<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عمو ممد</title>
	<atom:link href="http://amoomamad.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://amoomamad.com</link>
	<description>همه چيز از همه جا</description>
	<lastBuildDate>Thu, 05 May 2011 12:37:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.2</generator>
		<item>
		<title>سامورایی&#8204;ها افسانه نیستند</title>
		<link>http://amoomamad.com/samurai-legend-is-not/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/samurai-legend-is-not/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 May 2011 12:37:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[افراد ویژه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/samurai-legend-is-not/</guid>
		<description><![CDATA[پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتورفوکوشیما باقی مانده‌اند. مردم ژاپن به آنها سامورایی می‌گویند. این گروه کوچک مهندسین و تکنسین‌ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده‌اند.به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می‌شود. آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="سامورایی‌ها افسانه نیستند" border="0" alt="سامورایی‌ها افسانه نیستند" align="left" src="https://mypicta.files.wordpress.com/2011/05/art_nuclear420x0.jpg?w=248&amp;h=182" width="248" height="182" />پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتورفوکوشیما باقی مانده‌اند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">مردم ژاپن به آنها سامورایی می‌گویند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">این گروه کوچک مهندسین و تکنسین‌ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده‌اند.به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می‌شود.</p>
<p dir="rtl" align="justify">آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می‌کنند که از تشعشع نسوزند.</p>
<p><span id="more-1681"></span>
<p dir="rtl" align="justify">پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده‌اند.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="راکتور نیروگاه فوکوشیما" border="0" alt="راکتور نیروگاه فوکوشیما" align="left" src="https://mypicta.files.wordpress.com/2011/05/1131361617fukushimadaiichino1pl001.jpg?w=248&amp;h=191" width="248" height="191" />بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به آنها پیوسته‌اند تا راکتور را از کار بیندازند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">امروز در ژاپن همه می‌دانند که اگر از بروز فاجعه‌ای عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است.</p>
<p dir="rtl" align="justify">می‌دانیم در میان آنها مردی ۵۹ ساله است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است.</p>
<p dir="rtl" align="justify">&#160;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" title="سامورایی‌ها افسانه نیستند" border="0" alt="سامورایی‌ها افسانه نیستند" align="right" src="https://mypicta.files.wordpress.com/2011/05/34d7d3a2a4094617b7f96f38d1234a0b_mw800_mh600_s.jpg?w=248&amp;h=188" width="248" height="188" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">حالا دیگه وقتی پرسیدن دلیل پیشرفت یک کشور چیه نگید هوش و ذکاوت، فرهنگ قدیمی و&#8230;</p>
<p dir="rtl" align="justify">بگید تعهد و از خودگذشتگی، بگید فرهنگ بالا، فرهنگی که توش سامورایی‌ها افسانه نیستند بلکه واقعیته &#8230;.</p>
<p dir="rtl" align="justify">من خودم بعید بدونم که بتونم مثل اونها بزرگ باشم، ولی امیدوارم بتونم برای اونها احترام لازم رو قائل بشم</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/samurai-legend-is-not/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اینهم ترجمه بلبلی اسم شما</title>
		<link>http://amoomamad.com/nightingale-song/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/nightingale-song/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Feb 2011 16:45:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خدمات آنلاین سایت‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/nightingale-song/</guid>
		<description><![CDATA[میدونی اسمت به زبان بلبلی چی میشه؟ سایتی که به شما معرفی میکنیم نتیجه مدتها کار علمی چند پرنده شناس است که توانستند تن صدا و آوای بلبلها را رمز گشایی کنند. با این ابتکار جدید, شما میتوانید متوجه شوید که ترجمه اسم شما به زبان بلبلی چه میشود. به این صورت که شما با [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/search-suppliers-for-top-torrent-files/' rel='bookmark' title='Permanent Link: جستجو کنندگان برتر برای فایل‌های تورنت'>جستجو کنندگان برتر برای فایل‌های تورنت</a> <small>دانلود فایلهای تورنت این روزها بسیار فراگیرتر از گذشته شده...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/search-and-download-movie-subtitles/' rel='bookmark' title='Permanent Link: جستجو و دانلود زیرنویس فیلم'>جستجو و دانلود زیرنویس فیلم</a> <small>تماشای فیلم با فرمت AVI و فرمت‌های مشابه چند سالی...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/smsmms/' rel='bookmark' title='Permanent Link: با پردیس همراه اول ، از طریق اینترنت SMS و MMS ارسال و دریافت کنید !'>با پردیس همراه اول ، از طریق اینترنت SMS و MMS ارسال و دریافت کنید !</a> <small>مسلما شما هم برایتان پیش آمده که خواستید از طریق...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/nightingale1.png" width="100" height="104" />میدونی اسمت به زبان بلبلی چی میشه؟     <br />سایتی که به شما معرفی میکنیم نتیجه مدتها کار علمی چند پرنده شناس است که توانستند تن صدا و آوای بلبلها را رمز گشایی کنند.     <br />با این ابتکار جدید, شما میتوانید متوجه شوید که ترجمه اسم شما به زبان بلبلی چه میشود.     <br />به این صورت که شما با نوشتن اسم خود در این سایت میتوانید آن را به زبان بلبل بشنوید و در صورت علاقه، صدای مورد نظر را دانلود کرده و به عنوان زنگ SMS یا زنگ گوشی استفاده کنید.</p>
<p> <span id="more-1679"></span>
<p align="center"><a href="http://www.nightingale-song.com/" target="_blank"><img style="border-right-width: 0px; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; border-left-width: 0px; margin-right: auto" title="Nightingale Song" border="0" alt="Nightingale Song" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Untitled1.jpg" width="604" height="264" /></a></p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/search-suppliers-for-top-torrent-files/' rel='bookmark' title='Permanent Link: جستجو کنندگان برتر برای فایل‌های تورنت'>جستجو کنندگان برتر برای فایل‌های تورنت</a> <small>دانلود فایلهای تورنت این روزها بسیار فراگیرتر از گذشته شده...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/search-and-download-movie-subtitles/' rel='bookmark' title='Permanent Link: جستجو و دانلود زیرنویس فیلم'>جستجو و دانلود زیرنویس فیلم</a> <small>تماشای فیلم با فرمت AVI و فرمت‌های مشابه چند سالی...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/smsmms/' rel='bookmark' title='Permanent Link: با پردیس همراه اول ، از طریق اینترنت SMS و MMS ارسال و دریافت کنید !'>با پردیس همراه اول ، از طریق اینترنت SMS و MMS ارسال و دریافت کنید !</a> <small>مسلما شما هم برایتان پیش آمده که خواستید از طریق...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/nightingale-song/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توصیه های یک پلیس</title>
		<link>http://amoomamad.com/recommendations-of-a-police/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/recommendations-of-a-police/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Feb 2011 05:32:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانستنی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/recommendations-of-a-police/</guid>
		<description><![CDATA[۱: قویترین قسمت بدن شما آرنجتان&#160; میباشد. در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید ۲: در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید. کیف را به سمتی دور از خود پرتاب کنید. ممکن است این [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/when-the-car-speed-to-80-km-per-hour-barrier-treats/' rel='bookmark' title='Permanent Link: وقتی اتومبیل با سرعت ۸۰ کیلومتر به مانعی برخورد می&zwnj;کند'>وقتی اتومبیل با سرعت ۸۰ کیلومتر به مانعی برخورد می&zwnj;کند</a> <small>ممکن است این متن را بارها دیده باشید و بارها...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/malevolent-machine/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ماشین نحس'>ماشین نحس</a> <small>در سپتامبر سال ۱۹۵۵ جیمز دین هنر پیشه جوان هاایوودی...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">۱: قویترین قسمت بدن شما آرنجتان&#160; میباشد. در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید </p>
<p align="justify">۲: در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید.    <br />کیف را به سمتی دور از خود پرتاب کنید.     <br />ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد     <br />و به سمت کیف برود، در این لحظه شما مانند دیوانگان در جهتی دیگر بدوید </p>
<p> <span id="more-1678"></span>
<p align="justify">۳: در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته‌اند، چراغ های عقب را در آورید و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید.    <br />راننده شما را نمیبیند، اما سایرین میبینند. این کار جان افرادی ر نجات داده است. </p>
<p align="justify">۴: خانم ها معمولا عادت دارند که هنگامیکه پس ار خرید یا کار وارد اتومبیل خود می‌شوند در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه‌ای را بر سر شما بگذارد و به شما گوید که به کجا بروید.    <br />به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید     <br />اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید، شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید     <br />تکرار میکنم اتومبیل خود را متوقف نکنید و به جای ترمز کردن، پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود.     <br />کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد و اگر شخص دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض متلاشی شدن ماشین به بدترین نحو خسارت میبیند     <br />فرار کنید بهتر از این است که جسد شما در جایی پیدا شود </p>
<p align="justify">۵- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده حواس خود را جمع کنید.    <br />اطراف خود ، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید     <br />زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید     <br />اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید     <br />بیشتر قاتل‌های زنجیره‌ای قربانیان خود را در حالیکه میخواهند سوار ماشین شوند به داخل ون میکشند     <br />به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید.     <br />اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است، به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید </p>
<p align="justify">۶-همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید راه پله ها مکان‌هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان‌های خوبی برای جنایت می‌باشند </p>
<p align="justify">۷-در صورتیکه شخصی اسلحه دارد و شما تحت کنترل او نیستید همیشه بدوید شخص مهاجم تنها به شما شلیک میکند در حالیکه شما یک هدف متحرک هستید احتمال اینکه تیر به شما بخورد ۴ به ۱۰۰ است و همچنین بیشتر اوقات مکانی که مورد اصابت قرار میگیرد یکی از ارگان‌های حیاتی شما نیست    <br />بدوید. ترجیحا به صورت زیک زاگ </p>
<p align="justify">۸-خانم ها معمولا تلاش می‌کنند که دلسوز و شفیق باشند ادامه ندهید! دیگر بس است!!    <br />این رفتار ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود     <br />تد باندی که یک قاتل بود و قتل‌های زننجیره ای انجام میداد مردی خوش تیب و با سواد بود که از حس شفقت زنان سوء استفاده میکرد     <br />او با عصایی در دست لنگان لنگان راه میرفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک میکرد. </p>
<p align="justify">۹-نکته امنیتی دیگر:    <br />شخصی به من گفت که دوستش صدای گریه یک بچه را شب هنگام در راهرو شنیده است و بدلیل اینکه دیر وقت بوده به پلیس زنگ زده است او فکر میکرد که این عجیب است. پلیس به او گفت:     <br />هرکاری که میکنی، در را باز نکن!     <br />زن گفت که این مانند صدای یک بچه است که انگاراز پنجره به بیرون خزیده و ممکن است وارد خیابان شود. او نگران بچه است.     <br />پلیس گفت، یکی از واحدهای اعزمی ما در راه است. هر کاری که میکنی، در را باز نکن!     <br />پلیس به او گفت که آنها فکر میکنند که یک قات قتل های زنجیره ای صدای یک بچه را ضبط کرده است و با استفاده از آن زنان را با فکر اینکه کسی یک بچه آنجا گذارده است، به بیرون از خانه میکشاند. او گفت که آنها هنوز این موضوع را تاید نکرده اند. اما تعداد زیادی خانم تماس گرفته اند که میگویند هنگامیکه شب هنگام در خانه تنها بوده اند، صدای گریه یک بچه را از بیرون در میشنوند </p>
<p align="justify">۱۰ – اگر صدا چکه آب از شیرهای یرون خانه در نیمه شب شنیدید از خانه برای رد یابی مشکل خارج نشوید.    <br />بعضی از دزدان شیر آب شما را مشکل دار میکنند تا شما برای پیدا کردن محل صدای چکه از خانه خرج شوید.     <br />در صورتیکه صدای آب شنیدید ، از همسایه های خود کمک گیرید.&#160; </p>
<p align="center"><strong>(داستان گریه بچه، هنگام دستگیری یکی از قاتلان زنجیره ای تایید شد)</strong></p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/when-the-car-speed-to-80-km-per-hour-barrier-treats/' rel='bookmark' title='Permanent Link: وقتی اتومبیل با سرعت ۸۰ کیلومتر به مانعی برخورد می&zwnj;کند'>وقتی اتومبیل با سرعت ۸۰ کیلومتر به مانعی برخورد می&zwnj;کند</a> <small>ممکن است این متن را بارها دیده باشید و بارها...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/malevolent-machine/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ماشین نحس'>ماشین نحس</a> <small>در سپتامبر سال ۱۹۵۵ جیمز دین هنر پیشه جوان هاایوودی...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/recommendations-of-a-police/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خواجه نصیرالدین طوسی</title>
		<link>http://amoomamad.com/nasir-al-din-al-tusi/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/nasir-al-din-al-tusi/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 12:45:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[جمادی الاول]]></category>
		<category><![CDATA[ذیحجه]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/nasir-al-din-al-tusi/</guid>
		<description><![CDATA[ابو جعفر محمدبن محمدبن حسن طوسی ملقب به خواجه نصیر طوسی یا خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاست‌مدار ایرانی شیعه سده هفتم است. کنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد. در تاریخ ۱۵ جمادی الاول ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته و [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Nasir alDin Tusi" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Khajehnasir2.jpg" width="255" height="170" />ابو جعفر محمدبن محمدبن حسن طوسی ملقب به خواجه نصیر طوسی یا خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاست‌مدار ایرانی شیعه سده هفتم است. کنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.</p>
<p align="justify">در تاریخ ۱۵ جمادی الاول ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته و در تاریخ ۱۸ ذی الحجه سال ۶۷۲ هجری قمری در کاظمین نزدیک بغداد دار فانی را وداع گفت.</p>
<p align="justify">وی یکی از سرشناس‌ترین و متنفدترین شخصیت‌های تاریخ جریان‌های فکری اسلامیست. علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دایی‌اش آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. </p>
<p> <span id="more-1675"></span>
<p align="justify">همه ساله پنجم اسفند برای بزرگداشت وی مراسمی برگزار و به همین مناسبت این روز را روز مهندسی نامگذاری نموده‌اند.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Logo11_012670196921.jpg" width="604" height="379" /></p>
<p align="justify">وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان(۶۳۵ ه.خ) هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگونی عباسیان یاری نمود. </p>
<p align="justify">وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد. </p>
<p align="justify">او در مراغه رصدخانه‌ای ساخت و کتابخانه‌ای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بوده است. او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانش‌های ایران پیش از مغول به آیندگان شد. </p>
<p align="justify">وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ میلادی کتاب‌های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید. </p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; border-left-width: 0px; margin-right: auto" border="0" alt="Nasir alDin Tusi" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Khajehnasir1.jpg" width="486" height="686" /></p>
<p align="justify">پدر او «شیخ وجیه الدین محمد بن حسن» از بزرگان و دانشوران قم بوده که به همراه خانواده برای زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم می شود و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علت بیماری همسرش، در یکی از محله‌های شهر طوس مسکن می گزیند.و پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامة نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیّه مشغول می گردد. خواجه طوسی در ایام اقامت پدر در آنجا در پانزدهم جمادی الاول سال ۵۹۸ ق، متولد گردید. و پدرش با تفأل به قرآن کریم او را «محمد» نامید. </p>
<p align="justify">ایام کودکی و نوجوانی محمد در شهر طوس سپری شد. وی در این ایام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربی و فارسی، معانی و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت. مادرش نیز وی را در خواندن قرآن و متون فارسی کمک می‌کرد. پس از آن به توصیه پدر، نزد دایی‌اش «نورالدین علی بن محمد شیعی» که از دانشمندان نامور در ریاضیات، حکمت و منطق بود، به فراگیری آن علوم پرداخت. عطش علمی محمد در نزد دایی‌اش چندان برطرف نشد و بدین سبب با راهنمایی پدر در محضر «کمال الدین محمد حاسب» که از دانشوران نامی در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آورده‌اند که وی به پدر او چنین گفت: من آنچه می‌دانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اکنون سؤالهایی می‌کند که گاه پاسخش را نمی‌دانم! پس از چندی آن نوجوان سعادتمند از فیض وجود استاد بی‌بهره شده بود دایی پدرش «نصیرالدین عبدالله بن حمزه» که تبحر ویژه‌أی در علوم رجال، درایه و حدیث داشت، به طوس آمد و محمد که هر لحظه، عطش علمی‌اش افزون می‌گردید در نزد او به کسب علوم پرداخت. </p>
<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Nasir alDin Tusi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Khajehnasir3.jpg" width="304" height="229" />گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتی و تعجب استاد را برانگیخت به گونه‌أی که به او توصیه کرد تا به منظور استفاده‌های علمی بیشتر به نیشابور مهاجرت کند. او در شهر طوس و به دست استادش «نصیر الدین عبدالله بن حمزه» لباس مقدس عالمان دین را بر تن کرد و از آن پس به لقب «نصیرالدین» از سوی استاد افتخاری جاویدان یافت. در آخرین روزهایی که نصیرالدین جوان برای سفر به نیشابور آماده می‌شد غم از دست دادن پدر بر وجودش سایه افکند اما تقدیر چنین بود و او می‌بایست با تحمل آن اندوه جانکاه به تحصیل ادامه دهد. در حالی که یک سال از فوت پدرش می‌گذشت به نیشابور پای نهاد و به توصیه دایی پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یک سال نزد سراج الدین قمری که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت. سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابوری &#8211; از شاگردان امام فخر رازی &#8211; کتاب «اشارات ابن سینا» را فرا گرفت. پس از مباحثات علمی متعدد فرید الدین با خواجه، علاقه و استعداد فوق العادة خواجه نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و فریدالدین او را به یکی دیگر از شاگردان فخر رازی معرفی کرد و بدین ترتیب نصیرالدین طوسی توانست کتاب «قانون ابن سینا» را نزد «قطب الدین مصری شافعی» به خوبی بیاموزد. </p>
