه‌های خوبی برای کشورمان بجای بگذاریم .</p>
<p> <span id="more-1491"></span>
<p align="justify">اشتباه نکنید ؛ آقای اسلیم مرد خیری است او صدها میلیون دلار به برنامه‌های خیریه بیل گیتس و همسرش کمک کرده است و همچنین موسسه خیریه خودش را هم دارد اما حرف اصلیش اینست که قدرت ، وقت و ثروت را باید در راه ایجاد کار و اشتغال برای فقرا صرف کرد در اینصورت نتیجه بهتری از دادن پول به خیریه خواهد داشت .</p>
<p align="justify">سوالی که پیش می‌آید اینست که آیا بیل‌ گیتس و وارن بافت الان سود بیشتری به فقرا میرسانند یا اینکه اگر بجایش کار جدید برایشان ایجاد میکردند ؟ و از همه مهمتر اینکه آیا خیریه&#160; در ۵۰ سال گذشته توانسته‌ مشکلی از مشکلات بزرگ اجتماعی حل کند ؟</p>
<p align="justify"><a href="http://blogs.wsj.com/wealth" target="_blank">منبع</a></p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/familiarity-with-bill-gates-house/' rel='bookmark' title='Permanent Link: آشنایی با خانه بیل گیتس'>آشنایی با خانه بیل گیتس</a> <small>یکی از برنامه‌های تشویقی مایکروسافت برای کارمندانش تور گردشی در...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/charity-does-not-solve-anything/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آمار باور نکردنی یکی از تالارهای معروف تهران</title>
		<link>http://amoomamad.com/statistics-incredibly-famous-one-of-tehran-forums/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/statistics-incredibly-famous-one-of-tehran-forums/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Oct 2010 21:50:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/statistics-incredibly-famous-one-of-tehran-forums/</guid>
		<description><![CDATA[۶۸ درصد از ازدواج‌های صورت گرفته در یکی از تالارهای مشهور تهران(باشگاه فرمانیه)، منجر به طلاق شده است. این آمار، همه حکایت از این دارد که ۶۸ درصد از کسانی که جشن ازدواج خود که را در این تالار برگزار کرده‌اند، گفته‌اند زندگی‌شان حتی دوام یکساله نداشته و در نهایت از یکدیگر جدا شده اند. [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/what-is-marriage/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ازدواج چیست ؟'>ازدواج چیست ؟</a> <small>* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/memoirs-of-a-foreign-visitor-from-tehran-international-book-fair/' rel='bookmark' title='Permanent Link: خاطرات یک بازدیدکننده خارجی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران'>خاطرات یک بازدیدکننده خارجی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران</a> <small>من برای اولین بار بود که به ایران، همچنین&#160; برای...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">۶۸<img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Talar" border="0" alt="Talar" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/talar.jpg?w=204&amp;h=138" width="204" height="138" /> درصد از ازدواج‌های صورت گرفته در یکی از تالارهای مشهور تهران(باشگاه فرمانیه)، منجر به طلاق شده است.</p>
<p align="justify">این آمار، همه حکایت از این دارد که ۶۸ درصد از کسانی که جشن ازدواج خود که را در این تالار برگزار کرده‌اند، گفته‌اند زندگی‌شان حتی دوام یکساله نداشته و در نهایت از یکدیگر جدا شده اند.</p>
<p align="justify">بنابر این گزارش، طی یکسال گذشته بیش از ۳۵۰ مراسم ازدواج در تالار فوق انجام شده است، که هزینه‌های هر مراسم از<b> ۱۵۰ میلیون</b> فراتر بوده است.</p>
<p align="justify">شایان ذکر است برخی از چهره‌های اقتصادی و حتی ورزشی کشور نیز جشن های عروسی خود را در این تالار برگزار کرده‌اند.</p>
<p align="justify">&quot;ع .د&quot; که از سرشناسان عرصه ورزش کشور محسوب می‌شود، مراسم ازدواج خود را در این تالار برگزار کرده است.</p>
<p> <span id="more-1489"></span>
<p align="justify">در برخی از ازدواج‌های این تالار که در منطقه فرمانیه تهران قرار دارد میزان <b>مهریه</b> در نظر گرفته شده، <b>سکه بهار آزادی به ارتفاع قله هایی همچون هیمالیا(۸۰۰۰متر) و دماوند(۵۶۱۰)</b> بوده است.</p>
<p align="justify">این اطلاعات در حالی فاش می‌شود که مدیریت تالار مذکور قصد داشته است از کسانی که طی یکسال اخیر در تالار فوق مراسم خود را برگزار کرده‌اند، دعوت به عمل آورده و طی یک جشن تحت عنوان یکسالگی زندگی، از آنان تقدیر به عمل آورد که متوجه می‌شود ۶۸ درصد از ازدواج‌های انجام شده در تالار منجر به طلاق شده است.</p>
<p align="justify">شایان ذکر است در یکی از این جشن‌های عروسی، ارزش تقریبی خودروهای میهمانان حاضر در تالار،<b> ۱۷ میلیارد</b> تومان برآورد شده است.</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/what-is-marriage/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ازدواج چیست ؟'>ازدواج چیست ؟</a> <small>* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/memoirs-of-a-foreign-visitor-from-tehran-international-book-fair/' rel='bookmark' title='Permanent Link: خاطرات یک بازدیدکننده خارجی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران'>خاطرات یک بازدیدکننده خارجی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران</a> <small>من برای اولین بار بود که به ایران، همچنین&#160; برای...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/statistics-incredibly-famous-one-of-tehran-forums/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حکایت شیخ نشینی</title>
		<link>http://amoomamad.com/sheikhdoms-story/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/sheikhdoms-story/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 14:00:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/sheikhdoms-story/</guid>
		<description><![CDATA[پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:* «برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.» [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="حکایت شیخ نشینی" border="0" alt="حکایت شیخ نشینی" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/105249_328.jpg?w=154&amp;h=104" width="154" height="104" />پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:* </p>
<p align="justify">«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.»</p>
<p align="justify">مدتی بعد نامه‏ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید:   <br />«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/sheikhdoms-story/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشـــکلات اختلاف اصــطلاحات زبان&#8204;شـــناسی</title>
		<link>http://amoomamad.com/problems-of-terminology-difference-linguistic/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/problems-of-terminology-difference-linguistic/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 09:45:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/problems-of-terminology-difference-linguistic/</guid>
		<description><![CDATA[در آن دورانی که کسی نمی‌توانست به وجود توالت عمومی اطمینان داشته باشد، خانمی انگلیسی سفری به هندوستان را برنامه‌ریزی کرد. مهمان‌خانهء کوچکی را که متعلّق به مدیر مدرسهء محلّی بود در نظر گرفت و اطاقی رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر، در نامه‌ای به مدیر مدرسه [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/frog-wishes-2/' rel='bookmark' title='Permanent Link: قورباقه آرزوها'>قورباقه آرزوها</a> <small>خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="مشـــکلات اختلاف اصــطلاحات زبان‌شـــناسی" border="0" alt="مشـــکلات اختلاف اصــطلاحات زبان‌شـــناسی" align="right" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/181716424313313219884229181852431835748136.jpg?w=184&amp;h=214" width="184" height="214" />در آن دورانی که کسی نمی‌توانست به وجود توالت عمومی اطمینان داشته باشد، خانمی انگلیسی سفری به هندوستان را برنامه‌ریزی کرد. مهمان‌خانهء کوچکی را که متعلّق به مدیر مدرسهء محلّی بود در نظر گرفت و اطاقی رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر، در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانهء مزبور WC وجود دارد یا خیر.</p>
<p align="justify">مدیر مدرسه تسلّط کاملی به زبان انگلیسی نداشت. نزد کشیش محلّی رفت و پرسید که WC به چه معنی است. کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همّت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب Wayside Chapel&#160;&#160;&#160; است که بداند آیا (کلیسای کنار جادّه) نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر. ابداً به ذهنشان خطور نکرد که این دو حرف ممکن است به معنی توالت باشد.</p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p> <span id="more-1478"></span>
<p align="justify">مدیر مدرسه در جواب خانم نامه‌ای نوشت. متن نامه به شرح زیر است:</p>
<p align="justify">خانم عزیز در کمال مسرّت به اطّلاع شما می‌رسانم که در ۹ مایلی مهمانخانه یک WC وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این WC گنجایش ۲۲۹ نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید..</p>
<p align="justify">امّا، در این WC فضای ایستاده هم زیاد وجود دارد. این وضعیت مطلوبی نیست بخصوص اگر عادت داشته باشید مرتّباً به آنجا بروید. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در WC ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعهء بسیار عالی و جالبی بود. در هر محلّ نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهدهء سیمای آنها و شادمانی آشکار بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسّفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته به آنجا برود. تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البتّه برای او بسیار دردناک است.</p>
<p align="justify">البتّه مسرور خواهید شد که بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیاییند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازندهء اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند..</p>
<p align="justify">جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم که نشیمن‌گاه مخملی برای همه فراهم می‌کند چون بسیاری بر این باورند که مدّتها است چنین چیزی لازم بوده است.. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند. با احترامات فائقه – مدیر مدرسه</p>
<p align="justify">خانم مزبور وقتی نامه را خواند غش کرد &#8230; و البتّه هیچوقت به هندوستان نرفت.</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/frog-wishes-2/' rel='bookmark' title='Permanent Link: قورباقه آرزوها'>قورباقه آرزوها</a> <small>خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/problems-of-terminology-difference-linguistic/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهر دزدان</title>
		<link>http://amoomamad.com/pirate-city/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/pirate-city/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 08:23:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/pirate-city/</guid>
		<description><![CDATA[شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" title="شهر دزدان" border="0" alt="شهر دزدان" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/52421.jpg?w=248&amp;h=168" width="248" height="168" />شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.</p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p> <span id="more-1477"></span>
<p align="justify"> روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان. دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.</p>
<p align="justify"> بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.</p>
<p align="justify"> در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه‌ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.</p>
<p align="justify"> به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.</p>
<p align="justify"> به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته‌تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند. به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که &quot;چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی&quot;. قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از &#8230; .</p>
<p align="justify">اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده‌ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد. به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند. تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد. </p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/pirate-city/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر همسرتان به حیوانات خانگی علاقه&#8204;مند است بد نیست کمی نگران شوید</title>
		<link>http://amoomamad.com/husband-or-crocodile/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/husband-or-crocodile/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Oct 2010 05:15:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[افراد ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[روابط زوجین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/husband-or-crocodile/</guid>