<p align="justify">وی علاوه بر کتابهای فوق از محضر عارف معروف آن دیار «عطار نیشابوری» (متوفی ۶۲۷) نیز بهره‌مند شد. خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندی گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود، پس از خوشه چینی فراوان از خرمن پربار دانشمندان نیشابور به ری شتافت و با دانشور بزرگی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان کرد امّا در بین راه، پس از آشنایی با «میثم بن علی میثم بحرانی» به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی به شهر قم رو کرد. محقق طوسی پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم «فقه» را از محضر «معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی» (از شاگردان ابن ادریس حلی و ابن زهره حلبی) فرا گرفت. و در سال ۶۱۹ ق. از استاد خود اجازة نقل روایت دریافت کرد. آن گونه که نوشته‌اند خواجه مدت زمانی از «علامة حلی» فقه و علامه نیز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموخته‌است. «کمال الدین موصلی» ساکن شهر موصل (عراق) از دیگر دانشمندانی بود که علم نجوم و ریاضی به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسی دوران تحصیل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوری از وطن و خانواده، قصد عزیمت به خراسان کرد. </p>
<p align="justify">اسماعیلیه فرقه‌ای از شیعیان بود که به‌ باور پیروانش اسماعیل فرزند امام صادق &#8211; علیه السّلام &#8211; را جانشین آن حضرت می‌دانستند. این گروه پس از مدتها در سال ۴۸۳ ق. به دست حسن صباح در ایران رونقی دوباره یافتند و پس از چندی، گرایشهای شدید سیاسی پیدا کرده، فعالیتهای خود را گسترش دادند. قلعة الموت در حوالی قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه‌های متعدد و استواری داشتند که جایگاه امنی برای مبارزان سیاسی به شمار می‌رفت و دستیابی بر آنها بسیار سخت بود. </p>
<p align="justify">خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت «ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور» که حاکم قلعه قهستان بود و نیز مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در آنجا زندگی کرد. او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة الاعراق» تألیف ابن مسکویه را به درخواست میزبانش به زبان فارسی ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصری» نهاد. وی در همین ایّام «رساله معینیه» را در موضوع علم هیئت، به زبان فارسی نگاشت. ناسازگاری اعتقادی خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وی را بر آن داشت تا برای کمک گرفتن، نامه‌ای به خلیفة عباسی در بغداد بنویسد. در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانی گردید. پس از چندی خواجه به قلعة الموت منتقل شد ولی حاکم قلعه که از دانش محقق طوسی اطلاع پیدا کرده بود با او رفتاری مناسب در پیش گرفت. نصیر الدین طوسی حدود ۲۶ سال در قلعه‌های اسماعیلیه به سر برد امّا در این دوران لحظه‌ای از تلاش علمی باز ننشست و کتابهای متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و «اخلاق ناصری» و چند کتاب و رسالة دیگر را تألیف کرد. خواجه در پایان کتاب شرح اشارات می‌نویسد: «بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشته‌ام که سخت تر از آن ممکن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانی فکر نگاشتم که هر جزئی از آن، ظرفی برای غصه و عذاب دردناک بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. و زمانی بر من نگذشت که از چشمانم اشک نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانی پیش نمی‌آمد که دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود&#8230;» </p>
<p align="justify">از آنجا که وجود اسماعیلیان حاکمیت و قدرت سیاسی مغولان را به خطر می‌انداخت هلاکوخان در سال ۶۵۱ ق. با اعزام لشکری به قهستان آنجا را فتح کرد. حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندی پس از آن در سال ۶۵۶ ق. تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیری از جنگ و خونریزی و قتل عام مردم برداشته، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه‌ای یافت. </p>
<p align="justify">هلاکوخان همچنین در فتح بغداد و کشتن آخرین خلیفة عباسی، از نظرهای خواجه طوسی بهره گرفت. مستعصم (آخرین خلیفه عباسی) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب، به خونریزی مسلمانان پرداخت. عده‌ای از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشیده شدند و اموالشان به غارت رفت. مقام علمی و ارزش فکری نصیرالدین طوسی موجب شد تا هلاکو، او را در شمار بزرگان خود دانسته، نسبت به حفظ و حراست از جان وی کوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه خویش دارد خواجه که در آن ایام دارای مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت استفاده کرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و کشورهای مسلمان روا داشت که برخی از آنها عبارت‌اند از: ۱. انجام کارهای علمی و فرهنگی و نگارش کتابهای ارزشمند. ۲. جلوگیری از به آتش کشیدن کتابخانة بزرگ حسن صباح در قلعة الموت به دست مغولان. ۳. نجات جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جوینی که بی‌رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند. ۴. جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامی به دست خواجه، به گونه‌ای که موجب شد مغولان به اسلام روی آورند و از سال ۶۹۴ ق. اسلام دین رسمی ایران قرار بگیرد. ۵. جلوگیری از تهاجم آنان به کشورهای مسلمان. ۶. تأسیس رصد خانة مراغه در سال ۶۵۶ ق.، با همکاری جمعی از دانشمندان. ۷. احداث و تجهیز کتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه. </p>
<p align="justify">آثار:    <br />زندگی او بر پایه دو هدف اخلاقی و علمی بنا نهاده شده بود. او در بیشتر زمینه‌های دانش و فلسفه، تالیفات و رسالاتی از خود به یادگار گذاشته که بیشتر عربی هستند، اما ۲۵٪ نوشته‌های وی به زبان پارسی بوده‌اند. از معروفترین آثار او به پارسی، «اساس الاقتباس» و «اخلاق ناصری» را می‌توان یاد کرد. وی در اخلاق ناصری رستگاری راستین انسان‌ها را در «سعادت نفسانی»، «سعادت بدنی» و «سعادت مدنی» می‌داند و این نکته نشان می‌دهد که خواجه در مسائل مربوط به بهداشت جسمانی و روانی هم کارشناس بوده‌است. </p>
<p align="justify">خواجه نصیر حدود یکصد و نود کتاب و رسالهٔ علمی در موضوعات متفاوت به رشتة تحریر درآورد. که ذیلا به برخی از انها اشاره می شود : </p>
<p align="justify">۱. تجریدالعقاید    <br />که در موضوع کلام نگاشته شده و به دلیل اهمیت فوق العادة آن مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و شرحهای بسیاری پیرامون آن نوشته شده‌است. ۲. شرح اشارت بو علی سینا     <br />این کتاب شرحی بر اشارات بوعلی سینا است. ۳. قواعد العقاید     <br />۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی <img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Nasir alDin Tusi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Khajehnasir4.jpg" width="354" height="516" />     <br />۵. آغاز و انجام     <br />۶. تحریر مجسطی     <br />۷. تحریر اقلیدس     <br />۸. تجریدالمنطق     <br />۹. اساس الاقتباس     <br />۱۰. زیج ایلخانی     <br />۱۱. آداب البحث     <br />۱۲. آداب المتعلمین     <br />۱۳. روضةالقلوب     <br />۱۴. اثبات بقاء نفس     <br />۱۵. تجرید الهندسه     <br />۱۶. اثبات جوهر     <br />۱۷. جامع الحساب     <br />۱۸. اثبات عقل     <br />۱۹. جام گیتی نما     <br />۲۰. اثبات واجب الوجود     <br />۲۱. الجبر و الاختیار     <br />۲۲. استخراج تقویم     <br />۲۳. خلافت نامه     <br />۲۴. اختیارات نجوم     <br />۲۵. رساله در کلیات طب     <br />۲۶. ایام و لیالی     <br />۲۷. علم المثلث     <br />۲۸. الاعتقادات     <br />۲۹. شرح اصول کافی     <br />۳۰. کتاب الکل     <br />۳۱. صور الکواکب     <br />۳۲٫ تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/nasir-al-din-al-tusi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهید سید محمد بهشتی</title>
		<link>http://amoomamad.com/mohammad-beheshti/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/mohammad-beheshti/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 12:16:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آبان]]></category>
		<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[تیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/mohammad-beheshti/</guid>
		<description><![CDATA[در روز دوم آبان ۱۳۰۷&#160; در محله لومبان اصفهان ، در خانه ساده‌ای که با نور آیات منور و با عطر احادیث معطر بود، نوزادی چشم به پهنه گیتی گشود که او را سید محمد نامیدند. پدرش از روحانیون اصفهان و امام جماعت بود و به کارهای مذهبی مردم می‌پرداخت و مشکلات آنان را برطرف [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti2.jpg" width="67" height="100" />در روز دوم آبان ۱۳۰۷&#160; در محله لومبان اصفهان ، در خانه ساده‌ای که با نور آیات منور و با عطر احادیث معطر بود، نوزادی چشم به پهنه گیتی گشود که او را سید محمد نامیدند.     <br />پدرش از روحانیون اصفهان و امام جماعت بود و به کارهای مذهبی مردم می‌پرداخت و مشکلات آنان را برطرف می‌ساخت.     <br />مادرش نیز زنی پاکدامن و پرهیزکار، دختر حضرت آیة الله حاج میر محمد صادق خاتون آبادی است.     <br />ایشان از مراجع بزرگوار و محققان صاحب نام بود.</p>
<p> <span id="more-1673"></span>
<p align="justify"><b>تحصیلات      <br /></b><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti1.jpg" width="287" height="182" />شهید بهشتی تحصیلات خود را تا پایان سال دوم دبیرستان در آن شهر گذارند در ۱۴ سالگی (۱۳۲۱ ش .) تحصیلات دبیرستان را نیمه تمام می گذارد و به یکباره مسیر زندگی اش عوض می شود و شوقی برای حضور در حوزه نور احساس می کند و به جرگه حوزویان در می آید تا با استفاده از فضای معنوی این پایگاه پاک ، راه سعادت را در پیش گیرد و با مناجاتهای شبانه خویش در آن محیط روحانی ، بتواند در هوای دوست پر و بالی بزند. از این رو&#160; به خاطر علاقه شدیدی که به علوم اسلامی داشت به حوزه علمیه اصفهان وارد شد. دروس علمی را تا اواخر سطوح عالیه در همان حوزه خواند و در این مدت کوتاه با پشتکار فراوان و استعداد درخشانی که داشت دروسی را که باید در مدت هشت سال خوانده شوند، در مدت چهار سال به پایان رساند و در ۱۸ سالگی (سال ۱۳۲۵) برای تکمیل تحصیلات عالی و به دست آوردن دانستنیهای تازه راهی حوزه علمیه قم گردید تا در جوار پربرکت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و در محضر استادان گرانقدر آن دیار، فیض کسب کند. در مدرسه حجتیه در حجره ای ساده سکنی گزید و به درس و بحث مشغول گشت و با دوستانی چون شهید مطهری (ره ) و امام موسی صدر آشنا شد و در مدت شش ماه بقیه دروس سطح (مکاسب و کفایه ) را به پایان رساند و در سال ۱۳۲۶ در درس خارج فقه و اصول شرکت کرد. ایشان پس از طی یک سلسله آموزش ها و استفاده از محضر اساتید و مراجع ، به خصوص حضرت آیت الله خمینی با عده ای از فضلای حوزه ، درس اصول و فقه آیت الله داماد را که مورد علاقه طلاب جوان بود بنیانگذاری کرد. همچنین به همراه دوستان دیگر چون آیت الله شهید مطهری و فقهای دیگردر درس خارج امام خمینی (ره) حاضر شدند.</p>
<p align="justify">با اینکه در سال دوم دبیرستان تحصیلاتش را نیمه تمام گذاشته و به سوی حوزه شتافته بود، دوباره تصمیم گرفت که همزمان با درسهای حوزوی ، فراگیری دروس ناتمام گذشته را نیز ادامه دهد. با کوشش فراوان و استعداد سرشار خویش آن دو مسیر علمی را با هم ادامه داد، به طور که در سال ۱۳۲۷ موفق به اخذ دیپلم ادبی گشت و در همان سال وارد دانشکده منقول و معقول (الهیات و معارف اسلامی کنونی) شد و در رشته فلسفه به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۳۰ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس در رشته فلسفه شد.    <br />ایشان پس از اخذ لیسانس از تهران به قم مراجعت نمود و در درس خارج فقه و اصول شرکت جست و به موجب علاقه فراوانی که با مباحث فلسفی و عقلی داشت در درس اسفار و شفا علامه طباطبائی حضور یافت و از شاگردان همیشگی آن درس محصوب شد و در شبهای پنجشنبه و جمعه با شهید مطهری و دیگر دوستان جلسه گرم و پرشوری بر پا کردند که نتیجه آن به صورت کتاب ارزشمند «اصول فلسفه و روش رئالیسم » با پاورقیهای شهید مطهری تنظیم و منتشر گردید.</p>
<p align="center"><img style="border-right-width: 0px; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; border-left-width: 0px; margin-right: auto" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti3.jpg" width="604" height="406" /></p>
<p align="justify">پس از پنج سال تحصیل و تدریس در شهر مقدس قم ، در سال ۱۳۳۵ وارد دانشکده الهیات شد و تا سال ۳۸ در آن دانشکده مشغول تحصیل در دوره دکترا بود، ولی پس از اتمام تحصیل در آن دانشکده بخاطر فعالیتهای چشمگیر فرهنگی ، تبلیغی و سیاسی که در داخل و خارج کشور به عهده داشت ، نتوانست از رساله دکترای خویش را ارائه دهد و این امر به تاءخیر افتاد. سرانجام در تاریخ ۱/۱۱/۱۳۵۳ رساله دکترای خود را تحت عنوان «مسائل ما بعد الطبیعه در قرآن » با راهنمایی استاد شهید مرتضی مطهری ارائه و از آن دفاع کرد و موفق به اخذ دکترا در رشته فلسفه شد.    <br /><b>     <br />&#160;<img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti5.jpg" width="204" height="293" />اقدامات فرهنگی</b>     <br />زمانی که سردمداران وابسته به غرب بر آن بودند که جامعه اسلامی ایران را به یک جامعه مادی غربی تبدیل کنند و با گذشت زمان ، دین را به دست فراموشی سپارند. در چنین فضایی شهید بهشتی تدریس در دبیرستانها قم را آغاز کرد، و در سال ۱۳۳۳ دبیرستان دین و دانش قم را تاءسیس نمود تا دانش آموز و دانشجوی مکتبی ، دین و دانش را دو مقوله مجزا نداند، بلکه این دو را با هم فراگیرد زیرا دین و دانش انفکاک ناپذیرند. او این گونه بذر ایمان و انقلاب را در سرزمین افکار نسل جوان می پاشید تا اینان نوید سحری را به گوش جان جامعه برسانند و فجری برای طلوع خورشید صبح سعادت باشند. از جمله خدمات فرهنگی ارزنده شهید بهشتی ، می توان از ایجاد آموزش زبان و علوم روز را برای فضلای حوزه علمیه قم نام برد. در همین رابطه کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم را پایه گذاری کرد. شهید بهشتی در سال ۱۳۴۲ مدرسه علمیه حقانی را تأسیس کرد و به کمک جمعی از فضلای حوزه علمیه اقدام به تشکیل گروه تحقیقانی پیرامون حکومت در اسلام نمود. در همان اوقات توسط سازمان امنیت(ساواک) از قم به تهران انتقال یافت و در سال ۱۳۴۳با همکاری دکتر باهنر در بخش برنامه ریزی کتابهای وزارت آموزش و پرورش به تهیه و تدوین کتاب دینی برای مدارس اقدام کرد و از این طریق نگذاشت گرد غربت بر روی این گوهر گرانبها بنشیند و نسل جوان را به فرهنگ غنی اسلام آشنا ساخت .</p>
<p align="justify">شهید آیت الله بهشتی علاوه بر تسلط به زبانهای آلمانی و انگلیسی بر ادبیات فارسی ، عربی ، منطق ، فلسفه و تفسیر با بهره گیری از درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی (ره) و مرحوم و آیت‌الله داماد در این دو رشته صاحب نظر شد و اهل نظر، او یکی از والاترین اسلام شناسان معاصر می‌دانند.</p>
<p align="justify"><b>مسافرت به آلمان      <br /></b>یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۴برای انجام رسالت تبلیغی به آلمان سفر عزیمت کرد تا امامت مسجد و تکمیل ساختمان مسجد و اداره امور مسلمانان فارسی زبان و رسیدگی به دانشجویان مسلمان مقیم آنجا را به عهده گیرد.وی در مسجدی که آیة الله بروجردی برای مسلمانان ساخته بود، مشغول فعالیتهای مذهبی و فرهنگی شد و با تشکیل اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان فارسی زبان «مرکز اسلامی هامبورگ» پایگاهی مهم برای جذب اندیشه ها و هدایت آنان به وجود آورد۱۳۴۴ به آلمان کرد. علاوه بر آن کنفرانسهای آموزشی و آگاهی دهنده ای را که از سال ۴۴ تا ۴۹ در مجامع دانشگاهی و کلیسایی آلمان برگزار می کرد، از جمله اصیل ترین فعالیتهای اسلامی وی به حساب می آید.البته فعالیتهای ایشان در مدت پنج سال اقامت در آنجا منحصر به موارد یاد شده نبود، بلکه ایشان با تمام گروهها ارتباط برقرار کرد و دامنه فعالیتهایش ‍ را در سطح اروپا گسترش داد.</p>
<p align="justify"><b><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti4.jpg" width="237" height="330" />فعالیت های سیاسی و انقلابی</b>     <br />زندگی دکتر بهشتی سرشار از مبارز علیه دشمنان اسلام بود. به طور مثال هنگامی که حزب توده با تشکیلات قوی در صحنه سیاست کشور حضور داشت ، شهید بهشتی علاوه بر فعالیتهای ایدئولوژیک ، در بالا بردن سطح روحیه جوانان سخنرانهای بسیار کرد و در برابر ایادی حزب توده قد علم کرد و با افکار انحرافی آنها به مبارز پرداخت .     <br />طی سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ در دفاع از حکومت ملی دکتر محمد مصدق به همراه روحانیت مبارزه از چهره های فعال و کارسازی بود که در به راه انداختن تظاهرات ضد رژیم در اصفهان نقش مهمی داشت . مبارزات آیت الله دکتر بهشتی به دور از هر گونه جنجال و تبلیغات انجام می گرفت .بهشتی تنها مرد علم و بیان و قلم نبود بلکه در میدان مبارزه نیز مردانه جنگید. بویژه از آغاز قیام امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۱ به همکاری با جمعیت های موتلفه اسلامی برخاست و به عضویت شورای روحانیت آن انتخاب گردید.     <br />جمعیت های موتلفه اسلامی سازمانی بود که از درون مبارزات انجمهای ایالتی و ولایتی برخاست و مدیریت مبارزه را تا سال ۱۳۵۰ به عهده داشت . او در برگزاری راه پیمانی های عظیم چهارم شوال و تاسوعا و عاشورا و ۲۸ صفر نقشی موثر داشت . سخنرانی های پرشور آیت الله بهشتی مخصوصا در روز ۱۶ شهریور در مسجد صاحب الزمان(عج )تحرک فراوانی به مردم داد.</p>
<p align="justify"><strong>شورای انقلاب</strong>     <br />هنگامی که امام در پاریس بودند برای تبادل نظر با امام&#160; (ره) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام (ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش موثر و رهبری کننده ایشان در آن زمان کاملا محسوس بود. آیة الله بهشتی پس از مدتی به عنوان دبیر شورا انتخاب شد. این شورا در آن برهه حساس و سرنوشت ساز وظیفه مهمی را بر دوش داشت و منشاء خدمات فراوانی به اسلام و انقلاب گشت ، بویژه اینکه در آن دوران &#8211; به خاطر آشفته بودن اوضاع و نبودن قوه مقننه &#8211; این شورا نقش قانونگذاری داشت و دو وظیفه مهم را انجام می داد: یکی تصویب قوانین مورد نیاز کشور و دیگری اجرای آن قوانین مورد نیاز کشور و دیگری اجرای آن قوانین که این نیز از سوی اعضای شورا یا افرادی که شورا انتخاب می کرد، انجام می شد. مدتی نیز دکتر بهشتی از طرف شورای انقلاب به دادگستری رفت تا به بازسازی این تشکیلات قضایی بپردازد و قضات انقلابی و متعهد را به کار گیرد حضور ایشان در این مورد نیز چون گذشته مؤ ثر افتاد.</p>
<p align="justify"><strong>تاسیس حزب جمهوری</strong>     <br />در آن روزهای حساس و سرنوشت ساز انقلاب ، در برابر آن همه حزب سیاسی منحرف ، وجود یک تشکل اسلامی پیرو راه امام برای پاسداری از ارزشها ضروری بود. در آن زمان دکتر بهشتی که همواره معتقد به نظم و برنامه ریزی و تشکیلات بود، با صلاحدید حضرت امام خمینی (ره ) در فروردین سال ۱۳۵۸ حزب جمهوری اسلامی را با همفکری و همکاری مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ای و دیگر دوستان تاءسیس کرد تا پایگاهی برای سازماندهی نیروهای مسلمان و متعهد و معتقد به ولایت فقیه باشد. آیة الله بهشتی تا هنگام شهادت به عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی انجام وظیفه می‌نمود.</p>
<p align="justify"><strong><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti7.jpg" width="254" height="154" />جامعه روحانیت مبارز تهران</strong>     <br />در آذرماه ۱۳۵۷ ضمن تلاش گسترده ای جهت ایجاد روحانیت مبارز تهران به اتفاق شهید آیت الله استاد مطهری و شهید آیت الله دکتر محمد مفتح و آیات عظام مهدوی کنی و امامی کاشانی کوشید و جمعی دیگر از علمای مبارز در سراسر ایران به عنوان یک هسته اساسی از آن حمایت کردند. و حضرات آیات عظام سید علی خامنه ای (مقام معظم رهبری )، مشکینی ، ربانی املشی ، طبسی و شهید هاشمی نژاد نیز به آن پیوستند. قابل ذکر است که هسته مبارزانی روحانیت متعهد پس از انقلاب در شکل (حزب جمهوری اسلامی) تبلور یافت .</p>
<p align="justify"><strong>تدوین قانون اساسی</strong>     <br />پس از آنکه مجلس خبرگان توسط نمایندگان منتخب مردم ، تشکیل شد دکتر بهشتی نایب رئیس مجلس خبرگان بود و بیشتر جلسات مجلس ‍ خبرگان به ریاست ایشان برگزار می شد. این مدیر دلسوز نظام ، به رغم مشغله کاری فراوان ، با تلاش و کوشش فوق العاده و با همفکری و همکاری یاران دلسوز امام و انقلاب ، قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کردند؛ که به تاءیید امام و تصویب امت رسید. قانون اساسی در واقع خونبهای انقلاب اسلامی بود.</p>
<p align="justify">یکی دیگر از اقدامات ایشان ، روشن کردن جایگاه ولایت فقیه در این نظام مقدس بود. گرچه بعضی از لیبرال ها و ملی گرایان همچون بنی صدر خائن با آن مخالفت می کردند ولی آیة الله بهشتی با دلایل و براهین مستند به مخالفان جواب می داد. و سرانجام اصل ولایت فقیه در مجلس تصویب شد.</p>