		<description><![CDATA[زنی در استرالیا، یک تمساح را به همسرش ترجیح داد. منابع خبری در این خصوص اعلام کردند: گریگ لئونگ، مرد استرالیایی است که توانایی تحمل تمساح را در خانه نداشت. او از همسرش ویکی ۵۲ ساله خواست که میان او و تمساح یکی را انتخاب کند. همسر این مرد پرستار است و در شهر ملبورن [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/meet-with-four-crooked-genius/' rel='bookmark' title='Permanent Link: با چهار کلاهبردار نابغه آشنا شوید'>با چهار کلاهبردار نابغه آشنا شوید</a> <small>همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند که با انجام کارهایی که...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/what-is-marriage/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ازدواج چیست ؟'>ازدواج چیست ؟</a> <small>* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 15px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" align="right" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/01.jpg?w=310&amp;h=414" width="310" height="414" />زنی در استرالیا، یک تمساح را به همسرش ترجیح داد. منابع خبری در این خصوص اعلام کردند: گریگ لئونگ، مرد استرالیایی است که توانایی تحمل تمساح را در خانه نداشت. او از همسرش ویکی ۵۲ ساله خواست که میان او و تمساح یکی را انتخاب کند. همسر این مرد پرستار است و در شهر ملبورن کار می‌کند. او این تمساح را ۱۳ سال قبل در مقابل منزلش یافته و آن را به خانه آورده و از این حیوان نگهداری می‌کرد.</p>
<p align="justify">مرد استرالیایی انتظار نداشت که همسرش تمساح را به او ترجیح دهد و تصمیم بگیرد که پس از ۲۵ سال زندگی مشترک از او جدا شود.    <br />زن استرالیایی در گفت و گو با روزنامه‌های محلی گفت: نمی‌تواند از این تمساح که مانند پسرش است دست بکشد. برای او جدایی از همسرش آسانتر است. اگر شوهر این زن، از او جدا شود، می‌تواند از خودش مراقبت کند، اما تمساح بیچاره نمی‌تواند از خودش به تنهایی مراقبت کند.</p>
<p align="justify">مرد استرالیایی مجبور شده از همسرش بخواهد میان او و تمساح، یکی را انتخاب کند، چون این زن اغلب وقت خویش را صرف نگهداری از تمساح کرده و در رسیدگی به امور خانه سستی می‌کند. او گاهی اجازه می‌داده تمساح در تختخواب اندرو، پسر ۹ ساله این زوج بخوابد.</p>
</p>
<p> <span id="more-1475"></span>
</p>
<p>&#160;</p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/02.jpg?w=615&amp;h=448" width="615" height="448" /></p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/03.jpg?w=617&amp;h=351" width="617" height="351" /></p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/04.jpg?w=618&amp;h=333" width="618" height="333" /></p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/05.jpg?w=620&amp;h=351" width="620" height="351" /></p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/06.jpg?w=616&amp;h=440" width="616" height="440" /></p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="Husband or crocodile" border="0" alt="Husband or crocodile" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/08.jpg?w=615&amp;h=405" width="615" height="405" /></p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/meet-with-four-crooked-genius/' rel='bookmark' title='Permanent Link: با چهار کلاهبردار نابغه آشنا شوید'>با چهار کلاهبردار نابغه آشنا شوید</a> <small>همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند که با انجام کارهایی که...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/what-is-marriage/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ازدواج چیست ؟'>ازدواج چیست ؟</a> <small>* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/husband-or-crocodile/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باید دنبال شادی‌ها گشت، غم‌ها خودشان ما را پیدا می‌کنند</title>
		<link>http://amoomamad.com/looking-back-to-joys-sorrows-will-find-our-own/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/looking-back-to-joys-sorrows-will-find-our-own/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Oct 2010 23:20:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/looking-back-to-joys-sorrows-will-find-our-own/</guid>
		<description><![CDATA[ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود. شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج. نیمه‌های شب صدای فریاد  و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید. مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-width: 0px;" title="Naser Khosro Ghobadiani Balkhi" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/naserkhosroghobadianibalkhi.gif?w=210&amp;h=210" border="0" alt="Naser Khosro Ghobadiani Balkhi" width="210" height="210" align="right" />ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود. شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.</p>
<p>نیمه‌های شب صدای فریاد  و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.</p>
<p>مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت:</p>
<p>این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم.</p>
<p>چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.</p>
<p><span id="more-832"></span></p>
<p>ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم.</p>
<p>مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد.</p>
<p>ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.</p>
<p>مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.</p>
<p>ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو. چون در سفر گمشده خویش را باز یابی. دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود&#8230;.</p>
<p>چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.</p>
<p>چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود. &#8230;&#8230;.</p>
<p>سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش بازگشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت..</p>
<p>اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می‌گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو&#8230; لبخند آدمیان اندیشه‎های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”</p>
<p>شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.</p>
<p>باید دنبال شادی‌ها گشت، غم‌ها خودشان ما را پیدا می‌کنند.(فردریش نیچه)</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/looking-back-to-joys-sorrows-will-find-our-own/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قورباقه آرزوها</title>
		<link>http://amoomamad.com/frog-wishes-2/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/frog-wishes-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Oct 2010 22:50:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/frog-wishes-2/</guid>
		<description><![CDATA[خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه‌ای در تله‌ای گرفتار بود. قورباغه حرف می‌زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="frog Wishes" border="0" alt="frog Wishes" align="left" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/golffrog.jpg?w=204&amp;h=191" width="204" height="191" />خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. </p>
<p align="justify">خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. </p>
<p align="justify">قورباغه‌ای در تله‌ای گرفتار بود. قورباغه حرف می‌زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می‌کنم. </p>
<p align="justify">خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می‌کنم! </p>
<p> <span id="more-823"></span>
<p align="justify">خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. </p>
<p align="justify">آرزوی اول خود را گفت؛ من می‌خواهم زیباترین زن دنیا شوم. </p>
<p align="justify">قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می‌شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. </p>
<p align="justify">خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. </p>
<p align="justify">بعد گفت که من می‌خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می‌شود و ممکن است به زندگی‌تان لطمه بزند. </p>
<p align="justify">خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. </p>
<p align="justify">آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. </p>
<p align="justify">خانم گفت؛ می‌خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! </p>
<p align="justify">نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. </p>
<p align="justify">قابل توجه خواننده‌های خانم؛ پیشنهاد می‌شود ادامه داستان را نخوانید! </p>
<p align="justify">مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/frog-wishes-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا مشغول مواظبت از شماست</title>
		<link>http://amoomamad.com/god-is-taking-care-of-you/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/god-is-taking-care-of-you/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Oct 2010 01:12:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/god-is-taking-care-of-you/</guid>
		<description><![CDATA[بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج‌های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت‌های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند. در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-width: 0px;" title="God is taking care of you" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/godistakingcareofyou.jpg?w=271&amp;h=354" border="0" alt="God is taking care of you" width="271" height="354" align="left" />بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج‌های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت‌های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.</p>
<p>در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان‌ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود &#8230;</p>
<p>مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود و باید شخصا در کودکستان حضور می‌یافت.</p>
<p>همکار دیگر زنده‌ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.<br />
یکی از خانم‌ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد.<br />
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.<br />
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد.<br />
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.</p>
<p><span id="more-808"></span><br />
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.<br />
یکی دیگر تاخیر بچه‌اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود.<br />
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.</p>
<p>و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود.<br />
اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!</p>
<p>به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می‌افتم، آسانسوری را از دست می‌دهم، مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم و همه چیزهای کوچکی که آزارم می‌دهد با خودم فکر می‌کنم که خدا می‌خواهد در این لحظه من زنده بمانم.</p>
<p>دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است، بچه‌ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند، نمی‌توانید کلید ماشین را پیدا کنید با چراغ قرمز روبرو می‌شوید عصبانی یا افسرده نشوید &#8230;</p>
<p><strong>بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست </strong></p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/god-is-taking-care-of-you/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به دیگران هزاران فرصت بدهیم قبل از اینکه با حکم بد به آنها تهمت بزنیم</title>
		<link>http://amoomamad.com/give-opportunities-to-thousands-of-others-before-them-with-slander-let-bad-judgement/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/give-opportunities-to-thousands-of-others-before-them-with-slander-let-bad-judgement/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 Oct 2010 03:49:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/give-opportunities-to-thousands-of-others-before-them-with-slander-let-bad-judgement/</guid>
		<description><![CDATA[در یکی از شبها خانمی در فرودگاه منتظر پروازش بود و در حین انتظار رفت تا کتابی و مقداری حلوا بخرد تا وقت خود را بگذراند. هنگامی که داشت کتاب را مطالعه می‌کرد احساس کرد که دختر بچه‌ای نزدیک او نشسته و تکه‌ای از حلوا که بین آن دو گذاشته بود برداشت !!!!!!!!! تصمیم گرفت [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/frog-wishes-2/' rel='bookmark' title='Permanent Link: قورباقه آرزوها'>قورباقه آرزوها</a> <small>خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در یکی از شبها خانمی در فرودگاه منتظر پروازش بود و در حین انتظار رفت تا کتابی و مقداری حلوا بخرد تا وقت خود را بگذراند.</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border-width: 0px;" title="Airport waiting room" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/airportwaitingroom.jpg?w=454&amp;h=110" border="0" alt="Airport waiting room" width="454" height="110" /></p>
<p>هنگامی که داشت کتاب را مطالعه می‌کرد احساس کرد که دختر بچه‌ای نزدیک او نشسته و تکه‌ای از حلوا که بین آن دو گذاشته بود برداشت !!!!!!!!!</p>
<p>تصمیم گرفت بار اول او را نادیده بگیرد، ولی هنگامی که آن دختر بچه داشت حلوا می‌خورد و نگاه به ساعت می‌انداخت، و باز هم شروع به حلوا خوردن از آن کیسه کرد این کار موجب ناراحتی خانم گردید.</p>
<p><span id="more-804"></span></p>
<p>در آن لحظه خانم حسابی ناراحت و خشمگین شد سپس فکر کرد و با خود گفت : اگر من زنی با سواد و خوش خلق نبودم با چشمانی دیگر حال این دختر را می‌گرفتم .</p>
<p>و با این حال هر مرتبه تکه‌ای از حلوا را بر می‌داشت و می‌خورد و آن دختر نیز همین کار می‌کرد. و این کار بین این دو نفر بدون صحبت ولی با زیر چشمی به همدیگر نگاه می‌کردند و این خانم از کار بد او تعجب می‌کرد.</p>
<p>و با آرامی و لبخند آن دختر آخرین قطعه از حلوا را برداشت و آن را به دو قسمت تقسیم کرد و قسمتی به خانم داد و قسمت دیگر برای خودش برداشت و خانم با سرعت تکه را برداشت و با خود فکر کرد که چقدر این دختر بی ادب و پررو می‌باشد حتی از من تشکر نکرد.</p>
<p>و بعد از آن صدا از پیجینگ فرودگاه شنید که خبر ساعت پروازش را می‌داد و شروع به جمع آوری وسایل خود کرد و به طرف درب سالن انتظار رفت تا سوار هواپیما شود و بدون اینکه پشت سرش جایی که آن دختر بچه دزد و بی ادب نشسته بود نگاه کند.</p>