<p align="justify"><strong>مسؤولیت دیوان عالی کشور</strong>     <br />پس از استقرار جمهوری اسلامی ، حضرت امام خمینی (ره ) مسؤ ولیت دیوان عالی کشور (بالاترین مقام قضایی کشور) را در ۴ اسفند ماه ۱۳۵۸ به دست باکفایت آیة الله بهشتی سپرد تا برای این تشکیلات حیاتی که نقش مهم و تعیین کننده ای در جامعه دارد، زمینه اجرای قوانین اسلام با درک و درایت والای ایشان فراهم گردد و عدل و قسط در جامعه رواج یابد. ایشان نیز در طول مدت عهده داری این مسؤ ولیت خطیر و شریف منشاء خیر و خدمت گشت و امور قضایی کشور را سروسامان داد و آن را انسجام بخشید و با به کارگیری قضاوت عادل و عالم ، نظام قضایی را دگرگون ساخت . آن همه تلاش بی وقفه او در این قوه فراموش نشدنی است و براستی که او مظهر عدالت علوی بود. شهید آیت الله بهشتی هنگام شهادت علاوه بر رهبریت حزب جمهوری اسلامی و عضویت شورای انقلاب ، رئیس دیوان عالی کشور نیز بود.</p>
<p> <b>
<p align="justify">آثار و تالیفات شهید مظلوم دکتر بهشتی&#160; </p>
<p>۱- خدا از دیدگاه قرآن .۲ &#8211; نماز چیست ؟.۳ &#8211; بانکداری و قوانین مالی اسلام. ۴ &#8211; یک قشر جدید در جامعه. ۵ &#8211; روحانیت در اسلام و در میان مسلمین. ۶ &#8211; مبارزه پیروز. ۷ &#8211; شناخت دین. ۸ &#8211; نقش ایمان در زندگی انسان. ۹- کدام مسلک . ۱۰ &#8211; شناخت . ۱۱ – مالکیت </b>
<p align="justify"><b>     <br />شخصیت و ابعاد سیاسی &#8211; اجتماعی شهید آیت الله دکتر بهشتی</b>     <br />شخصیت بارز و ابعاد مبارزاتی شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی را نمی توان در یک یا چند مقاله و کتاب بیان کرد. لیکن می توان گفت : دکتر بهشتی از چهره های درخشان فکری و سیاسی بود که انقلاب اسلامی به تاریخ اسلام هدیه کرده است . عظمت وی در این است که از یکسو همواره بر لزوم تشکیلات تاکید ورزیده و در جهت تحقق آن کوشیده است ، چرا که از قرنها پیش نیروهای اسلامی فاقد تشکیلات منسجم بودند و از همین ناحیه ضربه های خوفناک و مهلکی را متحمل شدند، و از سوی دیگر انقلاب را از انحراف و توقف مصون نگهداشت .</p>
<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Mohammad Beheshti" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/beheshti6.jpg" width="229" height="333" />بینش سیاسی نیرومند او موانع را تشخیص می داد و برای رفع آن اقدامات لازم را به عمل می آورد. آگاهی سیاسی او عظیم و گسترده بود. او انگیزه های محوری و اصلی آن سوی موضع گیری های نفاق آمیز گروهک ها را به سرعت تشخیص می داد و برای خنثی ساختن آنها مبادرت می ورزید. در یک کلام می توان گفت : دکتر بهشتی مرد عمل بود و نه فقط مرد گفتار، سخنران بود اما به مرز سخن بسنده نمی کرد. منطق او استوار بود و به کنه مسائل آگاه بود و مسائل را تحلیل می کرد و به طور مستدل راه های حل را به یاران پیشنهاد می کرد. تدبیر و تدبر یکی از ویژگیهای دیگر او بود، می دانست که در کدام موقع کدام سخن یا اقدام مناسب است و سخن را چگونه باید گفت و کار را تحت چه عنوانی باید به انجام رساند که هم وصول به هدف سهل باشد و هم بهانه ای به دست مخالفان داده نشود.</p>
<p align="justify">شهید بهشتی در به راه انداختن جریانهای اصیل اسلامی پیشتاز بود. تا پیروزی انقلاب او در تحقق خواستهای امام و خنثی ساختن مانورهای سازشگرانه لیبرالها نقش اصلی را ایفا می کرد. وی خطاب به روشنفکران وابسته و لیبرالها نهیب می زد که : (انقلاب اسلامی ما متولیانی این چنین نیاز ندارد)    <br />شهید مظلوم نقش مهمی در تاسیس مجلس خبرگان و حفظ اصالت آن داشت .</p>
<p align="justify">او شدیدا اصرار می ورزید که باید ملت به کسانی رای دهند که سوابق آنها نشان داده باشد که معتقد به اسلام انقلابی اند. در تحقق این هدف او سهم بسزایی در ایجاد ائتلاف سازمانهای اصیل اسلامی در جهت معرفی نمایندگان مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی اسلامی بویژه اصول مربوط به ولایت فقیه داشت . و سرانجام بهشتی بود که خطر ناکترین آفت انقلاب یعنی خط لیبرالیسم و نفاق را رسوا کرد و پرچمداران آن را مفتضح ساخت .</p>
<p align="justify">اندیشه سیاسی و اجتماعی شهید مظلوم بهشتی ناشی از ایدئولوژی اسلامی و نحوه برداشت او از تعالیم اسلام بود، او را باید یک عالم اسلام شناس و یک مصلح روحانی دانست که به شیوه صد درصد اسلامی بدون دنباله روی از غرب یا التقاط میان اسلام و شیوه های غربی ، طالب اصلاح جامعه بود. او می اندیشید که اسلام هم دین است و هم دولت ، هم ایدئولوژی است و هم نظام حکومتی . بنابراین او عالمی بود ربانی از تبار ابوذر و عمار که آرزو داشت اسلام در همه ابعادش از جمله بعد سیاسی اش ، مجددا در جامعه اسلامی و در جهان پیاده شود و خود واحدی مستقل از گرایشهای شرقی و غربی و نیرویی منفرد در قبال دو ابر قدرت و اقمارشان در عرصه جهانی حضور داشته باشد.</p>
<p align="justify">پس از قیام شکوهمند روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) مبارزات عقیدتی و سیاسی شهید بهشتی به طور رسمی و به صورت سازمان یافته با تکیه بر رهبری امام که بهشتی تربیت یافته مکتب او بود در ابعاد گوناگون آغاز شد. مبارزات عقیدتی وی بر این اساس بود که در مجامع روشنفکران راجع به مسائل اسلامی ، آرا و نظرات نوینی اظهار می کرد که با طرز تفکر قشریون سنتی وفق نمی داد و لهذا برخی از آنان با وی به نزاع می پرداختند و بیش از همه یاران امام و انقلاب او را هدف تیرهای تهمت و افترا قرار می دادند، و از سوی دیگر آماج تیرهای سهمگین وابستگان به شرق و التقاطیون ماتریالیست و منافقان چندین چهره قرار گرفت که سرانجام در ۷ تیر به صورت انفجار عقده ها و احقاد جاهلی درآمد.</p>
<p align="justify">شهید بهشتی بسیار خونسرد و بردبار بود، از تهمتها باکی نداشت و همواره در قبال این بی حرمتیها مردانه می ایستاد و خم به ابرو نمی آورد. او گاهی چنان از طرف مخالفان با اتهامات ساختگی در فشار قرار می گرفت که حوزه واکنش در برابر آنها برایش تنگنا می آفرید.</p>
<p align="justify">بهشتی یک مصلح واقعی بود که با اخلاق خویش و سکوت علی وارش ‍ درس وارستگی و تهذیب را القاء می کرد. او در تاسیس و سازمان دادن و هماهنگ کردن و تاکید بر لزوم تشکیلات مجامع اسلامی مهارت شگرفی داشت ، اما نقش عمده وی جهت دادن و توجیه این مجامع به اسلام راستین انقلابی و هدایت آنها در کانال واقعی و صراط مستقیم و جلوگیری از انحرافات و برداشتهای غلط، و غربگرایی و شرق زدگی قشر روشنفکر بود.</p>
<p align="justify">رابطه و سابقه او با امام خمینی (ره ) و اعتماد کامل امام (ره) به وی ، شهید بهشتی را در سالهای مبارزه به صورت یکی از صاحبان سر امام و راز دار انقلاب در آورده بود و نقش خود را در این رهگذر به خوبی ایفا می کرد.</p>
<p align="justify">دکتر بهشتی مردی بسیار تیز هوش و کاردان و مدبر بود و در کارهای انقلابی مانند اعتصابها، راه پیماییها، نوشتن اعلامیه ها، جبهه گیریها و برخوردها صاحبنظر و قطب ارشاد و مرجع رجوع و تصمیم گیرنده بود. وی در انجام کارهای حساس همواره از دوستان نزدیک و با وفای خویش مدد می گرفت . به این جهات عدیده ، دشمنان انقلاب اسلامی به یاری نابخردان داخلی دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی را در سرچشمه تهران مورد هدف قرار دادند، چرا که اولین هدفشان از میان برداشتن رهبر حزب یعنی شهید آیت الله دکتر بهشتی بود.</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/mohammad-beheshti/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عملیات خیبر</title>
		<link>http://amoomamad.com/khyber-operation/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/khyber-operation/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 11:46:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/khyber-operation/</guid>
		<description><![CDATA[نام عملیات : عملیات خیـبـر رمز عملیات : یا رسول الله هدف عملیات : انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایر مجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می‌کردند. منطقه عملیاتی : شرق رودخانه دجله و داخل [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="kheybar" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/kheybar2.jpg" width="215" height="193" />نام عملیات : عملیات خیـبـر     <br />رمز عملیات : یا رسول الله     <br />هدف عملیات : انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایر مجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می‌کردند.     <br />منطقه عملیاتی : شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه     <br />تلفات‌ دشمن‌ : ۱۶۱۴۰ کشته زخمی     <br />ارگان‌های‌ عمل‌کننده:     <br />سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در جزایر مجنون‌ و هورالهویزه‌ و ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ در پاسگاه‌ زید.     <br />تاریخ آغاز عملیات : ساعت ۲۱:۳۰ روز ۳/۱۲/۱۳۶۲     <br />نتایج عملیات : آزاد سازی منطقه ای به وسعت ۱۰۰۰ کیلومتر مربع در هور، ۱۴۰ کیلومتر مربع در جزایر مجنون (که دارای حوزه‌های نفتی زیرزمینی بود ) و ۴۰ کیلومتر مربع در طلاییه </p>
<p> <span id="more-1672"></span>
<p align="justify"><b>مقدمه      <br /></b>پس از فتح خرمشهر و عقب نشینی سراسر ارتش عراق، دشمن برای دست یابی به پدافند مطمئن تدابیری به کار بست؛ به گونه ای که در مناطق کوهستانی، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشت؛ و در مناطق پست، با به کارگیری موانع مصنوعی موقعیت خود را تحکیم بخشید. در عین حال، دشمن از موانع طبیعی نیز به منظور ایجاد اطمینان بیشتر بهره می گرفت. در این میان، رودخانه عریض اروند و منطقه وسیع هورالعظیم از نگرانی دشمن نسبت به تهاجم قوای ایران کاسته بود. این موضوع در منطقه هورالعظیم بیشتر مشهود بود، به طوری که دشمن هیچ گونه مانعی را برای ایجاد پدافند در غرب این منطقه در نظر نگرفته بود. عراق هرگز نمی پنداشت آب گرفتگی وسیع هورالعظیم برای نیروهای پیاده ایران قابل عبور باشد؛ و نیز گمان نمی کرد قوای مسلح ایران تلاش اصلی خود را در این منطقه قرار دهند.     <br />هم چنین عراق در سال های سوم و چهارم جنگ تاکتیک های جدیدی اتخاذ کرد، که طبعا نیازمند به کارگیری تاکتیک ها و تدابیر جدید بود. به منظور برهم زدن معادله نظامی جنگ به نفع جمهوری اسلامی و به دست گرفتن ابتکار عمل، منطقه هور با سه ویژگی انتخاب گردید:     <br />۱- ضعف و ناتوانی دشمن در عملیات آبی – خاکی.     <br />۲- سرعت عمل.     <br />۳- غافلگیری.     <br />منطقه هور با توجه به تجارب به دست آمده از عملیات رمضان تا والفجر ۴ و با در نظر گرفتن توان خودی و دشمن، و نیز نقش زمین و تاثیر گذاری آن، انتخاب شد. نظر به راکد بودن نسبی آب هور و وسعت بیش از اندازه آن، که طبعاً منجر به طولانی شدن عقبه های نیروهای خودی می شد و نیز فقدان زمین مناسب جهت قدرتمندی و قابلیت های نیروهای خود (پس از عملیات رمضان تا قبل از خیبر)، از جمله شرایط و عواملی بود که موجب می شد دشمن تصور عملیات گسترده را از طرف هور نداشته باشد و همین تصور باعث گردید که عراق، از جزایر مجنون شمالی و جنوبی و شرقی دجله تنها با چند گردان پدافند نماید.     <br />در این میان، اجرای عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شمال هور، به رغم نتایج غیرمطلوب آن، نتیجه ای بزرگ – هر چند غیر مستقیم – بر جای گذارد. عملیات در منطقه چزابه، شناسایی موقعیت ضعیف دشمن در منطقه هور را در پی داشت.     <br />فرماندهان سپاه پاسداران که به مناسبت عملیات والفجر مقدماتی در آن منطقه حضور یافته بودند، با مشاهده نقاط ضعف دشمن، سریعاً به طراحی عملیات خیبر پرداختند و با استفاده از تجربه حاصل از عملیات والفجر مقدماتی، ضریب امنیت را شدت بخشیده و رعایت حفاظت اطلاعات را اصل قرار دادند. مضافاً به این که دو نکته مهم دیگر در دستور کار قرار گرفت. نکته اول، فعالیت های شناسایی بود که با توجه به رعایت اصل حفاظت، به نیروهای بومی سپاه خوزستان واگذار شد.     <br />نکته دوم، تغییر در سازمان رزم سپاه پاسداران و ایجاد قابلیت عملیات آبی – خاکی بود که باید متحقق می شد ، بر همین اساس، یگان دریایی سپاه (قرارگاه نوح) تشکیل شد. در عین حال، برای جلوگیری از هوشیاری دشمن، قرارگاه دریایی سپاه در بوشهر فعال گردید تا به این وسیله تلاش جدید به منظور افزایش فعالیت در خلیج فارس تلقی گردد.     <br />عملیات‌ خیبر؛ نخستین‌ عملیات‌ آبی‌- خاکی‌     <br />پس‌ از عملیات‌ رمضان، دو منطقه‌ رملی« فکه» و منطقه‌ آب‌ گرفته« هور» برای‌ نبرد با ماشین‌ جنگی‌ عراق‌ مدنظر قرار گرفت.     <br />به‌ همین‌ دلیل، عملیات‌ والفجر مقدماتی‌ در «فکه» و «خیبر» در هور طرح‌ریزی‌ شده‌ و به‌ اجرا درآمد. طی‌ دوره‌ تعقیب‌ متجاوز که‌ از تیرماه ‌۶۱ آغاز شده‌ بود، یکی‌ از تدابیر مهم، بدست‌ گرفتن‌ ابتکار عمل‌ بود و بر همین‌ اساس‌ فرماندهان‌ ایرانی‌ در تلاش‌ برای‌ شناسایی‌ نقاط‌ ضعف‌ دشمن‌ برآمدند.     <br />یکی‌ از نتایج‌ این‌ تلاش، شناسایی‌ منطقه‌ هورالهویزه‌ و انتخاب‌ این‌ آبگرفتگی‌ گسترده‌ برای‌ ضربه زدن‌ به‌ قوای‌ دشمن‌ بود. به‌ همین‌ منظور، قرارگاه‌ «نوح۷)») سپاه‌ پاسداران‌ برای‌ انجام‌ نخستین‌ عملیات‌ بزرگ‌ آبی‌- خاکی‌ ایران‌ تشکیل‌ شد. عملیات‌ «خیبر» با ۲۲۰ گردان‌ سپاه‌ و پاسداران‌ در هورالهویزه‌ و جزایر مجنون‌ و ۶ گردان‌ از ارتش‌ در پاسگاه‌ زید با سازماندهی‌ قرارگاه‌های‌ عملیاتی‌ «نجف» و «کربلا» و پشتیبانی‌ قرارگاه‌ نوح(۷) در ساعت‌۲۱ و ۳۰ دقیقه‌ روز ۳ اسفندماه‌ ۱۳۶۲ و با رمز «یا رسول‌ الله۹)») آغاز شد.     <br />هور منطقه‌ای‌ همسطح‌ با دریا است. در برخی‌ نقاط‌ سطح‌ آب‌ دو تا سه‌ متر بالاتر از سطح‌ دریا می‌باشد. این‌ گونه‌ مناطق‌ در مسیر رودخانه‌های‌ دائمی‌ و فصلی‌ به‌ وجود می‌آیند. منطقه‌ عملیاتی‌ خیبر در شرق‌ رودخانه‌ «دجله» و درون‌ «هورالعظیم» واقع‌ شده‌ بود و از شمال‌ به‌ «العزیز» و از جنوب‌ به‌ «القرنه»، «طلاییه» و یک‌ محور در «پاسگاه‌ زید» در محدوده‌ای‌ به‌ گستره‌ ۱۰۰ کیلومتر مربع‌ می‌رسید.     <br />د<img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 5px 0px 5px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="kheybar" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/kheybar3.jpg" width="206" height="185" />ر داخل‌ این‌ گستره‌ دو جزیره‌ «مجنون»، دکل‌های‌ فشارقوی‌ برق، دکل‌های‌ تقویتی‌ رادیو و تلویزیون، تأسیسات‌ و کارخانه‌های‌ کاغذسازی‌ و چاه‌های‌ نفت‌ عراق‌ قرار داشت. همچنین‌ در حاشیه‌ دجله‌ حدود پنجاه‌ روستا وجود داشت‌ که‌ در هنگام‌ عملیات‌ خیبر همگی‌ خالی‌ از سکنه‌ غیرنظامی‌ بود. قرار بود که‌ نیروهای‌ عمل‌ کننده‌ با عبور و پیشروی‌ در هور، بصره‌ را از سمت‌ شمال‌ تهدید کنند. البته‌ پیش‌ از در نظر گرفتن‌ و رسیدن‌ به‌ چنین‌ اهدافی، چند عملیات‌ انحرافی‌ و فریب، از جمله‌ تحریرالقدس‌ در بلندی‌های‌ شرقی‌ سد دربندیخان‌ عراق، والفجر ۵ در منطقه‌ کوهستانی‌ چنگوله‌ و والفجر ۶ در منطقه‌ چزابه‌ به‌ اجرا درآمده‌ بود.     <br />سازماندهی‌ رزمی‌ نیروهای‌ عمل‌ کننده‌ ایران‌ در این‌ عملیات‌ شکل‌ تازه‌ای‌ به‌خود گرفت، به‌ این‌ ترتیب‌ که‌ نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ با یگانهای‌ تحت‌ امر خود و با استعداد دو لشکر پیاده، ۲ لشکر زرهی‌ و یک‌ تیپ‌ هوابرد از محور «زید» و نیروهای‌ سپاه‌پاسداران‌ با دو لشکر پیاده‌ و یک‌ تیپ‌ زرهی‌ در همین‌ محور و ۹ لشکر، ۶ تیپ‌ پیاده‌ و ۳ تیپ‌ زرهی‌ از هور و طلاییه‌ در محور اصلی‌ وارد عمل‌ شدند.     <br />علاوه‌ بر این، سپاه‌ در این‌ محور عملیات‌ فریب‌ خود را با ۵ تیپ‌ و یک‌ لشکر به‌ انجام‌ رساند. در مرحله‌ نخست، عملیات‌ به‌ طور همزمان‌ از سراسر محورها آغاز شد و پیشروی‌ با سرعت‌ عمل‌ و غافلگیری‌ دشمن‌ همراه‌ بود. هر چند در محور زید پیشروی‌ چندانی‌ میسر نشد، اما در محور هور که‌ خود به‌ چهار محور فرعی‌ العزیز، القرنه، جزایر مجنون‌ و طلاییه‌ تقسیم‌ می‌شد، بیشتر اهداف‌ حاصل‌ شد.     <br />این‌ پیشروی‌ آن‌ چنان‌ قوی‌ بود که‌ در روز چهارم‌ گروهی‌ از رزمندگان‌ به‌ شهر القرنه‌ پا گذاشتند و مردم‌ شیعه‌نشین‌ با قربانی‌ کردن‌ گوسفند به‌ پیشواز آنان‌ آمدند. در محور شمالی‌ عملیات‌ (العزیز) رزمندگان‌ توانستند خود را به‌ رودخانه‌ دجله‌ رسانده‌ و تردد خودروهای‌ راه‌ بصره‌- بغداد را قطع‌ کنند. دو جزیره‌ مجنون‌ نیز به‌ راحتی‌ دور خورده‌ و به‌ دست‌ قوای‌ ایرانی‌ افتاد.     <br />از نکات‌ ویژه‌ و برجسته‌ این‌ عملیات‌ پرواز چرخبال‌های‌ ایرانی‌ برفراز دو جزیره‌ مجنون‌ بود. در مرحله‌ دوم‌ محور جزایر مجنون‌ و طلاییه‌ به‌ منظور الحاق‌ و پیشروی‌ به‌ سمت‌ «نشوه» در نظر گرفته‌ شد، اما بنا به‌ عللی‌ پیشروی‌ صورت‌ نگرفت‌ و دشمن‌ به‌ طور گسترده‌ای‌ به‌ استفاده‌ از انواع‌ بمبهای‌ شیمیایی‌ پرداخت. با توجه‌ با این‌ که‌ در این‌ عملیات‌ آبی‌- خاکی‌ کوتاه‌ترین‌ فاصله‌ از خط‌ مقدم‌ خودی‌ تا خشکی‌ ۱۳ کیلومتر بود، امکان‌ پشتیبانی‌ زمینی‌ و بهره‌گیری‌ از یگان‌ تازه‌ تاسیس‌ شده‌ نیروی‌ دریایی‌ سپاه‌ وجود نداشته‌ و تلاش‌ هوانیروز هم‌ پاسخگوی‌ نیازمندی‌های‌ نیروهای‌ خط‌ شکن‌ و پدافندی‌ نبود و با وجود استفاده‌ عراق‌ از مواد شیمیایی‌ و پاتک‌های‌ فراوان، تنها دو جزیره‌ مجنون‌ حفظ‌ و تثبیت‌ شدند، ضمن‌ آنکه‌ «محمد ابراهیم‌ همت» فرمانده‌ لشکر ۲۷ محمد رسول‌ الله(۹) سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در جریان‌ دفع‌ پاتک‌ دشمن‌ به‌ جزایر مجنون‌ به‌ شهادت‌ رسید.     <br />در مرحله‌ سوم‌ عملیات‌ که‌ بیشتر به‌ منظور دفع‌ فشارهای‌ دشمن‌ به‌ جزایر مجنون‌ جنوبی‌ به‌ اجرا درآمد، طی‌ ۷۲ ساعت‌ پاتک، نیروهای‌ عراق‌ نزدیک‌ به‌ یک‌ میلیون‌ گلوله‌ توپ‌ و خمپاره‌ شلیک‌ کردند که‌ نشان‌ از حساسیت‌ و تمرکز قوای‌ دشمن‌ بر این‌ مناطق‌ بود. در نتیجه‌ سه‌ مرحله‌ عملیات‌ خیبر بیش‌ از ۲۳ یگان‌ دشمن‌ از ۲۰ تا ۱۰۰ درصد متلاشی‌ گردیده‌ و تعداد ۱۶۱۴۰ تن‌ از نیروهای‌ دشمن‌کشته، زخمی‌ و اسیر شدند که‌ در میان‌ اسرا علاوه‌ بر افسران، درجه‌ داران‌ و سربازان‌ جیش‌الشعبی‌ عراق، تعدادی‌ غیرنظامی‌ از کشورهای‌ مصر، سودان، مراکش‌ و سومالی‌ نیز وجود داشتند.     <br />افزون‌ بر این، ۳۳۰ دستگاه‌ تانک‌ و نفربر، ۶ فروند هواپیما، ۹ فروند چرخبال‌ و ۲۰۰ دستگاه‌ خودرو و شمار زیادی‌ از انواع‌ سلاح‌های‌ سبک‌ و سنگین‌ دشمن‌ منهدم‌ گردید. در مجموع‌ این‌ عملیات‌ در منطقه‌ای‌ به‌ وسعت‌ ۱۱۸۰ کیلومتر انجام‌ شد که‌ جزایر مجنون‌ به‌ مساحت‌ ۱۶۰ کیلومتر مربع‌ همراه‌ با ۵۰ حلقه‌ چاه‌ نفت‌ و چندین‌ روستا از جمله‌ مناطق‌ آزادشده‌ در این‌ عملیات‌ می‌باشند.     <br />در میان‌ غنایم‌ به‌ دست‌ آمده‌ از دشمن‌ علاوه‌ بر دستیابی‌ به‌ چاه‌های‌ نفت‌ منطقه‌ با ذخیره‌ میلیون‌ها بشکه‌ نفت، ۴۲ تانک‌ ونفربر زرهی، ۲۵۰ خودرو، ۱۹ عراده‌ توپ‌ صحرایی‌ (دوربرد)، ۳۰ عراده‌ توپ‌ ضدهوایی‌ و ۱۲۰ دستگاه‌ مهندسی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.     <br />در ابتکار شناسایی‌ و برنامه‌ ریزی‌ برای‌ این‌ عملیات‌ می‌توان‌ از شهید حسن‌ باقری‌ قبل‌ از شهادت‌ در شناسایی‌ هور و ادامه‌ آن‌ توسط‌ علی‌ هاشمی‌ نام‌ برد. در این‌ عملیات‌ حمید باکری‌ و تقی‌ یاغچیان‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. </p>
<p align="justify"><b>اهداف عملیات      <br /></b>هدف از عملیات خیبر عبارت بود از انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایر مجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می کردند. در نظر بود که خشکی شرق دجله از طریق هور تصرف شود تا دشمن نتواند از سمت شمال سپاه سوم را تقویت کند.</p>
<p align="justify"><b>منطقه عملیات      <br /></b><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="kheybar" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/kheybar1.jpg" width="269" height="131" />منطقه عملیاتی که در شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه واقع شده است، از شمال به العزیر و از جنوب به القرنه – طلائیه محدود می گردد.این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: هور و خشکی. قسمت خشکی، که حداقل عرض آن ۸ کیلومتر و حداکثر ۱۰ کیلومتر است، توسط دو هور بزرگ – هورالهویزه در شرق و هورالحمار در غرب آن – احاطه شده است.     <br />هم چنین، منطقه مذکور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی – غربی تقسیم می شود که ۳/۴ آن در شرق رودخانه قرار دارد. جاده مواصلاتی عماره – بصره نیز در غرب رودخانه واقع است.     <br />در داخل منطقه مزبور جزایر شمالی و جنوبی مجنون واقع است. هم چنین تاسیسات دیگری وجود دارد که عبارتند از: دکل های برق، دکل های تقویتی رادیو و تلویزیون، تاسیسات و کارخانجات کاغذ سازی، چاه های نفت و &#8230;     <br />هور منطقه ای است هم سطح دریا که در بعضی مناطق سطح آب آن ۲ تا ۳ متر بالاتر از آب دریاست و به طور کلی نسبت به مناطق هم جوار گود می باشد و در مسیر رودخانه های قدیمی و دایمی به وجود می آید و دارای روییدنی هایی به شرح زیر است:     <br />۱- نی با ارتفاع ۲ تا ۷ متر که عمدتاً در جاهای عمیق می روید.     <br />۲-بردی(۱) که معمولاً ارتفاع آن بین ۱ تا ۲ متر است.     <br />۳- چولان(۲) که در جاهای کم عمق می روید و ارتفاع آن کمتر از ۵۰ سانتی متر است.     <br />به علت پوشش فشرده سطح هور از نی، بردی و چولان، تردد در آن تنها از معابری خاص (آبراه ها، نهر ها و یا محل عبور حیوانات وحشی) امکان پذیر است.</p>
<p align="justify"><b>علت انتخاب هور      <br /></b>علاوه بر آنچه قبلاً ذکر شد، علت انتخاب هور به لحاظ عوامل زیر بود:     <br />۱- پرهیز از تک جبهه ای (حمله رویاروی و مستقیم به دشمن را تک جبهه ای می گویند.)     <br />۲- حمله به جناح دشمن؛ شکل حضور دشمن در منطقه شرق بصره به گونه ای بود که الحاق نیروهای خودی در طلائیه و سپس رسیدن به عقبه دشمن در نشوه، جناحی عمده از دشمن به تصرف در می آمد که تزلزل خطوط دشمن را در پی داشت.     <br />۳- عدم تصور دشمن نسبت به انجام عملیات در هور.     <br />۴- بکر بودن منطقه.     <br />۵- غیرممکن بودن مانور زرهی برای دشمن. </p>