<p>بعد از اینکه سوار هواپیما شد و از نشستن روی صندلی احساس آرامی کرد خواست کتابی که داشت مطالعه می‌کرد را در کیفش بگذارد و اینجا بود که کلی متعجب و حیران گردید زیرا کیسه حلوایی که خریده بود کامل و دست نخورده در آن کیف دید.</p>
<p>شروع کرد به فکر کردن &#8221; وای خدای من آن کیسه حلوا مربوط به آن دختر بود که من با او در خوردنش شریک بودم. در آن لحظه و با ناراحتی فهمید که خودش چقدر بی ادب و بی تربیت بود و لقب دزد نیز به خود گذاشت &#8230;&#8230;.</p>
<p>چند بار در زندگیمان اینگونه حکم می‌کنیم که گویی هرچه ما انجام می‌دهیم آن درست است ولی بعد از مدتی می‌فهیم که آن کار درست نیست.</p>
<p>چند بار اعتماد بنفس دیگران را بی ارزش کردیم و با نظرهایمان به آنان حکم می‌کنیم و بدون عدل و با غرور و دور از حقیقت و صواب و این همان سببی است که ما را مجبور می‌کند که باید دو بار فکر کنیم و بعد بر دیگران قضاوت کنیم.</p>
<p>بگذارید همیشه به دیگران هزاران فرصت بدهیم قبل از اینکه با حکم بد به آنها تهمت بزنیم.</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sranh-party-with-god/' rel='bookmark' title='Permanent Link: میهمانی عصرانه با خدا'>میهمانی عصرانه با خدا</a> <small>ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/frog-wishes-2/' rel='bookmark' title='Permanent Link: قورباقه آرزوها'>قورباقه آرزوها</a> <small>خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/give-opportunities-to-thousands-of-others-before-them-with-slander-let-bad-judgement/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محبت از نوع ویژه</title>
		<link>http://amoomamad.com/special-kind-of-love/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/special-kind-of-love/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Oct 2010 13:14:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/special-kind-of-love/</guid>
		<description><![CDATA[تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند. پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد. راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد. در حدود ۴۵ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 20px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" title="Special kind of love" src="http://mypicta.files.wordpress.com/2010/10/specialkindoflove.jpg?w=190&amp;h=256" border="0" alt="Special kind of love" width="146" height="197" align="left" />تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند.<br />
پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد. راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.<br />
در حدود ۴۵ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد. راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.<br />
این کار دوبار دیگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پیرزن باز با یک مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسید چرا خودتان بادام‌ها را نمى‌خورید؟<br />
پیرزن گفت چون ما دندان نداریم. راننده که خیلى کنجکاو شده بود پرسید پس چرا آن‌ها را خریده‌اید؟</p>
<p>پیرزن گفت ما شکلات روى بادام‌ها را خیلى دوست داریم</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/special-kind-of-love/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا ما هم می‌توانیم ارزیابی از کار خود داشته باشیم؟</title>
		<link>http://amoomamad.com/can-we-really-have-to-evaluate-your-work/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/can-we-really-have-to-evaluate-your-work/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 13:04:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/can-we-really-have-to-evaluate-your-work/</guid>
		<description><![CDATA[پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/08/homepic1.jpg" border="0" alt="" width="150" height="167" align="left" />پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.<br />
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.<br />
پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟<br />
زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد !<br />
پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد!<br />
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.<br />
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.<br />
مجددا زن پاسخش منفی بود.</p>
<p><span id="more-770"></span><br />
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.<br />
مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر&#8230;، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.<br />
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم.<br />
من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند</p>
<p>آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از کار خود داشته باشیم؟</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/can-we-really-have-to-evaluate-your-work/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تا ابله در جهان است مفلس در نمی‌ماند</title>
		<link>http://amoomamad.com/to-fool-the-world-does-not-stay-in-mfls/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/to-fool-the-world-does-not-stay-in-mfls/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Jul 2010 17:30:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/to-fool-the-world-does-not-stay-in-mfls/</guid>
		<description><![CDATA[به کجا میرویم ؟ امیدوارم بعد از دیدن این عکس‌ها و مطالب به اهمیت خرافه زدائی واقف شویم! باید  جامعه مریضمون رو درمان کنیم! مطمئنا تا این چنین تفکرات و اعتقاداتی هست سودجویان و رمالان  مردم فریب هم خواهند بود! اخیرا تعدادی از موسسات فرهنگی با چاپ مطالبی در مورد علائم ظهور امام زمان این [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به کجا میرویم ؟</p>
<p>امیدوارم بعد از دیدن این عکس‌ها و مطالب به اهمیت خرافه زدائی واقف شویم!</p>
<p>باید  جامعه مریضمون رو درمان کنیم! مطمئنا تا این چنین تفکرات و اعتقاداتی هست سودجویان و رمالان  مردم فریب هم خواهند بود!</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool01.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p><span id="more-747"></span></p>
<p>اخیرا تعدادی از موسسات فرهنگی با چاپ مطالبی در مورد علائم ظهور امام زمان این چنین نقل قول کرده‌اند که چندی قبل آیت الله بهجت درحین وضو گرفتن بیهوش می‌شوند که پس از بهوش آمدن علت را جویا می‌شوند که در جواب می‌فرمایند در همین لحظه قاتل امام زمان در اصفهان متولد شده است.</p>
<p>آگاهان گسترش خرافات و استفاده از اعتقادات مذهبی را حاصل استفاده‌های سیاسی از باورهای عمومی می‌دانند که هم به باورهای اعتقادی مردم لطمه زده و هم راهی در برابر شیادان باز کرده است</p>
<p>به این چند خرافه که در مطبوعات داخل کشور در این چند سال انتشار یافته نگاهی بیاندازید:</p>
<p>گوش کردن موسیقی</p>
<p><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool02.jpg" border="0" alt="" align="left" /> دختر جوانی در هلند در زمان تلاوت قرآن توسط مادرش با صدای بلند به موسیقی گوشمی‌کرد. هنگامی که با اعتراض مادرش مبنی بر کم کردن صدای موسیقی مواجه می‌شود به او و کتاب قرآن اهانت می‌کند. این دختر هنگامی که می‌بیند با وجود مخالفت او بازمادرش به خواندن قرآن با صدای بلند ادامه می‌دهد، قرآن را به زور از دست مادرشمی‌گیرد و آنرا پاره می‌کند که در همان حال دختر جوان آتش گرفته و می‌سوزد. مادردختر برای خاموش کردن دخترش بر روی او پتو می‌اندازد و بعد از اینکه پتو را از روی او بر می‌دارد می‌بیند که دختر او تغییر چهره داده و به صورت عکسی که می‌بینید در آمده است</p>
<p>مدتی بعد مشخص می‌شود که این خبر از اساس ساختگی بوده است. عکس مربوط به مجسمه‌ای ساخته  پاتریشیا پیچی ‌نینی است که از سیلیکون و کائوچو ساخته شده و طرحی در مورد مهندسی ژنتیک مربوط به تکامل حیوانات است و هیچ ارتباطی با موضوعات مذهبی ندارد</p>
<p>آن که دسترسی به چنین خبری داشته و قطعا با اروپا و مطبوعات آن درتماس بوده و دسترسی داشته، نمی دانسته اصل ماجرا چیست؟ می‌دانسته، اما ماموریت برای داخل کشور اجرا می‌کرده است</p>
<p>ورود سگ به حرم امام رضا</p>
<p><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool03.jpg" border="0" alt="" align="left" /> قضیه ورود سگی گریان(!) به حرم امام رضا در مشهد که عکس‌العمل‌های بسیاری برانگیخت از آن موضوعات جالب توجه است. بعد از خبر ورود سگی به حرم و عارضشدن در آنجا فیلم و خبر و کپی گزارش آن دست به دست می‌گشت و به فروش می‌رسید و مطبوعات نیز با کشیدن‌هاله‌ای از تقدس دور این موضوع امکان هر گونه تشکیک یا نقدموضوع را از همه گرفتند. سایت اینترنتی انتخاب نیز با آب و تاب و قطعاتی از فیلم ویدیویی سگ مذکور به این قضیه بیشتر دامن می‌زد. سرانجام روزنامه جمهوری اسلامی بعد از چند روز واکنش نشان داد و نوشت</p>
<p>توطئه وارد ساختن یک سگ به حرم مقدس رضا و مطرح کردن خبر آن در پایگاه‌های اطلاع‌رسانی که طی دو هفته اخیر شایعات زیادی را بر سر زبان‌ها به جریان انداخت، با کشف یک باند سودجو و دستگیری عوامل این باند، خنثی شد</p>
<p>اعضای این باند، یک شیاد و دو نفر از خادمان حرم بودند که با همدستی همدیگر توانستند یک سگ را از قسمت مربوط به بانوان وارد حرم نمایند و تا نزدیکی ضریح مطهر ببرند و با فیلم ‌برداری و انتشار خبر آن و تهیه سی دی اقدام به سودجویی نمایند.</p>
<p>چاه عریضه و شیشه مقدس مسجدجمکران</p>
<p>دو سال پیش در محراب مسجد جمکران شیشه‌ای نصب شد و چند لامپ سبز رنگ نیز به آن آویزان شد. کم‌کم این قسمت از مسجد به شکل یک جاذبه‌ی سیاحتی- زیارتی(!) درآمد و به تدریج برای آن داستان‌ها و افسانه‌های شاخداری هم ساختند. زوار در پشت شیشه صف کشیده و آن محل را زیارت می‌کردند. تا جایی که آیت‌الله مکارم <img style="margin: 5px 10px 5px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool04.jpg" border="0" alt="" align="left" /> شیرازی در اعتراض به این عمل گفت: «اخیراْ در محراب مسجد جمکران یک تشکیلات شیشه‌اى سبزرنگ و چراغ درست کرده‌اند که کم‌کم به صورت امامزاده‌اى درآمده است. مردم براى بوسیدن این شیشه صف می‌کشند، کسانی هم هنگام دور شدن عقب عقب می‌روند مثل کارى که در حرم امامان و امامزاده‌ها می‌کنند. بعضی‌ها هم فاتحه می‌خوانند، عده‌اى تعظیم می‌کنند، بعضی از عوام هم می‌گویند اینجا قبر حضرت ولیعصر(عج) است. حتما چند سال دیگر هم فردى پیدا می‌شود و کتابی می‌نویسد که ۷۰ نفر از اوتاد در اینجا دفن شده‌اند. هرکس مرتکب این کار شده اشتباه کرده است، این ضربه‌اى به مسجد جمکران است</p>
<p>پس از این اعتراض، بلافاصله این تشکیلات معجزه‌آسا و امامزاده‌ی جدیدالاحداث از محل محراب جمع‌آوری شد و البته آب از آب هم تکان نخورد! اما ذهن خرافه‌ساز مؤمنین قلابی و دکانداران دین هم بیکار نماند و محلی را به نام «چاه عریضه» اختراع کردند و اظهار داشتند که مردم می‌توانند از طریق انداختن عریضه و دعاهای خود در این چاه از امام زمان بخواهند که زودتر ظهور نماید. و البته این مدت نیز نه تنها عوام که خواص بسیاری هم به این چاه پناه آورده‌اند و عریضه و دستورالعمل و بخش‌نامه و پیشنهادانتصابات خود را داخل آن چاه می‌ریزند</p>
<p>سران انجمن حجتیه نیز اخیراً در جزواتی پیشنهاد روز مخصوصی برای تحریک امام زمان به فرج را در جزوه‌ای داده‌اند که هزاران نسخه از آن تکثیر شده است. در این جزوه آمده است</p>
<p>یک روز خاص به عنوان انقلاب و اجتماع قلوب و دعای کل مردم ایران و سایر شیعیان در کشورهای مختلف تعیین و به طوری که تمام مردم جهان متوجه آن شوند، تبلیغ شود. سوگند به خدایی که جان ما در اختیار اوست، اگر این روز مشخص شود و تمامی منتظران و شیعیان در اماکن مقدس جمع شوند و فرج را طلب نمایند و اگر این روز معین، روز جمعه‌ای باشد، یقینا مولایمان روز شنبه (فردایش) ظهور خواهند فرمود». همچنین در این جزوه آمده:«دعا جهت تعجیل در فرج، مثل نمازهای واجب روزانه بر هر زن و مرد مسلمان و مؤمن واجب است و ترک آن مثل ترک نمازهای واجب، گناه کبیره و موجب کفر است.</p>
<p>گوسفند مقدس شیبان</p>
<p>در ماه محرم سال گذشته در شهر کوچک شیبان نزدیک اهواز گوسفندی پیدا می‌شود که می‌گویند روی شاخ سمت چپ او شمشیر امام علی نقش بسته است. بلافاصله این موضوع دهان به دهان گشته و به یک افسانه‌ی مذهبی در منطقه مبدل شده و کم‌کم به رسانه‌های سراسری نیز کشیده می‌شود. مردم دسته دسته برای <img style="margin: 5px 10px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool05.jpg" border="0" alt="" align="left" /> تماشای گوسفند مقدس به سمت شیبان هجوم می‌برند و به تدریج شایعات عجیب و قوی‌تری در مورد این گوسفند زبان بسته و از همه‌جا بی‌خبر پدید آمد مثلاً این که هیچ چاقوی گلویی او را نمی‌برد و با بعضی از خواص به طور خصوصی صحبت می‌کند و احتمالاً پشکل و ادرارش هم شفاست</p>
<p>از این قضیه مدت‌ها گذشت و ظاهراً تقدس گوسفند هم کمرنگ‌تر شد. برخی آن را شایعه‌‌ای ساخته‌ی صاحب گوسفند می‌دانند که به هر صورت درآمد خوبی از طریق نذورات مردم خرافی به پای این «گوساله‌ی سامری» به جیب زد</p>
<p>دیگ سمنوی مقدس در قم</p>
<p><img style="margin: 0px 15px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool06.jpg" border="0" alt="" align="left" /> سال گذشته نیز خبر می‌دهند در دیگی که در روستای ونارج نزدیک قم در آن سمنو می‌پخته‌اند جای پایی ظاهر شده که احتمالاً جای پای یکی از ائمه است! این خبر نیز مانند هر خبر خرافه‌آمیز دیگر به سرعت منتشر شده و دسته دسته مردم عقل باخته برای تماشای دیگ سمنوی مقدس به روستای ونارج قم می‌روند و حتی هیأت‌های مذهبی در کنار آن به اجرای مراسم پرداختند و مبلغ هنگفتی برای ساخت جایگاهی ویژه برای آن جمع آوری می‌شود</p>
<p>زن ببر نمای قم</p>