<p align="justify"><b>استعداد دشمن      <br /></b>منطقه مورد نظر برای عملیات در حوزه استحفاظی سپاه سوم عراق قرار داشت و در جریان عملیات یگان های زیردر این منطقه حضور یافتند:     <br />الف – یگان های پیاده :     <br />تیپ های ۳، ۵، ۱۱، ۱۸، ۶۰۵، ۷۰۲، ۷۰۴، ۹۳، ۹۵، ۹۶، ۷۰۱، ۵۰۱، ۳۵، ۴۱۹، ۱۰۸، ۱۱۳، ۴۲۷، ۳۶، ۲۲، ۲۳، ۲۸، ۴۱۸، ۴۲۲، ۱۹ پیاده.     <br />ب – یگان های رزهی:     <br />تیپ های ۳۰، ۱۶، ۶، ۵۶، ۱۴، ۲۶ و ۳۷ زرهی و تیپ ۵۵ مختلط.     <br />ج – یگان های مکانیزه:     <br />تیپ های ۲۵، ۸، ۲۷، ۱۵ و ۲۰ مکانیزه.     <br />د – گارد مرزی و گارد ریاست جمهوری:     <br />تیپ های ۵، ۸ و ۱۱ گارد مرزی و یک تیپ از گارد ریاست جمهوری.     <br />هـ – نیروی مخصوص:     <br />تیپ ۶۵٫     <br />و – جیش الشعبی و کماندو:     <br />بیش از ۱۰ گردان.     <br />ز – توپخانه:     <br />حدود ۳۰ گردان.     <br />قوای خودی     <br />هدایت و فرماندهی عملیات بر عهده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله وسلم بود. دو قرارگاه اصلی (کربلا و نجف) و پنج قرارگاه فرعی (نصر، حنین، بدر، حدید و فتح) تحت امر قرارگاه مرکزی بودند. یگان های عملیاتی نیز به شرح ذیل بود:     <br />الف – سپاه پاسداران:     <br />لشکرهای ۵ نصر، ۸ نجف اشرف، ۳۱ عاشورا، ۱۹ فجر، ۴۱ ثارالله، ۱۷ علی ابن ابی طالب علیه السلام، ۱۴امام حسین علیه السلام، ۲۷ محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و ۷ ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)     <br />تیپ های مستقل ۱۵ امام حسن علیه السلام، ۱۰ سید الشهداعلیه السلام، ۴۴ قمر بنی هاشمعلیه السلام، ۳۳ المهدی (عج)، ۱۸ الغدیر و ۲۱ امام رضاعلیه السلام.     <br />تیپ های مستقل زرهی ۷۲ محرم، ۲۰ رمضان و ۲۸ صفر.     <br />یگان دریایی(قرارگاه نوح)     <br />در مجموع، سپاه پاسداران ۲۲۰ گردان عملیاتی در اختیار داشت و استعداد توپخانه آن نیز ۷ گردان بود.     <br />ب &#8211; ارتش جمهوری اسلامی:     <br />لشکر های پیاده ۷۷، ۲۱، ۲۸ و ۵۵٫     <br />لشکرهای زرهی ۸۱، ۱۶ و ۹۲٫     <br />قرارگاه خاتم الانبیاءصلی الله علیه و آله وسلم به عنوان قرارگاه مرکزی:     <br />قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم فرماندهی قرارگاه های فرعی را به عهده داشت:     <br />قرارگاه نصرهدایت لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۵ امام حسنعلیه السلام را به عهده داشت.     <br />قرارگاه حدید هدایت تیپ ۴۴ قمر بنی هاشم و تیپ ۲۱ امام رضا علیه السلام را به عهده داشت.     <br />قرارگاه فتح هدایت لشکر ۲۷ محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و تیپ ۳۳ المهدی (عج)+ تیپ ۱۸ الغدیر را به عده داشت.     <br />قرارگاه حنین هدایت لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب علیه السلام و لشکر ۴۱ ثارالله و تیپ ۱۰ سیدالشهداعلیه السلام را برعده داشت.     <br />قرارگاه بدر هدایت لشکر ۸ نجف، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۱۹ فجر را به عهده داشت.     <br />قرارگاه کربلا هدایت نیروهای زیر را به عده داشت.     <br />از ارتش لشکرهای ۷۷، ۲۱ و ۲۸ پیاده و لشکر ۸ زرهی.     <br />از سپاه لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام، ۷ ولی عصر (عج) و تیپ زرهی ۷۲ محرم.     <br />لازم به ذکر است که لشکر ۱۶ و ۹۲ زرهی ارتش در حین عملیات به کار گرفته شدند.</p>
<p align="justify"><b>طرح عملیات      <br /></b>دو قرارگاه کربلا و نجف ماموریت داشتند ضمن تامین اهداف محوله، روی پل دوعیجی در شمال نشوه (غرب نهر کتیبان) الحاق کرده و سپس به سوی بصره ادامه عملیات دهند.     <br />قرارگاه کربلا می بایست با عمل ازمحور زید و چسبیدن به نهر کتیبان جهت مسدود کردن منطقه ورودی دشمن در دو عیجی اقدام می کرد. قرارگاه نجف نیز پس از دستیابی به العزیر و القرنه و تصرف جزایر مجنون و الحاق به طلاییه، جهت بازکردن جاده طلاییه – نشوه که تنها امید برای ادامه عملیات و انتقال نیرو و مهمات بود، اقدام نماید. یگان های تحت امر این قرارگاه می باید با عبور از طلاییه به سمت نشوه و تامین آن در پل دوعیجی به قرارگاه کربلا(نیروهای ارتش)ملحق می شدند. قرارگاه نجف برای تصرف اهداف خود به تشکیل پنج قرارگاه فرعی (نصر، بدر، حنین، حدید، فتح) مبادرت می ورزید.     <br />قرارگاه دیگری با نام نوحعلیه السلام وظیفه ترابری دریایی و پشتیبانی یگان های عمل کننده را برعهده داشت.</p>
<p align="justify"><b>شرح عملیات      <br /></b>نکته قابل توجه قبل از آغاز تک، حضور گسترده نیروهای مانور قدس در مناطق عملیاتی، پس از انجام مانور در مراکز مختلف شهرستان ها بود. علاوه بر این، با توجه به مانور قدس و تهدید و اقدامات جنون آمیز دشمن و حمله موشکی به دزفول و بمباران شهرهای کرمانشاه، ایلام، رامهرمز و &#8230;، جو کلی جنگ در کشور، شکل خاصی به خود گرفته بود.     <br />عملیات در ساعت ۲۱:۳۰ روز ۳/۱۲/۱۳۶۲ با رمز یا رسول الله آغاز شد. در مرحله اول نیروهای قرارگاه نجف با تهاجم سراسری در مناطقی همچون تنگه و شهر القرنه، جاده بصره – العماره و نیز جزایر شمالی و جنوبی مجنون استقرار یافتند. در این میان، قرارگاه کربلا که در محور زید وارد عمل شده بود، با به دست آوردن کمترین موفقیت موجب بازگشت یگان های ارتش به مواضع قبلی خود شد.     <br />در مرحله دوم عملیات، دو تلاش اصلی در محور جزایر مجنون و طلاییه به منظور الحاق و سپس پیشروی به سمت نشوه در نظر گرفته شد؛ بنا به عللی پیشروی انجام نشد. در مقابل، دشمن به تدریج خود را بازیافته و پس از کشف اهداف عملیات و محورهای اصلی تک، تلاش اصلی خود را ابتدا روی پاکسازی حوالی جاده بصره – العماره گذارد و سپس روی طلاییه متمرکز شد.     <br />در ادامه عملیات، پس از آن که محور زید با عدم موفقیت مواجه شد، لشکر ۱۴ سپاه پاسداران که تحت امر قرارگاه کربلا (ارتش) بود، آزاد شده و به همراه لشکر ۲۷ ماموریت طلاییه را به عهده گرفت. در آن شب نبردی سخت درگرفت که تا صبح به طول انجامید . در این میان، فشار دشمن همچنان ادامه داشت و با آن که محور جاده طلاییه – به طول ۶ کیلومتر– در اختیار نیروهای خودی بود، لیکن وسعت کم منطقه مانور از یک سو و آتش انبوه و بسیار زیاد دشمن از سوی دیگر، امکان پیشروی الحاق با محور جزایر مجنون را ناممکن ساخته بود. به همین خاطر از ادامه عملیات در طلاییه صرف نظر شد و به این ترتیب اهداف عملیات خیبر به حفظ جزایر مجنون محدود شد.     <br />بر همین اساس و با توجه به فشارهای دشمن، مرحله سوم عملیات به منظور تثبیت موفقیت خودی در جزایر انجام شد. دشمن که هر گونه حضور نیروهای ایرانی در هور را خطری برای جاده بصره – العماره می دانست با اجرای آتش شدید و توان پیاده وزرهی می کوشید جزایر مجنون را بازپس گیرد. این در حالی بود که نیروهای خودی خسته از چند روز جنگ، نداشتن عقبه نزدیک و نیز عدم حمایت آتش توپخانه، به مقاومت خود ادامه می دادند. متقابلاً، دشمن با تمرکز صدها قبضه توپ روی جزایر و بمباران مداوم آن ها با هواپیما و نیز در اختیار داشتن عقبه خشکی با واحدهای زرهی خود فشارهای متعدد و طاقت فرسایی را وارد می ساخت.     <br />به رغم وضعیت یاد شده، نیروهای خودی می کوشیدند به هر صورت ممکن جزایر را حفظ نمایند. براین اساس، سپاه پاسداران با تمام استعداد خود جهت دفع تهاجم دشمن و حفظ جزایر در آن جا استقرار یافت.     <br />نهایتاً دشمن که در مقابل خود مقاومتی غیر قابل تصور و پیش بینی مشاهده می کرد، به تدریج از بازپس گیری جزایر ناامید شد و به تحکیم مواضع پدافندی خود مبادرت ورزید.</p>
<p align="justify"><b>نتایج عملیات</b><b>      <br /></b>عملیات خیبر که به آزاد سازی منطقه ای به وسعت ۱۰۰۰ کیلومتر مربع در هور، ۱۴۰ کیلومتر مربع در جزایر مجنون و ۴۰ کیلومتر مربع در طلاییه انجامید، موجب افزایش عزم بین المللی در جهت کنترل ایران و جلوگیری از شکست عراق گردید؛ به گونه ای که از تاریخ ۳/۱۲/۱۳۶۲ (زمان آغاز عملیات خیبر) تا تاریخ ۳۰/۷/۱۳۶۳ تعداد ۴۷۴ طرح صلح از سوی ۵۴ کشور مختلف جهان ارایه شد. شورای امنیت سازمان ملل نیز در تاریخ ۱۱/۳/۱۳۶۳ قطع نامه ۵۵۲ خود را در خصوص پایان دادن به جنگ ایران و عراق تصویب نمود. این در حالی بود که هیچ یک از قطع نامه و طرح های مذکور نظر ایران را تامین نمی کرد.     <br />هم چنین، در این عملیات فرماندهان جنگ به اهمیت تاثیر تجهیزات دریایی و آبی – خاکی برای کسب نتایج مهم و حیاتی پی بردند و نیز سپاه پاسداران به یکی از ضرورت های حساس و حیاتی در تکمیل و توسعه سازمان خود آگاه گردید و آن لزوم ایجاد تقویت و توسعه یگان های دریایی برای انجام عملیات های آبی – خاکی بود. این رهیافت، قابلیت سپاه در انجام عملیات عبور از هور و رودخانه های بزرگ را توسعه داد و هسته اصلی عملیات های بدر، والفجر۸، کربلا۳، ۴ و ۵ و نیز زمینه ای برای تشکیل نیروی دریایی سپاه پاسداران گردید.     <br />تلفات و ضایعات عراق در این عملیات به شرح ذیل می باشد:     <br />کشته و زخمی شدن حدود ۱۵۰۰۰ نفر.     <br />به اسارت درآمدن ۱۱۴۰ نفر .     <br />انهدام ۱۵۰ تانک و نفربر و ۲۰۰ خودرو.     <br />به غنیمت در آمدن ۱۰ تانک و ۶۰ کامیون.     <br />انهدام ۲۱ تیپ به میزان ۲۰ تا ۱۰۰ درصد.</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/khyber-operation/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عملیات والفجر شش</title>
		<link>http://amoomamad.com/valfajr-6/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/valfajr-6/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 06:48:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/valfajr-6/</guid>
		<description><![CDATA[عملیات والفجر ۶ در دوم اسفند ۱۳۶۲ با رمز مقدس یا زهرا (س) در منطقه عملیاتی چزّابه با هدف انهدام نیروهای دشمن و گمراه کردن آن‌ها از عملیات آتی، انجام گرفت. قوای اسلام با عبور از رودخانه چیلات و دهلران، دو ارتفاع مهم مشرف به مناطق مسکونی عراق را آزاد کرده و بزرگراه العماره &#8211; [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/khyber-operation/' rel='bookmark' title='Permanent Link: عملیات خیبر'>عملیات خیبر</a> <small>نام عملیات : عملیات خیـبـر رمز عملیات : یا رسول...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="valfajr 6" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/valfajr6.jpg" width="191" height="137" />عملیات والفجر ۶ در دوم اسفند ۱۳۶۲ با رمز مقدس یا زهرا (س) در منطقه عملیاتی چزّابه با هدف انهدام نیروهای دشمن و گمراه کردن آن‌ها از عملیات آتی، انجام گرفت.</p>
<p align="justify">قوای اسلام با عبور از رودخانه چیلات و دهلران، دو ارتفاع مهم مشرف به مناطق مسکونی عراق را آزاد کرده و بزرگراه العماره &#8211; بغداد را در تیررس خود دادند.</p>
<p align="justify">در این‏حال، دشمن بعثی برای باز پس‏گیری مناطق از کف‏داده، اقدام به پاتک نمود که با چند ضد پاتک از سوی قوای‏اسلام مواجه گردید و در اقدام خود ناکام‏ماند.</p>
<p align="justify">در این عملیات، دشمن با به‏جای گذاشتن صدها کشته و زخمی مجبور به عقب‏نشینی گردید. عملیات والفجر ۶، در نهایت با شروع عملیات خیبر در ۳ اسفند ۱۳۶۲، پایان پذیرفت.</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/khyber-operation/' rel='bookmark' title='Permanent Link: عملیات خیبر'>عملیات خیبر</a> <small>نام عملیات : عملیات خیـبـر رمز عملیات : یا رسول...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/valfajr-6/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابوالقاسم عارف قزوینی</title>
		<link>http://amoomamad.com/abolghasem-aref-hazvini/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/abolghasem-aref-hazvini/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 06:23:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/abolghasem-aref-hazvini/</guid>
		<description><![CDATA[ابوالقاسم عارف قزوینی در سال ۱۲۵۸ شمسی در قزوین به دنیا آمد. پدرش ملا هادی وکیل بود. او صرف و نحو عربی و فارسی را در زادگاه خود فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. عارف موسیقی را نزد حاج صادق خوارزمی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Abolghasem Aref hazvini" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AbolghasemArefhazvini2.jpg" width="82" height="120" />ابوالقاسم عارف قزوینی در سال ۱۲۵۸ شمسی در قزوین به دنیا آمد. پدرش ملا هادی وکیل بود. او صرف و نحو عربی و فارسی را در زادگاه خود فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. عارف موسیقی را نزد حاج صادق خوارزمی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ یکی از وعاظ قزوین به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد. </p>
<p align="justify">عارف در سن ۱۷ سالگی عاشق دختری به نام خانم بالا شد و در پنهان با او ازدواج کرد ولی هنگامی که خانواده دختر به این ماجرا پی بردند، فشار زیادی بر زوج جوان آوردند. عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار خانم بالا را طلاق داد و دیگر تا آخر عمر ازدواج نکرد. </p>
<p> <span id="more-1670"></span>
<p align="justify">پس از این ماجرا عارف به تهران آمد و چون صدای دلنشینی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه می‌خواست که او را در زمره فراش خلوت خود درآورد اما عارف نپذیرفت و به قزوین برگشت. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Abolghasem Aref hazvini" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AbolghasemArefhazvini3.jpg" width="353" height="269" />هنگامی که عارف ۲۳ ساله بود زمزمه مشروطیت در ایران بالا گرفت و او با سرودن ترانه‌های سیاسی در صف مشروطه خواهان وارد شد. </p>
<p align="justify">یکی از دوستان عارف به نام عبدالرحیم خان در همین سال‌ها خودکشی کرد و او بر اثر این حادثه دچار جنون شد. نطام السلطنه مافی او را یرای مداوا به بغداد یرد. پس از چندی او به همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.    <br />او در اواخر عمر دچار افسردگی شد و روز یکشنبه اول بهمن ۱۳۱۲ در همدان درگذشت. </p>
<p align="justify">دیوان اشعار او که شامل کلیه سروده‌های اوست پس از مرگ او جمع آوری گردید و اکنون در دسترس همگان می‌باشد. بیشتر اشعار، سرودها و تصنیف‌های این شاعر و تصنیف ساز آزاده حاوی مزامین سیاسی و تبلیغ آزادی خواهی و وطن پرستی و مبارزه با استبداد و ظلم پادشاهان و حاکمان مستبد و ظالم دوره زندگی اوست. </p>
<p align="justify">این جمله را از او نقل می‌کنند &quot; اگر خدمتی دیگر به موسیقی و ادبیات ایران نکرده باشم وقتی تصنیف‌های وطنی ساخته‌ام که ایرانی از هر ده هزار نفر یک نفرش نمی‌دانست وطن یعنی چه&quot; </p>
<p align="justify">تصنیف‌های عارف تا به امروز توسط خوانندگان زیادی بازخوانی شده است. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Abolghasem Aref hazvini" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AbolghasemArefhazvini1.jpg" width="316" height="397" />گاه شمار زندگی ابوالقاسم عارف قزوینی&#160; (برگرفته از کتاب شهر شعر عارف، تدوین محمد علی سپانلو) </p>
<p align="justify">۱۲۵۸:    <br />تولد در شعر قزوین     <br />« &#8230; اسمم ابوالقاسم، تولدم در شهر قزوین، پدرم ملا هادی وکیل &#8230; به جهت خصومتی که مابین پدر و مادرم از اول عمر بوده است من و سایر برادرهای بدبختم همیشه مثل این بود که در میان دو ببر خشمگین زیست و زندگی می کنیم» </p>
<p align="justify">۷۲ـ۱۲۶۳ :    <br />ـ آغاز تحصیلات متداول روز (مکتب خانه)     <br />ـ خواندن و نوشتن فارسی، فراگرفتن مقدمات عربی و صرف و نحو.     <br />آشنایی با آثار سعدی، آغاز به سرودن شعر:     <br />« &#8230; از وقتی چشمم به خط فارسی آشنا شد و پس از خواندن گلستان حضرت شیخ سعدی، بی نهایت میل به کلیات سعدی پیدا کرده، اغلب غزلیات سعدی را در زمان کودکی حفظ داشته و همان اوقات گاهی شعر می ساختم ، ولی تا سفر استانبول گمان ندارم مسوده غزلی نگه داشته باشم &#8230;»     <br />ـ تعلیم خط نزد سه تن از خطاطان قزوین: شیخ رضا خوشنویس، محمد رضل کتابفروش، شیخ عالی شالی معروف به سکاک که روابط دوستانه و خانوادگی را با وی تا مدتی ادامه می دهد:     <br />«&#8230; از زمان طفولیت چندین مکتب رفته و پیش سه نفر معلم خوش خط تحصیل کرده &#8230; از زمان طفولیت تا زمانی که از قزوین خارج شدم با این معلم محترم خود مانوس بودم &#8230;»     <br />ـ تعلیم موسیقی نزد یکی از استادان فن :     <br />«&#8230; در سن یازده سالگی به اولین معلم موسیقی مرحوم حاجی صادق خرازی، که در عداد محترمین قزوین شمرده می شد، مرا سپرده چهارده ماه در خدمت استاد بزرگوار خود به تحصیل این علم کوشیدم &#8230;» </p>
<p align="justify">۷ ـ ۱۲۷۳ :    <br />ـ در درس ظاهرا چندان پیگیر نیست، ولی در خط و موسیقی&#160; استعداد فراوان نشان می دهد:     <br />«&#8230; خط خوب می نویسم. در سن سیزده چهارده سالگی خوب تر می نوشتم، به قسمی که آن اوقات خط مرا برای عبرت اعیان زاده های قزوین قطعه کرده نگاه می داشتند &#8230;»     <br />«&#8230; فوق العاده خوب می خوانم &#8230; گذشته از این که در سن چهارده سالگی تحصیلاتم در علم موسیقی تکمیل بود خودم را در بعضی آهنگ ها مبتکر می دانم &#8230;»     <br />ـ به اجبار پدر روضه خوان می شود :     <br />«&#8230; چون دارای حنجره داودی بودم &#8230; پدرم به طمع افتاد از برای خطاهای خود، که در دوره زندگی به واسطه شغل وکالت مرتکب آن ها شده بود &#8230; مرا به شغل روضه خوانی &#8230; وادار کرده باشد. من در آن موقع ناچار از قبول آن بودم &#8230; دو سه سال در پای منبر میرزا حسین مشغول نوحه خوانی بوده و بیشتر نوحه ها را هم &#8230; خودم ساخته و می خواندم &#8230;»     <br />مععم شده، وصی پدر می شود :     <br />« &#8230; پدرم با داشتن دو پسر از من بزرگ تر چون مرا روضه خوان خیال می کرد وصی خود قرار داده، روزی از جمعیتی دعوت شد، پس از صرف چای و شربت و شیرینی &#8230; عمامه بر سر من کردند &#8230;»     <br />ـ ترک تحصیل، مرگ پدر، قطع رابطه با خانواده، افراط در عیاشی و برباد دادن دارائی موروثی:     <br />«&#8230; در یک چنین مدرسه ای &#8230; تحصیل مقدماتی کرده، به نحوی که ذکر شد تحصیل صرف و نحو کرده، به کفش من هم کسی جرات کفشک گفتن نداشت &#8230; در سن هفده هیجده سالگی از این مدرسه به این ترتیب که عرض شد با یک نخوت و غروری خارج شدم &#8230;»     <br />« &#8230; آنپه دارائی داشته خرج بیعاری کرده، با آن توقعات مرحوم پدرم که بایستی روضه خوان بشوم، الواط و عرق خور بیعار شده بودم &#8230;»     <br />«<img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Abolghasem Aref hazvini" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AbolghasemArefhazvini4.jpg" width="270" height="322" />&#8230; من که از سه برادر خود صرف نظر کرده، برای این که بی کس و بی زحمت زندگی کنم &#8230;»     <br />« &#8230; من هیچ چیز از خودم ندارم و میل هم ندارم این دختر را به خانه پدری که سهم خود را به برادرهای خود     <br />بخشیده ام ببرم &#8230;»     <br />ـ آشنائی با اولین عشق زندگی خود در منزل شیخ عالی شالی، خواستگاری و مخالفت خانواده دختر:     <br />« &#8230; حاجی رضاخانی بود افشار &#8230; دختری داشت فوق العاده خوشگل &#8230; اتفاقا این دختر را با زن معلم من الفتی بی نهایت بود &#8230; من یک دل نه صد دل عاشق دلباخته دختر شدم &#8230; جناب حاجی خان پس از تحقیقات کامل از وضع زندگی &#8230; گفتند من تابوت دختر خود را به دوش چنین جوان ولگرد لوطی نخواهم گذاشت &#8230;»     <br />ـ ازدواج پنهانی با دختر که موجب خشم شدید خانواده او می شود. فرار به رشت :     <br />«&#8230; بیچاره دختر تن به این ننگ در داده &#8230; پنهان به منزل یکی از دوستان من، که اسباب بدبختی او در آنجا فراهم شده بود، حاضر شده اقرار کرد، کار ختم شد. امروز دختر از آن خانه&#160; بیرون رفت&#160; فردا شهر پر شد از این گفتگو &#8230; در مدت کمی چنان عرصه برمن از اطراف تنگ شد که چاره را ناچار به فرار دیدم &#8230;پنهان به خارج شهر آمده، در گاری پست نشسته، به طرف رشت روانه شدم. هرچه از شهر دور می شوم غم و اندوهم آن به آن در تزاید است &#8230; با این حالت بدبختی وارد شهر شده، خانه مشیرالتجار قزوینی منزل کردم &#8230;»     <br />ـ اقامت در رشت، آشنایی با درویشی به نام رفعت علیشاه، که همدم و محرم راز او می شود:     <br />«&#8230; از وطن پرسیدم، گفت شهر بی سر و سامانی&#160; &#8230; چون بی زحمت و خوب شعر می گفت از محضر و معاشرتش بدم نیامد &#8230; مدت یک سال با این حال گرفتاری عشق توقفم در رشت طول کشید &#8230; هروقت پریشان بودم به ملاقات او رفته و او نیز چون از مکنونات من مطلع بود، حتی الامکان مرا مشغول می داشت &#8230;»     <br />ـ تب و تاب عشق&#160; اول هنوز باقی است، معذالک دل به عشقی دیگر می دهد و اولین تصنیف زندگی خود را (دیدم صنمی سروقد و روی چو ماهی &#8230;) برای این عشق دوم می سازد:     <br />« &#8230; تقریبا در هیجده سالگی، قبل از آمدن به تهران گفته ام. این تصنیف در رشت به عشق یک ارمنی زاده گفته شده است &#8230;»     <br />ـ مراجعت مخفیانه به قزوین بعد از یک سال اقامت در رشت&#160; ـ اسفند ماه ۷۷     <br />«&#8230; پس از یک سال طاقت توقفم تمام شد &#8230; بی خبر وارد قزوین شدم. فقط دو نقر از دوستان محرمم از ورود من مطلع شده ، پنهانی به مقصوده و معشوقه خبر ورود را داده و خواهش چند دقیقه ملاقات کردم &#8230;»     <br />ـ بیهوده امیدوار است مخالفت خانواده دختر پایان یافته باشد:     <br />«&#8230; اول چیزی که سوال کردم این بود که هیچ تخفیفی در خشم و غضب چدرت نسبت به من حاصل شده است ؟ &#8230; گفت نه! مطلب تا آخر مفهوم شد &#8230;»     <br />ـ بعد از چند روز خانواده دختر از ورود او مطلع شده، عکس العمل نشان می دهند:     <br />«&#8230; اول کاری که پدر مستبد بی رحم&#160; کرد این بود او را یکسره از شهر خارج کرده، به &quot;قلعه&quot; دهی که شاید بیشتر از ده فرسخ مسافت تا قزوین داشت فرستاد &#8230; این خبر اثر غریبی در حال من کرد. شب و روز از آن به بعد بی تفاوت می گذشت &#8230;»     <br />۱۲۷۸ :     <br />ـ اولین سفر به تهران ـ خردادماه ـ تیرماه     <br />«&#8230; سه چهار ماه گذشت، به هیچ وجه نتوانستم از معشوقه خود خبری به دست بیاورم &#8230; شب سیزده چهارده ماه آخر بهار یا اول تابستان است. در باغ حسن آباد صدرالاسلام &#8230; من به قدری مشغول به فکر و سرگرم با خیال خود که خم عرق را قدرت و توانایی آن نیست که مرا سرگرم به خود کند &#8230; بنای خواندن و نعره کشیدن از دل گذاشته کاری کردم که اگر داود بود سینه چاک کرده و اگر باربد حضور داشت ساز خود را می شکست &#8230; در واقع هر سه نفر حال غریبی داشتیم. این غزل را با آن طرز که من آن شب خواندم حال ما را به کلی تغییر داده &#8230; یک ساعت از نصف شب گذشته به گرده اسب ها نشسته، از شدت مستی راه جاده تهران&#160; را گم کرده تا صبح با چادرنشینان آن طرف در کشمکش بودیم&#8230; یک شب در بین راه و فردای آن وارد تهران&#160; شدیم. این است تاریخ ورود من به تهران. تا آن وقت تهران را ندیده بودم که ای کاش هیچ وقت نمی دیدم. از آن به بعد در واقع تهرانی شدم. گمان می کنم&#160; این مسافرت در سال هزار و سیصد و شانزده بوده &#8230;»     <br />ـ چند روز بعد در میهمانی صدرالممالک طرف توجه شاهزاده موثق الدوله قرار گرفته، بالاجبار در خدمت وی در می آید:     <br />«&#8230; آن شب هم از شب های تاریخی خواندن من محسوب می شد. وقتی شروع به خواندن کردم شاید تا یک ساعت از احدی نفس بیرون نیامد &#8230; اول کسی که به سخن درآمد، موثق الوله بود. اول حرفی هم که زد این بود که شیخ باید از این به بعد با من باشد. حتی هرچه کردم شب به منزل رفته صبح شرفیابی حاصل کنم، قبول نفرمودند &#8230; در این مدت یک سال چیزی کمتر، حقیقتا لذت استبداد را برده &#8230; در ظرف این مدت یک شب آسایش نداشتم &#8230;»     <br />ـ طرف توجه اغلب رجال درباری، از جمله اتابک، قرا می گیرد :     <br />« &#8230; در این مدت بدبختانه با اغلب درباری ها آشنا شده بودم، یک شب هم صحبتی از من به میان آمده، تعربف مرا به جهت میرزا علی اصغر خان اتابک کرده، از پارک اتابک دنبال من آمدند &#8230; بعد از آن شب هر وقت شاهزاده منزل اتابک می رفت از شیخ سوال می کرد &#8230;     <br />یک دو مرتبه وقتی که موکب همایونی به جهت شکار به جاجرود تشریف فرما می شد، به سفره اتابک رفته ران جوجه ای به دست خودشان به من مرحمت فرموده، در صف سفره نشینان و مفت خوران از همه سربلندتر و مفتخر محسوب می داشتند &#8230; » </p>
<p align="justify">۱۲۷۹:    <br />ـ آواز او مظفرالدین شاه را خوش می آید و دستور می دهد جزو فراش خلوت های دربار درآید. او که از این کار ننگ دارد با تمهیدی گریبان خود را خلاص می کند ـ اواخر تابستان :     <br />«&#8230; صحبت من به گوش شاه رسید. از سفر فرنگ با آن مخارج گزاف و قرض های سنگین که بار دوش یمک ملت گدای بدبخت شده بود &#8230; در میان آن همه اسباب های بی مصرفی که خریده شده و از دنبال آورده بودند چندین گرامافون بزرگ و کوچک بود. شاهزاده&#160; و اتابک&#160; قرار شد مرا به حضور اعلیحضرت همایونی مشرف کنند، که پس از تشریف یک دو لوله هم گرامافون پر کنم &#8230; مرادخانی بود تارزن خلوت &#8230; شخص دیگری مشغول زدن نی انبانه بود. خود اعلیححضرت هم پیانو می زد. صدای این سازهای خارج گوش انسان را از شنیدن هر ساز خوبی بیزار می کرد &#8230;     <br />بعد از خواندن یک دو غزل همچو حس کردم از این خواندن بدش نیامده است. امر کرد پانصد تومان به من بدهند، در صورتی که شاید نمی دانست پانصد تومان چقدر پول است، و به موثق الوله امر فرمود که عمامه شیخ را بردارید، از فردا اسمش را در ردیف فراش خلوت ها بنویسید. شنیدن این حرف در من اثرش کمتر از صاعقه آسمانی نبود. دیدم &#8230; خانی دربار و گرفتن چهار صباح دیگر لقب گنبدالدوله و دردرالملکی&#160; خیلی ننگین و مفتضح است. پس از بازگشت و مرخصی از حضور &#8230; هرچه فکر می کنم می بینم این کلاه خیلی برای سر من گشاد است &#8230;»     <br />« &#8230; آنچه دلم خواست جسورانه به صدر گفتم که این بلایی است که از طرف تو بر سر من می آید &#8230; همین قدر بدانید که اگر این خیال محال روزی تعقیب شود &#8230; آن روز روزی است که من اقدام به خودکشی نمایم &#8230;»     <br />« &#8230; پس از اطلاع چگونگی به شاهزاده &#8230; به این شکل شاهزاده را خر کرده بود که عارف می گوید نوکری حضرت اقدس هزا بار افتخارش برای من بیشتر است از نوکری شاه &#8230;»     <br />« &#8230; آن وقت ها که در پاریس بودم شبی در رستوران برج ایفل با یکی از ایرانیان گفتگویی روی داد. نام آن ایرانی را فراموش کرده ام &#8230; او می گفت : در انگلستان پیش یکی از کلکسیونرها، یکی از استوانه های قدیمی گرامافون را دیده اند که این استوانه عبارت است از آواز عارف قزوینی، آوازی که به همراهی پیانوی مظفرالدین شاه قاجار خوانده شده است &#8230;»     <br />ـ دو ماه شدیدا بیمار و بستری می شود و بعد از بهبودی&#160; به کمک دوستان از دست موثق الوله نجات می یلبد ـ اوایل پائیز :     <br />« &#8230; در این بین&#160; گرفتار ناخوشی سخت شده، در منزی نایب الصدر با کمال بدبختی و سختی افتادم. شاهزاده بعد از تحقیقات کامل و اطمینان حاصل کردن از این که فی الواقع ناخوشم &#8230; و کاری بعد از این از من ساخته نیست، هیچ دیکر سراغی از من نگرفت. مدت دو ماه به بدترین احوالی منزل نالب الصدر افتاده و این آدم یک چشم زدن غفلت از خدمت به&#160; من نکرد &#8230; همین که شاهزاده مطلع شد که بهبودی حاصل شده &#8230; فورا یک نفر مامور فرستادند به مواخذه این که چرا دیر کرده ام. نایب الصدر عصبانی شده&#160; صدر را ملاقات کرده، به او گفت این شاهزاده کارش در بی شرمی به جائی کشیده است که دیگر به هیچ وجه نمی شود تحمل حرکات ناشایست او را کرد. من هم حقیقتا عاصی شده خود را از برای هر پیش آمد ناگواری، ویو کشته شدن هم باشد، مهیا و حاضر کرده بودم. بالاخره کار به فرستادن مامور و سوار کشیک خانه کشید. صدر موثق الدوله را ملاقات کرده به او فهمانید که صلاح نیست شما این کار را دنبال کنید &#8230;»     <br />ـ به توصیه نایب الصدر و کمک صدر الممالک ، احکامی توسط موثق الوله از شاه به اتابک برای حاکم قزوین می گیرد تا معشوقه را قهرا به دست آورد ـ اواخر پائیز :     <br />« &#8230; خود نایب الصدر هم در قزوین شخص مقتدری بود &#8230; بر حسب امر صدر به زیارت حضرت اقدس و خداحافظی از ایشان رفته، احکام را گرفته، پس از چند روز به اتفاق مرحوم نایب الصدر به طرف قزوین حرکت کردیم&#160; &#8230;»     <br />ـ بعد از ورود به قزوین، در انجام این عمل تعلل می ورزد چون آن را خلاف اصول اخلاقی خود می داند :     <br />« &#8230; از ساعت حرکت از تهران تا ورود به قزوین، یک ثانیه فکر و خیال من در یک نقطه توقف ندارد &#8230; مگر نه این است که من سه چهار کاغذ پوسیده، آن هم به افتضاح تحصیل کنم، که به زور مامور دولت برند زن مرا بکشند و بیاورند &#8230; این چه خویشی است که آغاز آن به دست مامورین بی شرف دولت صورت می گیرد، انجام آن به کجا خواهد کشید؟ &#8230; و هرچه فکر می کنم می بینم آدمی نیستم با این ترتیبات زیر بار قید بروم &#8230; در این دو ماه هر وقت نایب الصدر خواست دست به کار زده شروع و مذاکره در مطلب کند، از ایشان خواهش کردم قدری دست نگهداشته صبر کنید &#8230; و من تمام این مدت مشغول خیالات جنونی و در کشمکش رد و قبول این کار بودم &#8230;»     <br />ـ آشفته و ناآرام است و عملی انجام می دهد که ممکن است به قیمت جانش تمام شود ـ ۲۲ دی ماه:     <br />« &#8230; سفر اولی که از تهران به قزوین مراجعت کردم ، با موی سر و پوتین برقی با لباسی که تا آن روز چنین هیکلی را هیچ کس ندیده بود، روز بیست و یکم ماه رمضان به مسجد شاه قزوین رفتم &#8230; اتفاقا برای خوبی هوا صف های جماعت در صحن مسجد بسته شده بود &#8230; ورود بی موقع من مثل خروس بی محل چنان جلب نظر عامه کرد که همین قدر آن روز روزی بود که خود من هم فهمیدم اسلام دارد از میان می رود من هم در زیر پای جمعیت که مانع رفتن اسلامند پامال شده، خدا نکرده اسلام که می رود هیچ من هم از میان بروم &#8230; در هر صورت رسیده بود بلائی&#160; ولی به خیر گذشت &#8230; باقیمانده از ماه مبارک « صحبت کفر من اندر سر منبر شد » &#8230; »     <br />ـ بر تردید خود غلبه کرده، دختر را طلاق داده و بی خبر عازم تهران می شود ـ اواخر دی ماه :     <br />« &#8230; از این خشوقتم که طبیعت مرا به قدری زمخت و گردن کلفت خلق کرده است که بیچاره و زبون عشق هم نشده ام، ولو این که یک عمری خود را دچار زحمت خیال و بدبختی کرده باشم &#8230; بالاخره غلبه از طرف مغز آزاد من شد &#8230; ماه رمضان است ، حاجی میرزا ابوالقاسم بایندری را که از طبقه دوم اعیان قزوین است خواستم و با او معاهده کردم که آنچه گفتم چون و چرا نگوید &#8230; قبول کرد. گفتم حالا نزدیک سحر است. ملا علی اکبر، که از علمای نمره اول قزوین بود، بیدار است. همین الان بی درنگ منزل او می روید . از طرف من طلاق دختر حاجی رضاخان را داده، به من خبر خواهید داد &#8230; مجبورا بدون اینکه حرفی بگوید برخاسته از اطاق بیرون رفت. فورا مرا لرز گرفت &#8230; دلم حال گذشت&#160; هیچ ندارد و مرا سرزنش و توبیخ می کند &#8230; مشغول زد و خورد با دل بودم که در باز و حاجی ابوالقاسم وارد شد. گفتم چه شد؟ گفت تمام شد! دیدم من تمام شدم &#8230; او رفت و من افتادم &#8230;»     <br />« &#8230; نزدیک طلوع آفتاب به اداره راه آمده، کالسکه گرفته، تا دوستان بفهمند به طرف تهران حرکت کردم &#8230; از آن به بعد همچو گمان می کردم آراد و راحت چهار صباح زندگی خواهم کرد. غافل از اینکه طبیعت آسایش و راحتی برای من نخواسته است &#8230;» </p>
<p align="justify">۲ ـ ۱۲۸۰ :    <br />ـ اقامت در تهران و شهرت روزافزون:     <br />« &#8230; بعد از مدتی توقف در تهران چیزی نکشد شهره شهر، بلکه مملکتی شدم. در مرکز انگشت نمای زن و مرد، بزرگ و کوچک گردیدم &#8230; با کمال اشتیاق دوستی ام را استقبال می کردند ولی این خصوصیت ها جز زحمت و دردسر حاصلی برای من نداشت، به جهت این که از اول عمر در خط فایده نبودم &#8230; نتیجه ای که از خصوصیت مردم بردم این بود که در مجالس خوشی تا صبح نشسته و مشغول خواندن بودم &#8230; هر یک از آن ها &#8230; هرچند دقیقه که می گذشت گیلاسی عرق ریخته تعارف به من&#160; می کرد &#8230; برای همین محبت دوستان سال هاست دچار زحمت و به کلی مزاجم علیل و این قسمت آخر عمر را &#8230; در کمال ذلت و بدبختی دارم می گذرانم &#8230;»     <br />ـ دوستی با سید باقرخان بانکی و آشنائی با محافل آزادیخواه و مشروطه طلب توسط وی ـ ۸۰ ـ ۷۹ :     <br />« &#8230; میرزا سید باقرخان، معروف به آقا بانکی، که اصلا از اهل ایروان قفقاز ولی به عقیده من یک ایرانی نیک فطرت و پاک سرشت بود &#8230; این شخص در بانک استقراضی روس دارای دهف یازده رشته کار بود. در سالی شاید چهل هزار تومان دخل داشت &#8230; در سر آزادیخواهی و مشروطه طلبی ایران به خاک سیاه نشست &#8230; این است نتیجه خدمت در این مملکت. از اول ورود به تهران با این آ دم&#160; خصوصیت و دوستی پیدا کرده &#8230; صحبت آزادی در آنجا می شنیدم و هیچ نمی خواستم صحبت دیگری بشنوم &#8230;»     <br />ـ علیرغم تنگدستی&#160; و با این که می تواند از هنرش استفاده مادی فراوان ببرد، در کمال قناعت و با مناعت طبع زندگی می کند :     <br />«&#8230; چیزی که همیشه خواهان آن بودمحیثیت و شرافت بود. در این مدت دوستان صمیمی من هم جرات این که چیزی به عنوان تعارف و یادگار به من بدهند نکردند. بقدری از روی اسغنای طبع رفتار کرده بودم که اغلب مردم گمان کرده بودند در قزوین املاکی دارم، که مخارج سال من از عایدی آن ها می گذرد، در صورتی که اتفاق افتاد که چندین شب با صد دینار سیب زمینی نسیه از بقال سر کوچه شب خود را گذرانیده ام. فقط در اوایل آمدن تهران چند قطعه باغات ثلث &#8230; خود را قانع کرده بودم که احتیاج پیدا نکنم. بیشتر از هر چیز حفط صورت ظاهر خود می کردم &#8230;»     <br />ـ سفر به قزوین طبق معمول همه ساله ـ زمستان ۸۲ :     <br />« &#8230; همه ساله نایب الصدر چند ماهی به تهران می آمد. اگر او به تهران نمی آمد، من به قزوین می رفتم. سال سوم یا چهارم تهران آمدنم بود. چند ماهی به قزوین رفته ، زمستان آن ال را در قزوین بوده، بهار به تهران مراجعت کرده &#8230;« </p>
<p align="justify">۱۲۸۳ :    <br />ـ آشنایی با خانم تاج السلطنه ، از دختران ناصرالدین شاه، مقدمه ماجرائی عاشقانه. ملاقات با نظام السلطانن، از درباریان مظفرالدین شاه، در همان مجلس که جزو دوستان بزم های شبانه او می شود ـ اوایل بهار     <br />ـ ملاقات با درویش خان موسیقی دان مشهور زمان، در میهمانی نظام السلطان در گلندوک، و آغاز دوستی و همکاری سال های بعد ـ اواسط اردیبهشت ماه:     <br />« &#8230; درویش خان تار زن معروف را هم ندیده بودم &#8230; نزدیک غروب بساط عیش و خوشی پهن &#8230; درویش خان از همه جا بی خبر &#8230; دستش برای گوشمالی به گوشه تار رفت. غافل از این که طبیعت &#8230; دماغ خودش را امشب به دست من به خاک خواهد مالید &#8230; درویش بنا به عادتی که در ساز زدن دارد چشم ها را روی هم گذاشته از آواز بوسلیک که مقدمه شور است داخل دستگاه شور نشده بود که &#8230; شور کله من یک دفعه عنان متانت&#160; و سنگینی را از دست من گرفت. زمام گسیخته بنا کردم به خواندن &#8230; »     <br />« .. ذوق سرشار، سلیقه تصرفات، تراوشات مضراب و ترشحات فکری درویش خان تاکنون در ایران سابقه نداشته است &#8230;» </p>
<p align="justify">۸۵ ـ ۱۲۸۴ :    <br />ـ آشنائی با حیدرخان عمواوغلی ، توسط سید باقرخان بانکی، ،غاز یک دوستی عمیق توام با ستایش ـ ۸۴:     <br />«&#8230; در بیست و سه سال قبل با مرحوم حیدرخان عمو اوغلی، که شخصی بزرگ و چکیده انقلاب بود، آشنائی داشتم و خصوصیت من با مرحوم حیدرخان در منزل همین سید باقر بانکی شد &#8230;»     <br />« &#8230; مرحوم حیدرخان عمو اوغلی که اسم او را تاریخ ایران فراموش نخواهد کرد &#8230;»     <br />ـ آغاز جنبش مشروطه ـ زمستان ۸۴     <br />صدور فرمان مشروطیت ، ۱۴ مرداد ۸۵     <br />افتاح نخستین دوره مجلس شورای ملی ، ۱۵ مهرماه     <br />مرگ مظفرالدین شاه ـ ۲۹ دی ماه     <br />درگیرس روزافزون مشروطه طلبان با شاه جدید ـ ۷ ـ ۸۵     <br />سرودن غزل «شکنج طره زلفت شکن شکن شده است &#8230;» برای تاج السلطنه ـ ۸۶     <br />به توپ بستن مجلس، کشتار و قلع و قمع آزادیخواهان و آغاز استبداد سغیر ـ ۲ تیرماه ۸۸ .     <br />علیرغم آزادی طلبی ذاتی و دوستی اش با بسیاری از آزادیخواهان، هیچ اثر سیاسی در این سال های جنبش از او در دست نیست . طاهرا سیاست هنوز برای او مقوله ای دیگر است و به زندگی شبانه خود ادامه می دهد . </p>
<p align="justify">فتح تهران توسط مشروطه طلبان و خلع محمد علی شاه از سلطنت ـ ۲۸ ـ ۲۵ تیرماه ۸۸ .    <br />بروز اولین واکنش سیاسی، گرایش به حزب تازه تاسیس دموکرات و سرودن اولین آثار سیاسی ـ میهنی ( به احتمال زیاد تحت تاثیر حیدرخان عمو اوغلی) غزل های «پیام آزادی» (پیام دوشم از پیر می فروش آمد &#8230;) ، «زنده باد» (آورد بوی زلف توام باد زنده باد &#8230;) و نخستین تصنیف سیاسی خود « مژده ای دل که جانان آمد » را می سراید ـ تابستان ۸۸ :     <br />« &#8230; وقتتی تصنیف وطنی ساخته ام که ایرانی از ده هزار نقرش نمی دانست وطن یعنی چه &#8230; من بی وطن آن روز که شعر و سرودهای وطنی ساختم دیگران در فکر خود ساری بودند و کار شعر و شاعری به افتضاح کشیده بود &#8230; »ـ     <br />ـ اولین کنسرت سیاسی خود را در منزل ظهیرالوله به نفع حریق زدگان بازار اجرا می کند ـ ۲۸ مرداد ماه.     <br />آغاز روابط عاشقانه با افتخارالسلطنه     <br />سفر به رشت و طوالش، تصنیف « افتخار همه آفاقی و منظور منی » را برای افتخارالسلطنه می سازد ـ تابستان     <br />در مجلس جشنی که در تهران از طرف شعبه ادبی حزب دموکرات به مناسبت پیروزی مشروطه خواهان برپا شده، غزل «پیام آزادی» را می خواند ـ پائیز.     <br />گشایش دومین دوره مجلس شورای ملی ـ ۲۴ آبان ماه. </p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/abolghasem-aref-hazvini/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نادر ابراهیمی</title>
		<link>http://amoomamad.com/nader-ebrahimi/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/nader-ebrahimi/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 05:59:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[خرداد]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/nader-ebrahimi/</guid>
		<description><![CDATA[نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین‌ماه سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته‌ زبان و ادبیات انگلیسی&#160; فارغ التحصیل شد. او از [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/manouchehr-ehterami/' rel='bookmark' title='Permanent Link: منوچهر احترامی'>منوچهر احترامی</a> <small>منوچهر احترامی در ۱۶ تیرماه ۱۳۲۰ در تهران&#160; در کوچه...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/abbas-yamini-sharif/' rel='bookmark' title='Permanent Link: عباس یمینی شریف'>عباس یمینی شریف</a> <small>عباس یمینی شریف در&#160; اول خرداد ۱۲۹۸ در تهران به...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Nader Ebrahimi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/NaderEbrahimi4.jpg" width="250" height="244" />نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین‌ماه سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته‌ زبان و ادبیات انگلیسی&#160; فارغ التحصیل شد. </p>
<p align="justify">او از ۱۳ سالگی به فعالیت سیاسی پرداخت که بارها باعث دستگیری، بازجویی و زندان او شد. </p>
<p align="justify">تهیه فهرست کاملی از شغل‌های ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. این فهرست ناتمامی از شغل‌های اوست: کمک‌کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن‌صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و &#8230; </p>
<p> <span id="more-1669"></span>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Nader Ebrahimi" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/NaderEbrahimi2.jpg" width="266" height="390" />در تمام سال‌های پرکار و بی‌کار یا دورانی که در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را (که از ١۶ سالگی آغاز کرده بود) کنار نگذاشت. در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان ” خانه‌ایی برای شب” به چاپ رسانید که داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقاله تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شده است که در بر گیرنده‌ی داستان بلند و کوتاه، ادبیات کودکان و نوجوانان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. </p>
<p align="justify">نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ غیرانتفاعی (غیردولتی) ایران‌شناسی را تاسیس کند؛ که هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آن‌ها صرف کرد؛ ولی چنان که باید، شناخته و به کار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد. </p>
<p align="justify">او فعالیت حرفه‌ایی خود را در زمینه ادبیات کودکان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با کودکان و نوجوانان” با همکاری همسرش در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان بر پا شد و فعالیتش را در حیطه نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش درباره خلق‌وخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال کرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Nader Ebrahimi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/NaderEbrahimi1.jpg" width="354" height="336" />ابراهیمی در زمینه‌ ادبیات کودکان، جایزه‌ی نخست براتیسلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه‌ی کتاب برگزیده‌ سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده برگزیده‌ی ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب” را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است. </p>
<p align="justify">نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیم‌ترین گروه‌های کوهنوردی به‌نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه‌ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تاثیرگذار بوده است. </p>
<p align="justify">نادر ابراهیمی از سال&#160; ۱۳۷۸ با تومور مغزی دست و پنجه نرم می‌کرد و تلاش داشت تا بتواند انبوه کارهای ناتمامش را که شامل تحقیقات، داستان‌های بلند و کوتاه و فیلمنامه می‌شود، به پایان برساند.    <br />او سرانجام در روز پنجشنبه&#160; ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ پس از ۱۰ سال بیماری درگذشت.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Nader Ebrahimi" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/NaderEbrahimi7.jpg" width="476" height="328" /></p>
<p align="justify"><strong>فعالیت‌های سینمایی </strong></p>
<p align="justify">نویسندگی و کارگردانی فیلم سینمایی ”صدای صحرا” تهیه‌شده در سینماتئاتر رکس    <br />نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند ”عَلَم‌کوه و تخت سلیمان     <br />نویسندگی&#160; و کارگردانی فیلم مستند گل های وحشی ایران     <br />نویسندگی&#160; و کارگردانی فیلم داستانی پدر در کوهستان     <br />نویسندگی و کارگردانی مجموعه‌ی تلویزیونی ٣۶ ساعته‌ی ”آتش بدون دود”     <br />نویسندگی و کارگردانی۵۰ ساعت از مجموعه‌ی تربیتی آموزشی ”سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن” ـ تهیه‌شده در تلویزیون     <br />تدریس فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی و تحلیل فیلم در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم     <br />تدریس فیلمنامه‌نویسی و اصول کارگردانی و تحلیل فیلم در دفتر فیلمسازی سپاه پاسداران     <br />تدریس فیلمنامه‌نویسی و اصول داستان‌نویسی در دانشکده‌ی صداوسیما     <br />تدریس اصول داستان‌نویسی و تحلیل فیلم در دانشگاه هنر     <br />نویسندگی و مشاورت کارگردانی مجموعه‌ی کوتاه تلویزیونی ”هفته‌ی دولت”     <br />نویسندگی، مشاورت، کارگردانی و تدوین مجموعه‌ی ١٣ قسمتی ”جمعه‌ی خونین مکه”     <br />نویسندگی، کارگردانی و تدوین فیلم ۶١ دقیقه‌یی ”شرکت نفت در سخت‌ترین سال‌ها”     <br />نویسندگی، کارگردانی و تدوین یک مجموعه‌ی تلویزیونی به‌نام ”اسناد کهنه، تاریخ نو”     <br />نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند ”صحرای دوگانه”     <br />گفتار متن فیلم‌های مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، ”پ مثل پلیکان”، بخشی از ”مغول‌ها”، ‌”تپه‌های قیطریه”، ”آن‌که خیال بافت و آن‌که عمل کرد” و ”کایت”     <br />نویسندگی و کارگردانی فیلم سینمایی ”روزی که هوا ایستاد”     <br />نویسندگی فیلمنامه‌ی فیلم سینمایی ”دست شیطان”، و دو فیلمنامه‌ی چاپ‌شده: ”صدای صحرا” و ”آخرین عادل غرب” </p>
<p align="justify"><strong>ادبیات بزرگسال</strong></p>
<p align="justify">۱<img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Nader Ebrahimi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/NaderEbrahimi3.jpg" width="267" height="366" /> &#8211; خانه‌ای برای شب     <br />۲ &#8211; آرش در قلمرو تردید (یا: پاسخ‌ناپذیر)     <br />۳ &#8211; مصابا و رویای گاجرات     <br />۴ &#8211; بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم     <br />۵ &#8211; هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا     <br />۶ &#8211; افسانه باران     <br />۷ &#8211; در سرزمین کوچک من &#8211; منتخب آثار     <br />۸ &#8211; تضادهای درونی     <br />۹ &#8211; انسان &#8211; جنایت &#8211; احتمال     <br />۱۰ &#8211; مکان‌های عمومی     <br />۱۱ &#8211; رونوشت بدون اصل     <br />۱۲ &#8211; درحد توانستن &#8211; شعرگونه     <br />۱۳ &#8211; غزل‌داستان‌های سال بد     <br />۱۴ &#8211; ابن مشغله &#8211; زندگینامه، جلد اول     <br />۱۵ &#8211; ابوالمشاغل &#8211; زندگینامه، جلد دوم     <br />۱۶ &#8211; فردا شکل امروز نیست     <br />۱۷ &#8211; براعت استهلال &#8211; از مجموعه «ساختار و مبانی ادبیات داستانی»     <br />۱۸ &#8211; مقدمه‌ای بر فارسی‌نویسی برای کودکان     <br />۱۹ &#8211; مقدمه‌ای بر مصورسازی کتاب‌های کودکان     <br />۲۰ &#8211; مقدمه‌ای بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودکان     <br />۲۱ &#8211; مقدمه‌ای بر آرایش و پیرایش کتاب‌های کودکان     <br />۲۲ &#8211; دور ایران در شش ساعت &#8211; گزارش دومین نمایشگاه ایرانگردی در سال ۱۳۷۱     <br />۲۳ &#8211; چهل نامهٔ کوتاه به همسرم     <br />۲۴ &#8211; آتشْ بدون دود &#8211; داستان بلند هفت جلدی     <br />۲۵ &#8211; با سرودخوان جنگ، در خطهٔ نام و ننگ     <br />۲۶ &#8211; یک صعود باورنکردنی     <br />۲۷ &#8211; تکثیر تاسف‌انگیز پدربزرگ     <br />۲۸ &#8211; مردی در تبعید ابدی &#8211; براساس زندگی ملاصدرا     <br />۲۹ &#8211; حکایت آن اژدها     <br />۳۰ &#8211; بر جاده‌های آبیِ سرخ &#8211; داستان بلند ۱۰ جلدی، براساس زندگی میرمَهنای دوغابی     <br />۳۱ &#8211; صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها &#8211; بخشی از «تاریخ تحلیلی پنج‌هزار سال ادبیات داستانی ایران»     <br />۳۲ &#8211; یک عاشقانه آرام     <br />۳۳ &#8211; سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد     <br />۳۴ &#8211; طراحی حیوانات &#8211; طرح‌های کوثر احمدی، با گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف «طرح» در هنرها     <br />۳۵ &#8211; الف‌با &#8211; تحلیل فلسفی ۵۰ طرح از علی‌اکبر صادقی‌ـ نقاش     <br />۳۶ &#8211; پیشگفتار ”کوچه‌های کوتاه” &#8211; مجموعه قصه‌های کوتاه گروهی از شاگردان نادر ابراهیمی </p>
<p align="justify"><strong>ادبیات کودک و نوجوان</strong></p>
<p align="justify">۱ &#8211; کلاغ‌ها &#8211; جایزه اول فستیوال کتاب‌های کودکان توکیو ژاپن، جایزه اول &#8211; سیب طلایی &#8211; براتیسلاوا، جایزه اول تعلیم و تربیت از یونسکو    <br />۲ &#8211; سنجاب‌ها     <br />۳ &#8211; دور از خانه &#8211; قصه برگزیدهٔ آسیا، از سوی «سازمان جهانی یونسکو» و کتاب برگزیده شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۷     <br />۴ &#8211; قصه گل‌های قالی     <br />۵ &#8211; پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی &#8211; کتاب برگزیده از سوی «آکادمی المپیک» همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ۱۳۸۴، جایزه بزرگ جشنوارهٔ کتاب کودک کنکور نوما، ژاپن ۱۹۷۸     <br />۶ &#8211; باران &#8211; آفتاب و قصه کاشی     <br />۷ &#8211; بزی که گم شد     <br />۸ &#8211; من راه خانه‌ام را بلد نیستم     <br />۹ &#8211; سفرهای دورودراز هامی و کامی در وطن     <br />۱۰ &#8211; پدر چرا توی خانه مانده‌است &#8211; از مجموعه‌«قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۱ &#8211; جای او خالی &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۲ &#8211; نیروی هوایی &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۳ &#8211; سحرگاهان همافرها اعدام می‌شوند &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۴ &#8211; برادرت را صدا کن &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۵ &#8211; برادر من مجاهد، برادر من فدایی &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۶ &#8211; جَنگ بزرگ از مدرسهٔ امیریان &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۷ &#8211; نامهٔ فاطمه، پاسخِ‌نامهٔ فاطمه &#8211; از مجموعه «قصه‌های انقلاب برای کودکان»     <br />۱۸ &#8211; مامان! من چرا بزرگ نمی‌شوم &#8211; از مجموعه «قصه‌های ریحانه خانم»     <br />۱۹ &#8211; روزی که فریادم را همسایه‌ها شنیدند &#8211; از مجموعه «قصه‌های ریحانه خانم»     <br />۲۰ &#8211; آدم وقتی حرف می‌زند چه شکلی می‌شود &#8211; از مجموعه‌ی«قصه‌های ریحانه خانم»     <br />۲۱ &#8211; درخت قصه ـ قُمری‌های قصه &#8211; جایزه کتاب برگزیده ازسوی هیات داوران بزرگسال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جایزه کتاب برگزیده ازسوی هیات داوران خردسال، ترجمه‌شده به زبان روسی در ترکمنستان     <br />۲۲ &#8211; عبدالرزاق پهلوان &#8211; کتاب برگزیده از سوی «آکادمی المپیک» همایش فردوسی و اخلاق پهلوانی ۱۳۸۴     <br />۲۳ &#8211; آن‌که خیال بافت و آن‌که عمل کرد     <br />۲۴ &#8211; حکایت کاسهٔ آب خنک &#8211; از مجموعه «نوسازی حکایت‌های خوب قدیم برای کودکان»     <br />۲۵ &#8211; حکایت دو درخت خرما &#8211; از مجموعه«نوسازی حکایت‌های خوب قدیم برای کودکان»     <br />۲۶ &#8211; آن شب که تا سحر &#8211; از مجموعه «نوسازی حکایت‌های خوب قدیم برای کودکان»     <br />۲۷ &#8211; قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟ &#8211; دیپلم افتخار نخستین نمایشگاه بین‌المللی تصویرگران کتاب کودک ۱۳۷۲     <br />۲۸ &#8211; مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۲۹ &#8211; داستان سنگ و فلز و آهن &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۰ &#8211; با من آشنا شو، با من دوست شو &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۱ &#8211; هستم اگر می‌روم؛ گر نروم نیستم &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۲ &#8211; راستی اگر نبودم &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۳ &#8211; کمیاب و قیمتی اما&#8230; &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۴ &#8211; مدرسهٔ بزرگ‌تری هم وجود دارد &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۵ &#8211; گل‌آباد دیروز؛ گل‌آباد امروز &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۶ &#8211; گل‌آباد امروز؛ گل‌آباد فردا &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۷ &#8211; فرهنگ فراورده‌های فلزی ایران &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۸ &#8211; هفت آموزگار مهربان &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»     <br />۳۹ &#8211; ما مسلمانان این آب و خاکیم &#8211; از مجموعه «ایران را عزیز بداریم»دریافت جایزه نخست آسیایی تصویرگران کتاب کودک ۱۳۷۰     <br />۴۰ &#8211; قصه سار و سیب     <br />۴۱ &#8211; قصه موش خودنما و شتر باصفا     <br />۴۲ &#8211; با من بخوان تا یاد بگیری     <br />۴۳ &#8211; حالا دیگر می‌خواهم فکر کنم     <br />۴۴ &#8211; قصه قالیچه‌های شیری     <br />۴۵ &#8211; همه گربه‌های من ۱ و۲     <br />۴۶ &#8211; دیدار با آرزو </p>
<p align="justify"><strong>نمایشنامه</strong></p>
<p align="justify">۱ &#8211; اجازه هست آقای برشت؟    <br />۲ &#8211; وسعت معنای انتظار (سه قصه نمایشی)     <br />۳ &#8211; یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت </p>
<p align="justify"><strong>فیلم‌نامه</strong></p>
<p align="justify">۱ &#8211; آخرین عادل غرب    <br />۲ &#8211; صدای صحرا </p>
<p align="justify"><strong>ترجمه‌ها</strong></p>
<p align="justify">۱ &#8211; مویه کن سرزمین محبوب &#8211; ترجمه با همکاری فریدون سالک    <br />۲ &#8211; از پنجره نگاه کن &#8211; ترجمه با همکاری احمد منصوری     <br />۳ &#8211; دوست؛ کسی است که آدم را دوست دارد &#8211; ترجمه با همکاری احمد منصوری     <br />۴ &#8211; آدم آهنی &#8211; کتاب برگزیده سال ۱۳۵۱ از سوی شورای کتاب کودک، ترجمه با همکاری احمد منصوری</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/manouchehr-ehterami/' rel='bookmark' title='Permanent Link: منوچهر احترامی'>منوچهر احترامی</a> <small>منوچهر احترامی در ۱۶ تیرماه ۱۳۲۰ در تهران&#160; در کوچه...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/abbas-yamini-sharif/' rel='bookmark' title='Permanent Link: عباس یمینی شریف'>عباس یمینی شریف</a> <small>عباس یمینی شریف در&#160; اول خرداد ۱۲۹۸ در تهران به...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/nader-ebrahimi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منوچهر احترامی</title>
		<link>http://amoomamad.com/manouchehr-ehterami/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/manouchehr-ehterami/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Feb 2011 05:29:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[تیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/manouchehr-ehterami/</guid>
		<description><![CDATA[منوچهر احترامی در ۱۶ تیرماه ۱۳۲۰ در تهران&#160; در کوچه ی شترداران به دنیا آمد. پدرش کارمند دولت بود و مادرش از یک خانواده روحانی. او دومین فرزند خانواده بود و یک برادر بزرگ و&#160; یک خواهر کوچک‌‌‌تر از خود داشت. دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه&#160; را در مدارس&#160; مروی و دارلفنون گذراند. پس از [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Manouchehr Ehterami" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ManouchehrEhterami6.jpg" width="131" height="132" />منوچهر احترامی در ۱۶ تیرماه ۱۳۲۰ در تهران&#160; در کوچه ی شترداران به دنیا آمد. پدرش کارمند دولت بود و مادرش از یک خانواده روحانی. او دومین فرزند خانواده بود و یک برادر بزرگ و&#160; یک خواهر کوچک‌‌‌تر از خود داشت. </p>
<p align="justify">دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه&#160; را در مدارس&#160; مروی و دارلفنون گذراند. پس از اتمام دوره ی دبیرستان در رشته ادبی در سال ۱۳۳۹ به دانشگاه حقوق دانشگاه تهران رفت تا در رشته حقوق قضایی تحصیل کند. احترامی پس از به پایان رسیدن دوره لیسانس به سربازی رفت و بعد از سربازی به استخدام مرکز آمار ایران در‌آمد. </p>
<p> <span id="more-1668"></span>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Manouchehr Ehterami" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ManouchehrEhterami2.jpg" width="303" height="436" />احترامی کار طنز را با نوشتن در مجله توفیق شروع کرد. در سال ۱۳۳۷ رسما به این مجله پیوست و تا سال ۱۳۵۰ که توفیق، توقیف شد با آن همکاری می‌کرد. در توفیق بیشتر با اسامی مستعار «م. پسرخاله» و «الف. این‌کاره» طنز می‌نوشت. </p>
<p align="justify">پس از انقلاب، احترامی در دوره کوتاهی که مطبوعات زیادی منتشر می‌شدند کار مطبوعاتی کرد و طنز نوشت. نام منوچهر احترامی با ادبیات کودکان و نوجوانان آمیخته است. او آغاز کننده طنز کودک در ادب فارسی است. </p>
<p align="justify">کتاب «حسنی نگو یه دسته گل» او مشهورترین اثر در بین بیش از پنجاه کتابی است که برای کودکان نوشته است، از دیگر آثارش می‌توان به «خروس نگو یه ساعت»، «خرس و کوزه عسل»، «دزده و مرغ فلفلی » اشاره کرد.&#160; احترامی مطالعات پژوهشی پیوسته‌ای را در مورد داستان نویسی، شعر و طنز در ادبیات کلاسیک فارسی و غرب دارد. منوچهر احترامی در اواخر عمر بر روی طنز عطار و مقاله‌ای با نام «چاخان» و کتابی درباره‌ی «ابوتراب جلی. کار می‌کرد. </p>
<p align="justify">کتاب پژوهشی «طنز در ادبیات تعزیه» اثر دیگر احترامی است که متاسفانه بعد از توزیع اندک، جمع آوری شد و ایشان هرگز نتوانست توزیع مجدد آن را به چشم ببیند،‌ این اثر سترگ حاصل ایران‌گردی‌های احترامی و جمع آوری نسخه‌های تعزیه است. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Manouchehr Ehterami" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ManouchehrEhterami1.jpg" width="300" height="299" />منوچهر احترامی با آغاز به کار گل آقا در سال ۱۳۷۲ نوشتن در این مجله را شروع کرد. نقیضه‌های او در گل آقا که با نام «جامع الحکایات» منتشر شده است از جمله بهترین آثار احترامی و طنز معاصر است. او هم‌چنین «وقایع‌نویسی» را نیز با گوشه‌چشمی به وقایع‌نویسی دورۀ قاجار با امضای «م. وقایع‌نویس» در گل آقا دنبال کرد. </p>
<p align="justify">خود او در بارۀ نوشتن برای کودکان می‌گوید: «نوشتن برای کودکان آسان نیست. باید کوتاه باشد و هیچ کلمه و توضیح اضافه نیاز ندارد. ظرفیت زبان بچه هم محدود است. شما باید با تعداد محدودی از لغات، فکر را به بچه‌ انتقال دهید. این کار تجربه می‌خواهد. زیاد دنبال کار برای کودکان نبودم. خیلی تفننی کار می‌کردم. سال‌های شصت و شصت و یک کار برای کودکان رونق داشت. </p>
<p align="justify">در آن زمان فعالیت در عرصه کودکان به دلایلی راحت بود. راحت‌ترین چیزی که بچه‌ها به آن دسترسی داشتند کتاب بود. تولید کتاب از اسباب‌بازی راحت‌تر و ارزان‌تر بود. من هم در این خیل آدم‌هایی که به سراغ کار کودکان رفتند به این کار روی آوردم.    <br />دوستان ما انتشاراتی راه‌ انداختند و گفتند برای ما کتاب تولید کن ما هم کردیم.» </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Manouchehr Ehterami" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ManouchehrEhterami3.jpg" width="209" height="144" />در سال ۱۳۷۰ در یک پروژه‌ی سینمایی به نام «دندون طلا» به کارگردانی حسین فردرو به عنوان فیلم‌نامه نویس همکاری کرد. </p>
<p align="justify">او هرگز ازدواج نکرد و تا آخرین لحظات عمر از مادرش پرستاری کرد. </p>
<p align="justify">منوچهر احترامی در روز چهارشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ بر اثر نارسایی قلبی، در یکی از بیمارستان‌های تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.</p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Manouchehr Ehterami" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ManouchehrEhterami4.jpg" width="223" height="269" /></p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/manouchehr-ehterami/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محمد قاضی</title>
		<link>http://amoomamad.com/mohammad-ghazi/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/mohammad-ghazi/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Feb 2011 03:48:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دی]]></category>
		<category><![CDATA[مرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[محمد قاضی مترجم و نویسنده بنام ایران به ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد به دنیا آمد. پدر او میرزا عبدالخالق قاضی، از روحانیون مهاباد بود. او در ۴ سالگی پدرش را از دست داد ودوران کودکی را در روستاهای سریل آباد و چاغرلو به سر برد و در ۹ سالگی مجددا به مهاباد بازگشت و [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Mohammad Ghazi" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Ghazai1.jpg" width="112" height="97" />محمد قاضی مترجم و نویسنده بنام ایران به ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد به دنیا آمد. پدر او میرزا عبدالخالق قاضی، از روحانیون مهاباد بود. او در ۴ سالگی پدرش را از دست داد ودوران کودکی را در روستاهای سریل آباد و چاغرلو به سر برد و در ۹ سالگی مجددا به مهاباد بازگشت و دوران دبستان را در سال ۱۳۰۷ به پایان رساند. او آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد شخصی به نام آقای گیو آغاز کرد.&#160; در سال ۱۳۰۸ با یاری عمویش دکتر جواد قاضی به تهران آمد و در سال ۱۳۱۵ از مدرسه دارلفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. سپس وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۱۸ از آنجا فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۲۰ به استخدام وزارت دارایی درآمد و در سال ۱۳۵۵ از آنجا بازنشسته شد. </p>
<p> <span id="more-1665"></span>
<p align="justify">در دسال ۱۳۵۴ به بیماری سرطان حنجره مبتلا شد و برای درمان به آلمان رفت. ولی به علت پیشرفت بیماری که تارهای صوتی و نای او را در بر گرفته بود،&#160; پس از عمل جراحی، او فقط با کمک یک دستگاه که بر روی گلویش قرار می‌داد، قادر به سخن گفتن بود. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Mohammad Ghazi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/MohammadGhazi3.jpg" width="147" height="167" />محمد قاضی روز ۲۴ دیماه ۱۳۷۶ در بیمارستان دی تهران درگذشت و با پافشاری مردم مهاباد، پیکر او را به زادگاهش بردند و در گورستان مهاباد به خاک سپردند. </p>
<p align="justify">محمد قاضی بی شک یکی از بزرگترین مترجمان ایران است. تسلط شگرف او به زبان فارسی و فرانسه او را در جایگاه ویژه ای قرار داداه است. سیر فکری و تفکر آزادیخواهانه و عدالت طلبی او را در میان تمامی آثار ترجمه او می توان مشاهده کرد. </p>
<p align="justify">کتاب &quot;بردگان سیاه&quot; جنایات وارده به بردگان سیاه در آمریکا را بازگو می&#160; کند. &quot;مسیح باز مصلوب&quot; شرح مبارزه مردم یونان با رژیم ترکیه است. &quot;در زیر یوغ&quot; شرح ستم هایی است که بر مردم بلغارستان وارد آمد و مبارزه آنان بر علیه رژیم عثمانی. &quot;غروب فرشتگان&quot; قتل و عام ارمنیان را و نبردهای آنان را با دولت ترکیه بازگو می کند . کتاب &quot;آدم ها و خرچنگها&quot; رمان تاثرانگیزی است در مورد فقر و گرسنگی و رنج و درد مردم برزیل</p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Mohammad Ghazi" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/MohammadGhazi1.jpg" width="204" height="275" />او خود در پاسخ سوال خوزوئه دوکاسترو در مورد انگیزه اش درباره ترجمه کتاب &quot;آدم ها و خرچنگها&quot; چنین می گوید: </p>
<p align="justify">&quot;ما اینجا نمی‌توانیم از بدبختی‌ها و بی‌عدالتی‌های رایج در کشورمان سخن بگوئیم، چون سروکارمان با ساواک و با زندان و زجر و شکنجه خواهد بود. ولی اگر نویسنده ای، مثل شما، دردها و بدبختی های مردم ستم کش کشورش را در کتابی عرضه کرده و یا حس کنیم که آن چه بر سر مردم کشور ما می آید، همانند یا به تقریب، همان است که در آن کتاب تشریح و توصیف شده است، به ترجمه آن می پردازیم تا تسکینی به درد دل خودمان بدهیم و اگر مورد اعتراض و تعقیب دستگاه سانسور هم قرار گرفتیم، می گوییم این ها مربوط به فلان کشور است و ربطی به کشور ما ندارد. به عبارت دیگر ما در پناه نام شما حرف‌های خود را می‌زنیم و در پناه نام شما هم از تعقیب و آزار مصون می‌مانیم&quot; </p>
<p align="justify">از جمله کتاب‌هایی که قاضی به فارسی برگردانده کتاب &quot;مادر&quot; اثر نویسنده روسی ماکسیم گورکی&quot; است. او همچنین اثری نیز از نویسنده آمریکائی &quot; پرل باک&quot; به نام &quot;مادر&quot; نیز منتشر کرد. بعضی از کتابفروشان از این موضوع لطیفه‌ای ساختند و می‌گفتند:   <br /><strong>&quot;در دنیا فقط محمد قاضی است که دو مادر دارد، یک مادر آمریکائی و یک مادر روسی !&quot;</strong> </p>
<p align="justify">محمد قاضی یکی از پرکارترین مترجمان ایران است. حاصل زندگی پرباراو شامل ۶۶ کتاب ترجمه و سه کتاب تألیفی است. </p>
<p align="justify"><strong>ترجمه</strong>     <br />از آثار مهم ترجمه‌شده توسط محمد قاضی می‌توان از این کتب نام برد: </p>
<p align="justify">جزیره پنگوئن‌ها (اثر آناتول فرانس)    <br />چهل روز موسی داغ اثر فرانتز ورفل (ترجمه‌شده در ۱۳۷۳)     <br />درد ملت (ترجمه به همراه احمد قاضی از رمان کردی «ژانی گه‌ل» نوشته ابراهیم احمد)     <br />دن کیشوت اثر میگل سروانتس (ترجمه‌شده در ۱۳۳۶)     <br />ز<img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: inline; margin-left: 0px; border-top: 0px; margin-right: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Mohammad Ghazi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/MohammadGhazi2.jpg" width="257" height="426" />وربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس     <br />شازده کوچولو، اثر آنتوان دو سنت‌اگزوپری، ۱۳۳۳     <br />صلاح‌الدین ایوبی اثر آلبر شاندور.     <br />قلعه مالویل اثر روبر مرل     <br />کمون پاریس     <br />مسیح بازمصلوب اثر نیکوس کازانتزاکیس     <br />نان و شراب (اثر اینیاتسیو سیلونه)     <br />آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو     <br />آدم‌ها و خرچنگ‌ها     <br />آزادی یا مرگ اثر نیکوس کازانتزاکیس     <br />ایالات نامتحد اثر ولادیمیر پوزنر     <br />باخانمان، هکتور مالو     <br />بردگان سیاه     <br />پولینا چشم و چراغ کوهپایه، آناماریا ماتوته     <br />تاریخ ارمنستان     <br />تاریخ مردمی آمریکا اثر هاروی واسرمن     <br />تاریک ترین زندان اثر ایوان اولبراخت     <br />خداحافظ گری کوپر اثر رومن گاری     <br />داستان کودکی من اثر چارلی چاپلین     <br />در زیر یوغ اثر ایوان وازوف     <br />در نبردی مشکوک اثر جان اشتاین بک     <br />زن نانوا اثر مارسل پانیول     <br />ساده‌دل اثر ولتر، ۱۳۳۳     <br />سپیددندان (جک لندن)، ترجمه در ۱۳۳۱     <br />سرمایه‌داری آمریکا     <br />سگ کینه‌توز     <br />سمرقند     <br />شاهزاده و گدا اثر مارک تواین، ترجمه ۱۳۳۳     <br />غروب فرشتگان اثر پاسکال چاکماکیان     <br />فاجعه سرخ‌پوستان آمریکا     <br />کرد و کردستان، نوشته واسیلی نیکیتین     <br />گاندی اثر رومن رولان     <br />کلود ولگرد اثر ویکتور هوگو، ترجمه در ۱۳۱۷     <br />کلیم سامگین اثر ماکسیم گورکی     <br />کوروش کبیر اثر آلبر شاندور     <br />ماجراجوی جوان     <br />مادر اثر ماکسیم گورکی     <br />مادر اثر پرل باک     <br />درباره مفهوم انجیل‌ها اثر کری ولف     <br />نیه توچکا اثر فئودور داستایوسکی </p>
<p align="justify"><strong>تالیف</strong>     <br />خاطرات یک مترجم     <br />سرگذشت ترجمه‌های من     <br />زارا، عشق چوپان</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/mohammad-ghazi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامران فانی</title>
		<link>http://amoomamad.com/kamran-fani/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/kamran-fani/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Feb 2011 03:22:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/kamran-fani/</guid>
		<description><![CDATA[در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه به اتمام رساندم در ۱۳۴۱ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شدم، اما پس از دو سال تغییر رشته دادم و ادبیات و زبان فارسی خواندم و در ۱۳۴۷ در این رشته از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شدم. در [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Kamran Fani" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/KamranFani1.jpg" width="104" height="134" />در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه به اتمام رساندم در ۱۳۴۱ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شدم، اما پس از دو سال تغییر رشته دادم و ادبیات و زبان فارسی خواندم و در ۱۳۴۷ در این رشته از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شدم.    <br />در سال ۱۳۵۲ نیز از دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران فوق لیسانس علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی گرفتم. از سال ۱۳۵۰ در مرکز خدمات کتابداری و از سال ۱۳۵۹ در کتابخانه ملی مشغول کار بوده‌ام. جزء هیئت علمی کتابخانه ملی، مشاور ریاست کتابخانه و عضو شورای عالی مشاوران کتابخانه هستم. </p>
<p> <span id="more-1664"></span>
<p align="justify">چند سال نیز در رشته کتابداری، بخصوص منابع و خدمات مرجع در دانشگاه تهران تدریس کرده‌ام. تاکنون در تألیف و تدوین چند دایرۀالمعارف شرکت داشته‌ام: یکی از سه سرپرست دایرۀالمعارف تشیع هستم که تاکنون ۹ جلد آن تا آخر حرف «ش» منتشر شده است. سرپرستی دایرۀالمعارف دموکراسی را نیز که در ۳ مجلد است به عهده داشته‌ام.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Kamran Fani" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/KamranFani4.jpg" width="404" height="304" /></p>
<p align="justify">دانشنامه ﻹ کودکان و نوجوانان نیز در ۱۰ مجلد به سرپرستی اینجانب انتشار یافته است، در تألیف و ویرایش فرهنگنامه کودکان و نوجوانان و نیز زندگینامه علمی دانشوران و دایرۀالمعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی نیز شرکت داشته‌ام. عضو شورای عالی دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی نیز هستم. </p>
<p align="justify">آثار: کتابهای تألیفی بنده عبارتند از:    <br />۱٫ فرهنگ موضوعی قرآن مجید     <br />۲٫ سرعنوانهای موضوعی فارسی     <br />۳٫ گسترش تاریخ ایران در رده‌بندی کنگره     <br />۴٫ گسترش فلسفه اسلامی در رده‌بندی کنگره     <br />۵٫ جنگ جهانی اول و دوم </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Kamran Fani" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/KamranFani2.jpg" width="151" height="114" />ب) ترجمه‌ها:     <br />۱٫ مرغ دریایی، نوشته آنتون چخوف نمایشنامه‌نویسی روسی     <br />۲٫ سه خواهر نوشته آنتون چخوف     <br />۳٫ لنتس و دیتسک، نوشته بوفنر، نویسنده آلمانی     <br />۴٫ آدمهای ماشینی، نوشته کارل چاپک، نمایشنامه‌نویس چک     <br />۵٫ تریستانا، نوشته لوئیس بونوئل، فیلمساز اسپانیایی     <br />۶٫ علم در تاریخ، نوشته جان برنال، نیزیکدان مورخ انگلیسی     <br />۷٫ زرتشت: سیاستمدار یا جادوگر، نوشته هنینگ، ایرانشناسی آلمانی ـ انگلیسی     <br />۸٫ سلوک روحی بتهوون، نوشته سالیوان، موسیقی‌شناس انگلیسی     <br />۹٫ موش و گربه، نوشته گونترگراس، نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل ۱۹۹۹٫     <br />۱۰٫ ترجمه بخشی از کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی» م. م. شریف، بخشی از کتاب «زندگینامه علمی دانشمندان اسلامی».     <br />نزدیک به ۱۵۰ مقاله نیز اعم از تألیف و ترجمه تاکنون در نشریات و مجلات مختلف از جمله سخن، نگین، رودکی، نگاه نو، کلک، بخارا، نشر دانش، کیان، کیهان فرهنگی، جهان کتاب و غیره چاپ شده است.</p>
پندهای عموممدی: هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود ، دری دیگر باز می‌شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم. "هلن کلر" 

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/kamran-fani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فریدون آدمیت</title>
		<link>http://amoomamad.com/freidoun-adamiyat/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/freidoun-adamiyat/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Feb 2011 03:10:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/freidoun-adamiyat/</guid>
		<description><![CDATA[فریدون آدمیت مورخ و پژوهشگر نامی ایران در سال ۱۲۹۹ متولد شد. پدر او میرزا عباسقلی خان قزوینی همراه با جمعی از دیگر همفکران و پیروان میرزا ملکم خان، &#34;جامع آدمیت&#34; را پایه گذاشت که انجمنی پرنفوذ در اوائل قرن بیستم در ایران بود و شمار زیادی از رجال وقت، حتی محمدعلی شاه قاجار عضو [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Freidoun  Adamiyat" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/FreidounAdamiyat4.jpg" width="186" height="277" />فریدون آدمیت مورخ و پژوهشگر نامی ایران در سال ۱۲۹۹ متولد شد. پدر او میرزا عباسقلی خان قزوینی همراه با جمعی از دیگر همفکران و پیروان میرزا ملکم خان، &quot;جامع آدمیت&quot; را پایه گذاشت که انجمنی پرنفوذ در اوائل قرن بیستم در ایران بود و شمار زیادی از رجال وقت، حتی محمدعلی شاه قاجار عضو آن بودند. فریدون آدمیت در دارالفنون، نخستین مدرسه مدرن ایران تحصیل کرد و استادانی همچون جلال همایی داشت که از بزرگترین ادبای معاصر ایران به شمار می‌رود. </p>
<p align="justify">وی تحصیلات خود را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ادامه داد و پایان‌نامه‌اش را دربارهٔ زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقی‌خان امیرکبیر نوشت که دو سال بعد با عنوان «امیرکبیر و ایران» با مقدمهٔ استادش محمود محمود به چاپ رسید . همزمان با تحصیل در سن بیست سالگی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد، پس از فارغ التحصیلی به سفارت ایران در لندن اعزام شد و همزمان، تحصیلات خود را در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه لندن (ال اس ای) تا کسب مدرک دکتری در رشته تاریخ و فلسفه سیاست ادامه داد. </p>
<p> <span id="more-1663"></span>
<p align="justify">پس از بازگشت به تهران در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، معاون اداره اطلاعات و مطبوعات و سپس معاون اداره کارگزینی وزارت امورخارجه شد و در سال ۱۳۳۰ به عنوان عضو هیئت نمایندگی ایران به سازمان ملل متحد اعزام شد و به عنوان جوان‌ترین سفیر ایران در سازمان ملل معرفی شد که طی هشت سال مأموریت خود در آنجا، تا رتبه وزیرمختار پیش رفت. </p>
<p align="justify">مأموریت مهم بعدی او، تصدی مقام سفارت ایران در هند در سال ۱۳۴۲ بود و در دوران سفارتش، جواهر لعل نهرو، نخست وزیر وقت هند را در نخستین سفر رسمی‌اش به ایران همراهی کرد. </p>
<p align="justify">پس از پایان دوران سفارت دوساله اش در هند، مشاور وزیر امورخارجه شد و سرانجام در سال‌های دهه پنجاه خورشیدی پس از آنکه نامه‌ای در اعتراض به اعلام استقلال بحرین و پذیرش آن از جانب ایران نوشت، بازنشسته شد. </p>
<p align="justify">فریدون آدمیت در زمان عضویت در هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل که بحرین تحت الحمایه بریتانیا قرارداشت، کتابی به زبان انگلیسی درباره بحرین به روایت اسناد دیپلماتیک و حقوقی نوشته بود. </p>
<p align="justify">فریدون آدمیت عمدتاً به دلیل پژوهش روی تاریخ دوران نوگرایی و عصر مشروطیت در ایران شهرت دارد که مهمترین آثار او در این زمینه عبارتند از:    <br />فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت،اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی،اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،اندیشه های طالبوف تبریزی،اندیشه ترقی و حکومت قانون، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران و ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران </p>
<p align="justify">آن چه فریدون آدمیت را از دیگر مورخان ایرانی متمایز می کند، علاوه بر زدودن پاره ای ابهام ها و تاریکی ها از وقایع تاریخی، روش تاریخنگاری اوست. او علاوه بر این که در کتاب هایش در هر موضوع و زمینه ای با مراجعه به اسناد، اطلاعات دست اولی می دهد که برخی از آن ها پیش از آن در کتاب‌های تاریخی نیامده‌اند و این اطلاعات با دقت و آگاهی کنار هم می نشینند، به تحلیل وقایع نیز می‌پردازد.</p>
<p align="justify">آثار او نوعی تاریخ تحلیلی و انتقادی دوره مشروطه است، اما ذکر تحلیلی – انتقادی برای توصیف کتاب های آدمیت کفایت نمی کند. او، تاریخ اندیشه یک دوره از ایران را نوشته است و آثار او را نمی توان در تقسیم بندی ها صرفا آثار تاریخی نامید، بلکه باید تاریخ اندیشه نامید که گاه به فلسفه تاریخ نیز نزدیک می‌شود.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Freidoun  Adamiyat (3)" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/FreidounAdamiyat3.jpg" width="516" height="476" /></p>
<p align="justify">او زمانی این شیوه را در پیش گرفت که کتاب های بسیار کمی در این زمینه در ایران منتشر شده بود و آن کتاب ها نیز نه به لحاظ ارزش های نظری و نه به لحاظ حجم در حدی نبودند که بتوانند جریانی را سازماندهی کنند، اما انتشار کتاب‌های آدمیت، آن هم در زمانی که بحث‌هایی مثل مشروطه، مخاطبان را چندان جذب نمی‌کرد، توانست موجی از توجه به مشروطه ایجاد کرده و بر پژوهش های مربوط به این دوره تاریخی تاثیر بگذارد.</p>
<p align="justify">با این همه فریدون آدمیت مخالفانی از همه طیف ها دارد. برخی از نیروهای غیرمذهبی ایران به خاطر توجه او به نقش روحانیون در مشروطه به آثار او نقد دارند و برخی از مذهبیون هم به خاطر توجه او به نیروهای غیر مذهبی و روشنفکران غیرمذهبی برخی از اقلیت های مذهبی مثل بهاییان به خاطر دیدگاه های او درباره بهاءالله منتقد او هستند و برخی از چپ ها به دلیل مواضع او، به او انتقاد دارند، با این همه هنوز با گذشت سه دهه از انتشار آثارش، نقد جدی و علمی بر آثار او منتشر نشده است، اگرچه در سال های اخیر آثاری منتشر شده است که در آن نقد هایی بر شیوه تاریخنگاری آدمیت مطرح شده است.</p>
<p align="justify">پس از انقلاب، فریدون آدمیت از جمله نویسندگانی بود که با صدور بیانیه‌ای ده ماده‌ای خواهان اجرای قانون اساسی، آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سیاسی ورعایت اعلامیه حقوق بشر شدند که گفته می‌شود به همین دلیل، حقوق بازنشستگی او از وزارت امورخارجه از سال ۱۳۵۹ قطع شد.</p>
<p align="justify">تالیفات آدمیت مانند &quot;امیر کبیر و ایران&quot; که تا آغاز انقلاب اسلامی ۵ بار تجدید چاپ شده بود، در سال های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ نیز منتشر شد اما پس از آن امکان انتشار نیافت تا سال ۱۳۷۸ که با روی کار آمدن اصلاح طلبان، فضای فرهنگی اندکی بازتر شده بود، اما &quot;اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار&quot; حتی در آن دوره نیز امکان نشر نیافت.</p>
<p align="justify">&quot;اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار&quot; نخستین بار در سال ۱۳۵۱ و سپس ۱۳۵۶ منتشر شد و از آن پس امکان انتشار نیافت تا این که در دوره جدید فعالیت های نشر خوارزمی توانست رضایت وزارت ارشاد را برای چاپ این کتاب بگیرد و آن را راهی چاپخانه کند.</p>
<p align="justify">آدمیت پس از انقلاب اسلامی، خانه نشینی برگزید ولی پس از سال ها بالاخره به خانه نشینی پایان داد، اما نه برای بازگشتن به صحنه بحث‌های فکری و تاریخی، بلکه برای رفتن به بیمارستان او به خاطر بیماری گوارشی در به دلیل عارضهٔ گوارشی در بیمارستان بستری شد، اما در بیمارستان نیز خلوت گزیده است و خوش ندارد کسی به عیادتش برود و جز چند تن از نزدیکان و دوستانش کسی را نمی‌پذیرد و آنها نیز سعی می‌کنند نام بیمارستان را اعلام نکنند، با این همه، حال او رضایت بخش است و چنان که مسئولان بیمارستان و دوستانش می‌گویند به زودی از بیمارستان مرخص خواهد شد    <br />.     <br />فریدون آدمیت در ۱۰ فروردین ۱۳۸۷ در بیمارستان تهران کلینیک درگذشت. </p>
<p align="justify">آثار آدمیت دورهٔ زمانی میان جنبش تنباکو (۱۲۶۹ ه‍ ش) تا استبداد صغیر (۱۲۹۰ ه‍ ش) را شامل می‌شود. </p>
<p align="justify">امیر کبیر و ایران، ۱۳۲۳٫۲۴، انتشارات خوارزمی    <br />ج<img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 5px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Freidoun  Adamiyat" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/FreidounAdamiyat2.jpg" width="150" height="241" />زایر بحرین: تحقیق در تاریخ دیپلماسی و حقوق بین‌الملل&quot; به زبان انگلیسی در نیویورک     <br />فکرِ آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران، ۱۳۴۰     <br />اندیشه‌های طالبوف تبریزی، ۱۳۴۶     <br />اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ۱۳۴۹، انتشارات خوارزمی     <br />اندیشهٔ ترقی و حکومت قانون، ۱۳۵۱، انتشارات خوارزمی     <br />مقالات تاریخی، ۱۳۵۲     <br />فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، ۱۳۵۴، انتشارات پیام     <br />ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، ۱۳۵۵، انتشارات روشنگران     <br />افکار سیاسی و اجتماعی اقتصادی در آثار منتشر نشدهٔ دوران قاجار، ۱۳۵۶     <br />اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، ۱۳۵۷     <br />انحطاط تاریخ‌نگاری در ایران     <br />شورش بر امتیازنامهٔ رژی، ۱۳۶۰     <br />آشفتگی در فکر تاریخی، ۱۳۶۰     <br />مجلس اول و بحران آزادی، ۱۳۷۰     <br />تاریخِ فکر از سومر تا یونان و روم &#8211; ۱۳۷۶</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/freidoun-adamiyat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاطمه (رضازاده محلاتی) سیاح</title>
		<link>http://amoomamad.com/fatemeh-sayyah-rezazadeh-mahalati/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/fatemeh-sayyah-rezazadeh-mahalati/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 18:52:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/fatemeh-sayyah-rezazadeh-mahalati/</guid>
		<description><![CDATA[فاطمه رضازاده محلاتی معروف به فاطمه سیاح که از نخستین صاحب نظران و نظریه پردازان تئوری و نقد ادبی در ایران است، در نوزدهم فروردین ۱۲۸۱، در شهر مسکو به دنیا آمد. پدرش میرزا جعفر سیاح، در دانشکده السنه شرقیه مسکو سمت استادی زبان و ادبیات فارسی را داشت و مادرش «گویا آلمانی و بزرگ [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Fatemeh Sayyah" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Sayyah1.jpg" width="81" height="108" />فاطمه رضازاده محلاتی معروف به فاطمه سیاح که از نخستین صاحب نظران و نظریه پردازان تئوری و نقد ادبی در ایران است، در نوزدهم فروردین ۱۲۸۱، در شهر مسکو به دنیا آمد. پدرش میرزا جعفر سیاح، در دانشکده السنه شرقیه مسکو سمت استادی زبان و ادبیات فارسی را داشت و مادرش «گویا آلمانی و بزرگ شده روسیه بوده است». او دوران تحصیلات متوسطه را در مسکو به پایان رسانید و وارد دانشکده ادبیات آن شهر شد و به اخذ درجه لیسانس و بعد دکتری در رشته ادبیات نائل آمد. پس از اتمام دوره دکتری، چهار سال دانشیار ادبیات در دانشکده‌های مختلف اتحاد جماهیر شوروی بود. </p>
<p> <span id="more-1662"></span>
<p align="justify">وی در اواخر ال ۱۳۱۲ به ایران آمد. ابتدا در وزارت فرهنگ مشغول کار شد و بعد کرسی درس و ادبیات روس و همچنین کرسی استادی سنجش ادبیات زبان‌های خارجه در دانشگاه تهران به او محول گردید و تا دم مرگ با رتبه شش استادی با این سمت در دانشگاه مشغول ادای وظیفه بود. پس از مرگ او، رئیس وقت دانشگاه تهران، دکتر سیاسی، در طی نطقی گفت که درس سنجش ادبیات و زبان و ادبیات روسی، در دانشگاه تهران تعطیل خواهد شد، به علت این که، کسی که صلاحیت تدریس این درس را داشته باشد، نیافته است. </p>
<p align="justify">دکتر فاطمه در جریانات سیاسی و اجتماعی کشور فردی برجسته بود. سخنرانی‌های بسیار در موضوع‌های مختلف اجتماعی و ادبی در سازمان پرورش افکار و شورای زنان و انجمن‌های روابط فرهنگی ایران و شوروی و فرانسه ایراد نمود. </p>
<p align="justify">وی در جشنواره فردوسی که در مهرماه سال ۱۳۱۳ برپا گردید، به عضویت کنگره انتخاب شد و در نشریات انجمن آثار ملی، مقالات مفصلی درباره فردوسی نوشت. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Fatemeh Sayyah" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Sayyah2.jpg" width="81" height="120" />در سال ۱۳۱۵ دانشسرای عالی از او دعوت کرد که در آن جا به تدریس زبان‌های خارجی اشتغال ورزد. در این هنگام، وزارت فرهنگ «کانون بانوان» را تشکیل داد و بانو سیاح به عضویت هیات مدیره این کانون درآمد و در سال معروف به رفع حجاب، از طرف وزارت امور خارجه به سمت عضویت هیئت نمایندگی ایران در هفدهمین دوره اجلاسیه سازمان ملل عازم ژنو شد و در پائیز آن سال در کنگره جامعه شرکت کرد. </p>
<p align="justify">فاطمه سیاح در سال ۱۳۱۷ به مقام دانشیاری دانشگاه تهران رسید و در سال ۱۳۲۲ شورای عالی فرهنگ، استادی کرسی ادبیات روسی را به او سپرد. در همان سال حزب زنان ایران تشکیل گردید و او به سمت منشی حزب برگزیده شد. در همان زمان به عضویت «انجمن&#160; روابط فرهنگی ایران و شوروی » درآمد و به سمت منشی کمیته موسیقی و نمایش و سینمای آن انجمن انتخاب گردید. </p>
<p align="justify">خانم سیاح در سال ۱۳۲۳ به نمایندگی از طرف «حزب زنان ایران» به ترکیه رفت&#160; و مطالعاتی در انجمن‌های زنان ترک و ترقیات آن کشور نمود و سخنرانی‌هایی در محافل مختلف ایراد نمود. از آن جمله سخنرانی او به زبان فرانسه درباره حافظ و گوته، بسیار مورد توجه قرار گرفت. </p>
<p align="justify">سیاح با همکاری گروهی از زنان غرب‌زده، اقدام به زمینه سازی کشف حجاب در ایران نمودند که نقش او با توجه به دانستن زبان‌های روسی و فرانسه، از همه چشمگیرتر بود، چرا که این کانون وقتی در مسئله کشف حجاب با ناملایمات عدیده مواجه شد، برای اینکه از تجربیات ترک‌ها در این خصوص استفاده کند، ایشان را همراه با خانم تربیت به مدت ۴۵ روز به ترکیه روانه نمودند. </p>
<p align="justify">برای روشن شدن بسیاری از حقایق، به سخنان خودش توجه می‌کنیم که در پاسخ به این سؤال: مقصود از مسافرت شما به ترکیه چه بود و به چه ترتیب انجام شد؟ می‌گوید: </p>
<p align="justify">«حزب زنان ایران در صدد برآمده بود که برای برقراری روابط مستقیم با زن‌های ترکیه و ایجاد مناسبات دوستی و تماس با آنها و همچنین برای مطالعه در اطراف پیشرفت زنان [مراد بی حجابی زنان است] و مؤسسات فرهنگی و اجتماعی آنان در کشور دوست و همسایه، یک هیئت نمایندگی به ترکیه بفرستد&#8230; و حزب زنان ایران نیز دو نفر را به نمایندگی برای رفتن به آنکارا فرستادند. مجله عالم زنان، سال اول، شماره ۷، دی ماه ۱۳۲۳؛ به نقل از: همان، ص ۳۵۴ </p>
<p align="justify">اما چرا ترکیه انتخاب شده بود؟ در پاسخ باید گفت: با توجه به مسلمان بودن و سابقه حجاب داشتن، زنان ترکیه می توانستند الگویی برای برداشتن حجاب از زن ایرانی باشند. برای تحقق بخشیدن به این نیت، دکتر سیاح سعی می کند در سخنانش زنان ترکیه را به عنوان الگویی از یک زن مترقی و متمدن معرفی کند؛ بنابراین می گوید: </p>
<p align="justify">زنان ترک از حیث فرهنگ و تمدن پیشرفت بسیار شایانی کرده اند&#8230; طرز فکر و تعلیم و تربیت آنها، کاملاً غربی و اروپایی است. آنان برای پیشرفت خود و در نتیجه کشورشان، روش بانوان روشنفکر غربی را سرمشق قرار داده اند، ولی درباره صنایع ملی و احیای هنرهایی که به تاریخ آنها بستگی دارد، از برنامه سیاسی دولت ترکیه پیروی می کنند &#8230; زنان ترک از سال ۱۹۲۵ موفق شدند تساوی حقوق اجتماعی و سیاسی کامل به دست بیاورند، در سال ۱۹۲۶ تساوی حقوق در ازدواج و طلاق و ارث به آنها داده شد از سال ۱۹۳۵ در تمامی حقوق با مردان، مساوی شدند.</p>
<p align="justify">در دی ماه ۱۳۲۴، نخستین شماره مجله حزب زنان ایران را انتشار داد. در سال ۱۳۲۵، به ریاست هیات مدیره «انجمن معاونت عمومی زنان» شهر تهران و عضویت کمیته مرکزی «سازمان زنان ایران» و عضویت «جمعیت شیر و خورشید سرخ بانوان ایران» انتخاب شد. او همچنین در نخستین کنگره نویسندگان ایران که در تابستان ۱۳۲۵ در تهران تشکیل یافت، شرکت نمود و دو سخنرانی درباره «مقام انتقاد در ادبیات» ایراد نمود. </p>
<p align="justify">در تابستان ۱۳۲۶ از طرف شورای زنان، در کنگره «زن و صلح» که در پاریس برگزار شد، شرکت جست.&#160; سخنرانی‌ها و افکار و عقاید این بانوی دانشمند در آن کنگره&#160; به قدری مورد توجه قرار گرفت که بعضی از نمایندگان، پس از بازگشت به کشورهای خود، مقالاتی در پیرامون بیانات نماینده ایران منتشر کردند و او را به عنوان یک فرد مایه افتخار ایران ستودند. </p>
<p align="justify">وی در ماه آخر زندگی خود، در چند کنفرانس درباره تحولات جدید در عالم هنر و نقاشی، ایراد نمود و گزارش کنگره صلح را به سمع شنوندگان ایرانی رساند. آخرین سخنرانی او به زبان فرانسه درباره داستایوسکی بود که در انجمن روابط فرهنگی ایران و فرانسه برگزار گردید. </p>
<p align="justify">فاطمه سیاح به پنج زبان روسی، فرانسه، آلمانی، انگلیسی و ایتالیایی مسلط بود و از ادبیات این زبان‌ها اطلاعات عمیق داشت. او قبل از مرگ، کتابخانه خود را که متجاوز از دو هزار جلد کتاب داشت، به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اهدا کرد و این کتاب‌ها اینک مورد استقاده دانشجویان است. </p>
<p align="justify">از زندگی زناشویی او و اینکه در چه سالی ازدواج کرده، اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ تنها طبق اطلاعات به دست آمده مشخص شده است که او با پسر عمویش، حمید سیاح پیمان زناشویی بست، نام خانوادگی فاطمه سیاح، رضازاده محلاتی است و به علت اینکه مدتی همسر حمید سیاح بوده است، او را فاطمه سیاح خوانده اند ولی در زندگی شکست خورد و پس از سه سال به جدایی انجامید.فخری قویمی (خشایار وزیری)، کارنامه زنان مشهور ایران (کتاب های جیبی) ص ۱۷۱. </p>
<p align="justify">جمال زاده در نامه ای به محمد گلبن آورده است که: «خود من هم فاطمه سیاح را می شناختم. اول، زن حمید سیاح، حمید سیاح، پسر میرزا محمد علی محلاتی معروف به حاجی سیاح می باشد. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ سمت معاون سفارت ایران در مسکو را داشته است؛ نقد و سیاحت، مجموعه مقالات و تقریرات دکتر فاطمه سیاح، به کوشش محمد گلبن، ص ۴۰ پسر عموی خود بود و بعد طلاق گرفت و در تهران چند بار ایشان را دیدم و با سعید نفیسی رفت و آمد داشت.» </p>
<p align="justify">یکی از نکات تاریک و ابهام آمیز در گفتارهای دکتر این است که با آنکه در نوشته‌های خود بسیار از دموکراسی و تمدن دم می‌زند و در همه جا مردم ایران را تشویق به پیروی از آزادی‌های غربی می‌کند، ولی چرا از حکومت منحط و مستبد رضا شاه طرفداری می‌نماید، او حداقل می‌توانست در این مورد سکوت کند، اما می‌گوید: </p>
<p align="justify">«ما زنان ایرانی پس از ملاحظه راهی که زنان مغرب زمین برای کسب حقوق خود پیموده‌اند، باید از جان و دل، رهبر بزرگ خویش، اعلی حضرت همایون شاهنشاه پهلوی را ستایش کنیم و مراتب حق شناسی خود را نسبت به این شاهنشاه بزرگوار فراموش نداریم، زیرا آنچه این شاهنشاه به رایگان به ما عطا فرموده، خواهران غربی‌ما در راه کسب آن، سال‌های متمادی رنج و شکنجه برده‌اند. برای سپاس گذاری در مقابل این عطیه بزرگ شاهانه، بانوان ایران باید با حرارت و جنبشی بی پایان، قدم‌های سریع در شاهراه ترقی و کمال بردارند تا هرچه زودتر به سر منزل مقصود برسند.» مجله ایران امروز، سال اول، شماره اول، اسفند ۱۳۱۷ </p>
<p align="justify">شاید ایشان فراموش کرده اند آنچه که خواهران غربی به دنبال آن بودند، نه تنها مطلوب زنان ایرانی نبود، بلکه منفور زنان ایران زمین می‌باشد و برای همین است که بسیاری از زنان ایران به دلیل این حکم استبدادی، تا آخر عمر از خانه خارج نشدند و وقتی رضا شاه تبعید شد، بسیاری از زنان دوباره چادر به سر کردند. موسسه فرهنگی قدر ولایت، حکایت کشف حجاب، صص ۱۹ ـ ۱۳۴ و ۲۸ </p>
<p align="justify">ظاهراً خانم سیاح طرفداری از سیاست‌های القا شده به محمدرضا شاه را نیز رسالت اصلی خود می‌دانسته است، لذا برخود لازم می‌دید تا به هر نحوی از آنها حمایت کند. وی در حمایت از اصلاحات ارضی که از طرف آمریکا دیکته شده بود، می‌گوید: </p>
<p align="justify">«این اصلاحات، امروز به طرق مختلف در دنیای متمدن انجام شده است. یکی از آنها همان است که اخیراً در آذربایجان اقتباس شده است. در این پروژه، دولت تمام املاک ملّاکین را به قیمت عادلانه بالاجبار خریداری نموده و به نوبه خود آنها را به قطعاتی تقسیم کرده، بر مبنانی یک قرضه طولانی به زارعین واگذار می‌کند.» مجله گل‌های رنگارنگ، سال چهاردهم، شماره اردیبهشت ۱۳۲۵ </p>
<p align="justify">فاطمه سیاح متجاوز از ۱۵ سال مبتلا به بیماری قند بود و روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۲۶، بر اثر سکته قلبی، درگذشت و روز جمعه با حضور جمع کثیری از دانشمندان و دانشگاهیان، در زاویه ابن بابویه به خاک سپرده شد.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/fatemeh-sayyah-rezazadeh-mahalati/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غلامرضا رشید یاسمی</title>
		<link>http://amoomamad.com/gholam-reza-rashid-yasemi/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/gholam-reza-rashid-yasemi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 18:18:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آبان]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/gholam-reza-rashid-yasemi/</guid>
		<description><![CDATA[رشید یاسمی فرزند محمد ولی‌خان گورانی ، مشهور به رشید یاسمی کرمانشاه، نویسنده، شاعر، مترجم و محقق نامدار ایرانی در ۲۹ آبان ماه ۱۲۷۵ در قصبه گهواره از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. پدر او شاعر و نقاش و خوشنویس بود. جد مادری او شاهزاده محمدباقر میرزای خسروی نویسندهٔ داستان شمس و طغرا بود که [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Gholam Reza Rashid Yasemi" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ba908e69.jpg" width="87" height="100" />رشید یاسمی فرزند محمد ولی‌خان گورانی ، مشهور به رشید یاسمی کرمانشاه، نویسنده، شاعر، مترجم و محقق نامدار ایرانی در ۲۹ آبان ماه ۱۲۷۵ در قصبه گهواره از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. پدر او شاعر و نقاش و خوشنویس بود. جد مادری او شاهزاده محمدباقر میرزای خسروی نویسندهٔ داستان شمس و طغرا بود که دیوان اشعارش به همت رشید به چاپ رسید. </p>
<p align="justify">تحصیلات مقدماتی را در کرمانشاه به پایان رساند. در سال ۱۲۹۱ به تهران آمد و به مدرسه سن لوئی رفت و در سال ۱۲۹۲ دوره متوسطه را به اتمام رساند. </p>
<p> <span id="more-1661"></span>
<p align="justify">ابتدا در وزارت فرهنگ و وزارت دارائی و سپس در دبیرخانه دربار مشغول به کار شد. او در انجمن ادبی دانشکده با محمد تقی بهار، سعید نفیسی، عباس اقبال، سیدرضا هنری و ابراهیم الفت همکاری داشت. او بر اثر انتشار مقالات ادبی و انتقادی در روزنامه شفق سرخ به شهرت رسید. رشید یاسمی اولین اثر خود را که در احوال و آثار ابن یمین فریومدی، شاعر سلسله سربداران بود در سال ۱۳۰۴ انتشار داد. </p>
<p align="justify">از سال ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ مقالات و اشعار خود را در جراید و مجلات ایران از جمله نوبهار، آینده، تعلیم و تربیت، ارمغان، مهر و فرهنگستان منتشر می‌کرد. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۱۳ پس از تاسیس دانشگاه تهران با سمت استاد تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی فعالیت می‌کرد. او بعدها به عضویت فرهنگستان ایران درآمد و در سال ۱۳۲۲ با گروهی به همراه علی اصغر حکمت و ابراهیم پورداوود به هند مسافرت کرد. در سال ۱۳۲۴ برای مطالعه به فرانسه رفت و پس از دو سال به ایران بازگشت. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۷ در طی یک سخنرانی درباره حافظ دچار یک سکته ناقص شد و سرانجام در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰ پس از یک سال بیماری در سن ۵۷ سالگی چشم از جهان فروبست. </p>
<p align="justify">او به زبانهای انگلیسی، فرانسه، پهلوی و عربی تسلط داشت. </p>
<p align="justify">رشید یاسمی عضو گروه معروف به پنج استاد که متشکل از بدیع الزمان فروزانفر، ملک الشعرا بهار، جلال همائی و عبدالعظیم غریب بود. این پنج استاد دستور زبان فارسی را به رشته تحریر درآوردند. </p>
<p align="justify">کلیات اشعارش پس از وفاتش به اهتمام و تصحیح دکتر محمد امین ریاحی چاپ و منتشر شد. </p>
<p align="justify">فهرست آثار (تألیف و تصحیح)    <br />احوال ابن یمین، ۱۳۰۴     <br />اندرزنامه اسدی طوسی (تصحیح)، ۱۳۰۴     <br />سلامان و ابسال جامی (تصحیح)، ۱۳۰۶     <br />نصایح فردوسی، ۱۳۰۶     <br />قانون اخلاق، ۱۳۰۷     <br />دیوان هاتف اصفهانی (تصحیح)، ۱۳۰۷     <br />تاریخ ملل و نحل، ۱۳۱۵     <br />آیین نگارش، ۱۳۱۶     <br />کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او     <br />ادبیات معاصر (ذیل بر ترجمهٔ جلد چهارم تاریخ ادبی ایران ادوارد براون)، ۱۳۱۶     <br />دیوان مسعود سعد سلمان (تصحیح)، ۱۳۱۸     <br />تاریخ مختصر ایران     <br />دیوان اشعار، ۱۳۳۶ </p>
<p align="justify">ترجمه‌ها    <br />تاریخ قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، آلبر ماله و ژول ایزاک، ۱۳۱۰     <br />تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد چهارم از صفویه تا عصر حاضر ۱۳۱۶     <br />ایران در زمان ساسانیان، کریستنسن، ۱۳۱۷     <br />چنگیز خان، هارولد لمب، ۱۳۱۳     <br />تاریخچهٔ نادرشاه، مینورسکی، ۱۳۱۳     <br />رمان شاگرد (دیسیپل) از پل بورژه     <br />آیین دوستیابی، دیل کارنگی، ۱۳۲۰     <br />نصایح اپیکتتوس حکیم     <br />تئاتر انوش (منظوم)     <br />اندرز اوشنرداناک (از زبان پهلوی)     <br />اندرز آذرباد مهراسپندان (از پهلوی)     <br />ارداویراف‌نامه (از زبان پهلوی)</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/gholam-reza-rashid-yasemi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غلامحسین ساعدی ـ گوهرمراد</title>
		<link>http://amoomamad.com/gholam-hossein-saedi/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/gholam-hossein-saedi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 08:19:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آذر]]></category>
		<category><![CDATA[دی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/gholam-hossein-saedi/</guid>
		<description><![CDATA[غلامحسن ساعدی روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۱۴ در شهر تبریز در خانواده‌ای به قول خودش بدحال به دنیا آمد. پدرش&#160; علی اصغر کارمند بود و مادرش طیبه خانه‌دار. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه بدر&#160; تبریز و دوره متوسطه را در&#160; دبیرستان منصور&#160; به اتمام رساند. سپس تحصیلات خود را در دانشکده پزشکی دانشگاه تبریز [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Gholam Hossein Saedi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Saesi2.jpg" width="81" height="100" />غلامحسن ساعدی روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۱۴ در شهر تبریز در خانواده‌ای به قول خودش بدحال به دنیا آمد. پدرش&#160; علی اصغر کارمند بود و مادرش طیبه خانه‌دار. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه بدر&#160; تبریز و دوره متوسطه را در&#160; دبیرستان منصور&#160; به اتمام رساند. سپس تحصیلات خود را در دانشکده پزشکی دانشگاه تبریز ادمه داد. در سال ۱۳۴۱ راهی تهران شد و خدمت سربازی‌اش را صورت سرباز صفر آغاز کرد. گرایش روان‌پزشکی را در تهران به پایان رساند و در بیمارستان روانی به کار مشغول شد. در سال ۱۳۴۱ مطب خود دلگشا را در جنوب شهر تهران افتتاح کرد. </p>
<p> <span id="more-1660"></span>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Gholam Hossein Saedi" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/images.jpg" width="163" height="244" />ساعدی فعالیت‌های سیاسی خود را از نوجوانی با پیوستن به شاخه جوانان حزب دمکرات آدربایجان شروع کرد.&#160; پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چند ماهی را در زندان به سر آورد. </p>
<p align="justify">در باره انتخاب نام مستعار گوهر مراد می‌گوید: «در پشت خانه مسکونی مان در تبریز گورستانی متروک بود که گاه ساعت‌ها در این گورستان قدم می‌زدم و در یکی از دفعات چشمم به گور دختری به نام گوهرمراد افتاد که بسیار جوان از دنیا رفته بود، و همانجا تصمیم گرفتم تا از نام او به عنوان نام مستعارم استفاده کنم. » </p>
<p align="justify">ساعدی کار نوشتن را از ۱۷ سالگی با&#160; به عهده گرفتن مسئولیت روزنامه‌های فریاد، صعود و جوانان آذربایجان، آغاز کرد و به درج مقاله و داستان در این سه روزنامه و روزنامه&#160; دانش آموز چاپ تهران، پرداخت.&#160; در سال ۱۳۲۵ همکاری با نشریه سخن را آغاز کرد و کتاب‌های مرغ انجیر و پیکمالیون را در تبریز انتشار داد. از این سال به بعد شروع به نوشتن و منتشر کردن نمایش‌نامه و داستان‌های کوتاه کرد. </p>
<p align="justify">در ۱۳۴۱ با کتاب هفته و مجله آرش همکاری خود را شروع کرد.&#160; او همچنین با شاملو در چاپ نشریه ایرانشهر در لندن همکاری&#160; داشت. </p>
<p align="justify">ساعدی&#160; از جمله نامدارانی است که فضای روشنفکری ایران را&#160; در سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ ساخت. به خصوص دوران وحشت سال های ۵۰ به روشنی در آثار او بازتاب یافته است.&#160; او همراه با گروهی از روشنفکران&#160; در سال ۱۳۵۲ نشریه الفبا را انتشار داد. در همین سال در حین تهیه تک نگاری شهرک‌های نوبنیاد توسط ساواک دستگیر و به زندان قزل‌قلعه و بعد اوین منتقل شد و یک سال در سلول انفرادی شکنجه شد.&#160; پس از آزادی از زندان سه داستان گورو گهواره، فیلمنامه عافیتگاه، داستان کلاته نان، را نوشت و در سال ۱۳۵۷ به دعوت انجمن قلم امریکا روانه این کشور شد که سخنرانی‌های متعددی در این کشور انجام داد. در اوایل زمستان سال ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. </p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Gholam Hossein Saedi" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/gholamhoseyn_saedi.jpg" width="451" height="451" /></p>
<p align="justify">در سال ۱۳۵۷ پس از بازگشتش به ایران، به همراه گروهی از نویسندگان شیفته و فعال در مسئله آزدی قلم، اقدام به فعال نمودن کانون نویسندگان ایران (که او خود از پایه گذاران اولیه اش بود) کرد.&#160; او به همراه احمد شاملو ، از مدافعان اخراج اعضای حزب توده از کانون نویسندگان بود. </p>
<p align="justify">ساعدی در سال ۱۳۶۱ پس از دورانی که به طور اختفا در ایران زندگی می‌کرد، اقدام به مهاجرت نمود و به پاریس رفت.&#160; او در همین سال با بدری لنکرانی ازدواج کرد. ساعدی از جمله فعلان تاسیس کانون نویسندگان ایران در تبعید بود. . طی سال‌های ۶۱ – ۱۳۶۴ در پاریس اقدام به انتشار مجله الفبا کرد و چند نمایشنامه و فیلمنامه و داستان نیز نوشت. </p>
<p align="justify">او هرگز به غربت خو نگرفت و با محیط زندگی خود بسیار بیگانه بود. تنها چیزی که به او امید زندگی می‌داد، نوشتن بود.&#160; او در طی سی سال بیش از ۳۰ داستان کوتاه، هفت رمان ، سه تک نگاری، و تعداد بسیاری نمایشنامه&#160; نوشت. </p>
<p align="justify">نماشینامه‌های او سال‌ها بر روی صحنه تئاتر بود. فیلم گاو، اثر مهرجویی، آرامش در حضور دیگران ساخته ناصر تقوایی و دایره مینا، ساخته داریوش مهرجویی بر اساس نوشته‌های اوست. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Gholam Hossein Saedi" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Saedigrave.jpg" width="254" height="171" />ساعدی در سحرگاه دوم آذرماه سال ۱۳۶۴ شمسی، پس از تحمل یک دوره سخت بیماری، به علت خونریزی دستگاه گوارش در فرانسه، در بیمارستان «سنت آنتوان» پاریس درگذشت. و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده شد. </p>
<p align="justify">ساعدی به عنوان نویسنده‌ای صاحب سبک در عرصه ادبیات ایران مطرح شده است. ادبیات ساعدی ادبیات زمانه هراس (دهة ۵۰) است. از این رو، ترس از تهاجمی غریب‌الوقوع تمامی داستان‌هایش را فرا می‌گیرد. مضحکه‌ای تلخ به اعماق اثر رسوخ می‌کند و موقعیتی تازه پیدا می‌کند. وموقعیتی تازه پدید می‌آورد.    <br />غرابت برخواسته از درون زندگی بر فضای داستان چیره می‌شود و نیرویی تکان‌دهنده به آن می‌بخشد. ساعدی از عوامل وهم انگیز برای ایجاد حال وهوای هول وگم گشتگی بهره می‌گیرد وفضاهای شگفت و مرموزی می‌آفریند که در میان داستان‌های ایرانی تازگی دارد. در واقع، از طریق غریب نمایی واقعیت‌ها، جوهره درونی واز نظر پنهان نگه ‌داشته آن‌ها را بر ملا می‌کند و به رئالیسمی دردناک دست می‌یابد. </p>
<p align="justify">بنیاد فرهنگی آذرتورک اولین جایزهٔ ادبی خود را در سال ۱۳۸۷ به دلیل هفتاد و پنجمین سال تولد غلامحسین ساعدی به نام او نام‌گذاری کرد. </p>
<p align="justify">آثار:    <br />داستان‌ها     <br />۱۳۳۴ &#8211; خانه‌‏های شهر ری     <br />۱۳۳۹ &#8211; شب نشینی باشکوه     <br />۱۳۴۳ &#8211; عزاداران بیل (۸ داستان پیوسته)     <br />۱۳۴۵ &#8211; دندیل ۴ داستان     <br />۱۳۴۵ &#8211; گور و گهواره (۳ داستان کوتاه)     <br />۱۳۴۶ &#8211; واهمه‌‏های بی‌‏نام و نشان (۶ داستان کوتاه)     <br />۱۳۴۷ &#8211; ترس و لرز (۶ داستان کوتاه پیوسته)     <br />۱۳۷۷ &#8211; آشفته حالان بیدار بخت (‏۱۰ داستان کوتاه) </p>
<p align="justify">رمان‌ها    <br />۱۳۴۴ &#8211; مقتل     <br />۱۳۴۸ &#8211; توپ     <br />۱۳۵۳ &#8211; تاتار خندان     <br />۱۳۵۵ &#8211; غریبه در شهر     <br />جای پنجه در هوا (ناتمام) </p>
<p align="justify">نمایش‌نامه    <br />۱۳۳۹ &#8211; کار بافک‌‏ها در سنگر     <br />۱۳۴۰ &#8211; کلاته گل ‏     <br />۱۳۴۲ &#8211; ده لال بازی ۱۰ نمایش نامه پانتونیم     <br />۱۳۴۴ &#8211; چوب به دست‌‏های ورزیل     <br />۱۳۴۴ &#8211; بهترین بابای دنیا     <br />۱۳۴۵ &#8211; پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت     <br />۱۳۴۶ &#8211; آی با کلاه , آی بی کلاه     <br />۱۳۴۶ &#8211; خانه روشنی ۵ نمایشنامه     <br />۱۳۴۷ &#8211; دیکته و زاویه ۲ نمایشنامه     <br />۱۳۴۸ &#8211; پرواز بندان     <br />۱۳۴۹ &#8211; وای بر مغلوب     <br />۱۳۴۹ &#8211; ما نمی‌‏شنویم ۳ نمایشنامه     <br />۱۳۴۹ &#8211; جانشین     <br />۱۳۵۰ &#8211; چشم در برابر چشم     <br />۱۳۵۲ &#8211; مار در معبد     <br />۱۳۵۲ &#8211; قوردلار     <br />