<p>دو سال پیش یک عکس تبلیغاتی از چهره‌ی زنی با صورت ببر که توسط فتوشاپ ساخته شده، متعلق به یک <img style="margin: 5px 10px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool07.jpg" border="0" alt="" align="left" /> موسسه تبلیغاتی در کرمانشاه در یکی از مطبوعات محلی چاپ می‌شود. بعد از مدتی این عکس در قم کپی و تکثیر شده و شایعه‌ای پدید می‌آید که زنی به مقدسات اهانت نموده و به این صورت درآمده و او را دستگیر کرده‌اند. قدرت تهییج و تحریک این شایعه چنان است که به زودی مردم به سمت پاسگاه شیخ‌آباد در منطقه نیروگاه قم هجوم می‌برند و از عوامل انتظامی می‌خواهند تا زنی که ادعا می‌شود به خاطر پاره کردن قرآن کریم و ریختن آن در زباله‌دانی و تبدیل شدنش به صورت ببری که نیمی از صورتش به شکل انسان است و مانند ببرها دم و سبیل دارد، را به آنها نشان دهند! شایعه می‌شود که قرار است زن ببرنما را روز جمعه اعدام کنند. با فرا رسیدن بعداز ظهر روز جمعه و نزدیک شدن به ساعات اعدام زن ببرنما مردم این منطقه گروه گروه در میدان نبوت تجمع می‌کنند و از آنجایی که یک جرثقیل هم بر حسب تصادف در همان محل پارک بوده مردم گمان می‌کنند که احتمالاً با همین جرثقیل می‌خواهند زن را اعدام کنند و در واقع وجود این جرثقیل هم بر اطمینان بیشتر مردم نسبت به این مسأله می‌افزاید وشایعه را باورپذیرتر می‌کند. این قضیه به تدریج به صورت یک شورش همگانی درمی‌آید و با شکستن شیشه بانک‌ها منطقه به آشوب کشیده می‌شود و تعداد زیادی نیز دستگیر می‌شوند.</p>
<p>دستخط امام زمان</p>
<p>مدتی پیش تصویر اسکن شده‌ای از نامه‌ای منسوب به امام زمان( توجه کنید! به خط فارسی و نه عربی) در تهران <img style="margin: 5px 10px 0px 0px; display: inline; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool08.jpg" border="0" alt="" align="left" /> و مسجد جمکران توزیع شد و در نشریه‌ی خورشید نیز به چاپ رسید و به تعداد زیاد در محافل مذهبی تکثیر و در سایت‌های اینترنتی نیز منتشرشد که در آن اشاره شده این دستخط امام زمان است و خادم مسجد آن را پیدا کرده است. خادم مسجد نوشته</p>
<p>در تاریخ ۱۲ محرم ۱۴۰۴ هجری قمری صندوق موقوفه مسجد را که نذورات و کمک‌های مردمی در آن جمع و صرف اطعام به نام حضرت اباالفضل علیه السلام و عاشورا و مناسبت‌های دیگر دینی می‌شود، باز کردم و مشاهده نمودم به همراه پول‌های درون صندوق نامه‌ای در آن انداخته شده که روی آن دو عدد شکلات تقریبا بزرگ قرار دارد در حالی که همه می‌دانیم این شکلات‌ها هر قدر کوچک باشند ممکن نیست از روزنه باریک صندوق به درون آن وارد شده باشند».<br />
این که چرا امام زمان ناگزیر شده‌اند وجود خود را با انداختن دو شکلات در صندوق مسجدی اثبات کنند مشخص نیست&#8230;.. اما مشخص‌تر این است که به مصداق هر چه دروغ بزرگ‌تر باورش آسان‌تر: «هر چه دروغ عوامانه ‌تر، عوام‌پذیرتر خواهد بود.</p>
<p>نمونه‌ها</p>
<p>به پشت اتومبیل‌ها، روی شیشه تاکسی‌ها، کنار نمره عقب برخی اتومبیل‌های شخصی و دولتی نگاه کنید. از این نوع تابلوها کم نمی بینید، که همگی به نوعی ترویج خرافات اند. حتی به بخش آگهی مطبوعات هم اگر مراجعه کنید، کم با چنین مضمونی که این براحتی می‌توانید روی شیشه تاکسی‌های شهرهای مختلف ببینید روبرو نمی شوید</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool09.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p>دعانویسی، گشایش کار، بخت‌گشایی، باطل السحر</p>
<p>امام زمان پشت ناودان شهرک قدس</p>
<p>شهرک قدس در حاشیه پایتخت ۱۲ میلیونی ایران. ناودان سوراخ بوده و آب از پشتش به دیوار راه یافته، ناودان را برای تعمیر از جا درآورده اند و زردآب پشت ناودان هویدا شده است. هو انداختند که سایه امام زمان روی دیوار افتاده و مردم دردمندی که غرق در مشکلات زیستی و معیشتی اند به امید علاج آنها دست به دامن این سایه شدند.</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool10.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p>تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت امام زمان روی دیوار</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool11.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool12.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool13.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool14.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p>نمی دانم چه ارتباطی بین نم دیوار و یا چاه و&#8230; از این قبیل مکانها و ائمه اطهار وجود دارد؟</p>
<p>و یک نمونه دیگر</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool15.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p>تا ابله در این کشور وجود دارد دکان خدعه و فریب پر رونق است</p>
<p>وچندان عجیب نیست اگر با دعا و رمل و استرلاب و پرداخت سهم آقایان از سد کنکور گذشت</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool16.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p>و نمونه دیگر و دیگر و دیگر</p>
<p>لنگه کفش خود را تقدیم امام زمان کنید شاید فرجی باشد</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/fool17.jpg" border="0" alt="" /></p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/to-fool-the-world-does-not-stay-in-mfls/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خارق&#8204;العاده ترین و بزرگترین پل آبی آلمان</title>
		<link>http://amoomamad.com/the-largest-and-most-extraordinary-german-blue-bridge/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/the-largest-and-most-extraordinary-german-blue-bridge/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 11:35:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/the-largest-and-most-extraordinary-german-blue-bridge/</guid>
		<description><![CDATA[این خبر خیلی قدیمی است ولی هنوز متحیر کننده است. ساخت پل آبی آلمان، حدود ۶ سال به طول انجامید که با هزینه‌ای حدود نیم میلیارد یورو ساخته شد تا بتواند بندر درون مرزی برلین را به ساحل رودخانه راین متصل کند. در این پروژه به عنوان بزرگترین پل آبی که طول آن به ۱ [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این خبر خیلی قدیمی است ولی هنوز متحیر کننده است. ساخت پل آبی آلمان، حدود ۶ سال به طول انجامید که با هزینه‌ای حدود نیم میلیارد یورو ساخته شد تا بتواند بندر درون مرزی برلین را به ساحل رودخانه راین متصل کند.</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/6499902008.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p><span id="more-688"></span></p>
<p>در این پروژه به عنوان بزرگترین پل آبی که طول آن به ۱ کیلومتر و ۹۱۸ سانتی‌متر می‌رسد. به نقل از خبرگزاری &#8220;آسوشیتد پرس&#8221;، در ساخت این وان بزرگ که بر فراز رودخانه الب برای عبور و مرور کشتی‌ها ساخته شده‌است حدود ۲۴۰۰۰ متر مربع فولاد و ۶۸۰۰۰ متر مکعب بتن به کار رفته است.</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/707241.jpg" border="0" alt="" /></p>
<p>این پل به قایق‌های با طول زیاد اجازه عبور می‌دهد گاهی این قایق‌ها و برخی کشتی‌های باربر توانایی عبور از الب را ندارند. ولی هنگامی که نشانگر میزان آب به حداقل برسد این کشتی‌ها نمی‌توانند از روی این پل بگذرند چون به کف پل کشیده می‌شوند. &#8220;مانفرد استاپل&#8221; وزیر راه‌و‌ترابری آلمان در جشن مراسم افتتاحیه این پل گفت: &#8220;این<br />
برای ما خیلی مهم است که در ساخت راه‌های آبی برای کاربری های صنعتی به عنوان یک محیط دوستانه و امن، ایجاد جذابیت کنیم&#8221;.</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/the-largest-and-most-extraordinary-german-blue-bridge/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ازدواج چیست ؟</title>
		<link>http://amoomamad.com/what-is-marriage/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/what-is-marriage/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 09:02:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[روابط زوجین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/what-is-marriage/</guid>
		<description><![CDATA[* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند! فرانکلین * زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 5px 0px 0px; display: inline; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/07/p1.jpg" border="0" alt="" align="left" /> * ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!<br />
فرانکلین</p>
<p>* زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند.<br />
فرانسیس بیکن</p>
<p>* تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!<br />
سامرست موام</p>
<p><span id="more-684"></span></p>
<p>* ازدواج متشکل است از:<br />
سه هفته آشنایی، سه ماه آرامش، سه سال جنگ و سی سال تحمل<br />
سیدنی اسمیت</p>
<p>* ازدواج با یک زن مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید..<br />
جین کر</p>
<p>* ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است.<br />
ساموئل راجرز</p>
<p>* مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!<br />
اچ.ال.منکن</p>
<p>*مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.<br />
سینکلر لوییس</p>
<p>* قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!<br />
هلن رولان</p>
<p>* زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند&#8230; که نمی کنند. مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند&#8230; که می کنند!</p>
<p>* خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!<br />
وارن فارل</p>
<p>* اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار واگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!<br />
ضرب المثل چینی</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/what-is-marriage/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلیل قانع کننده!</title>
		<link>http://amoomamad.com/compelling-reason/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/compelling-reason/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 05:50:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/compelling-reason/</guid>
		<description><![CDATA[مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. آخرین مدلی را که از BMW دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/06/police_radargun.jpg" border="0" alt="" width="184" height="184" align="left" /> مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد.<br />
آخرین مدلی را که از BMW دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.</p>
<p>قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به ١۶٠ کیلومتر در ساعت رسید.</p>
<p>مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است &#8230;</p>
<p><span id="more-646"></span></p>
<p>مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسید و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢۴٠ رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.</p>
<p>ناگهان به خود آمد و گفت، &#8220;مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد.&#8221; از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.</p>
<p>اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، &#8220;ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی.&#8221;</p>
<p>مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، &#8220;می‌دونی، جناب سروان؛ سال‌ها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم، تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی&#8221;!</p>
<p>افسر خندید و گفت: &#8220;روز خوبی داشته باشید، آقا&#8221; و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت</p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/compelling-reason/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه قصاب خانه‌ایی است این دنیای بشریت</title>
		<link>http://amoomamad.com/what-is-this-world-of-humanity-butcher-khanhyy/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/what-is-this-world-of-humanity-butcher-khanhyy/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Jun 2010 07:53:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خواندنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/what-is-this-world-of-humanity-butcher-khanhyy/</guid>
		<description><![CDATA[تلنگری از احمد شاملو: در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است امروز توی دهن‌اش می‌زنند که [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-width: 0px;" src="http://picna.blog.com/files/2010/06/4mucwno.jpg" border="0" alt="" width="111" height="287" align="left" /> تلنگری از احمد شاملو:</p>
<p>در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است</p>
<p>زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است</p>
<p>زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است</p>
<p>زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است</p>
<p>زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است</p>
<p>زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است</p>
<p>امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و</p>
<p>فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است.</p>
<p><span id="more-642"></span></p>
<p>اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :</p>
<p>تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است</p>
<p>حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است</p>
<p>عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است</p>
<p>صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است</p>
<p>فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌</p>
<p>کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است</p>
<p>روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند</p>
<p>چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند</p>
<p>و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند</p>
<p>و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت</p>
<p><a href="http://mp3bank.ir/ahmad-shamloo/" target="_blank">دانلود مجموعه آثار احمد شاملو</a></p>
پندهای عموممدی: هیچ‌گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز با ارزش را به  گدا نمی‌دهند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/what-is-this-world-of-humanity-butcher-khanhyy/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

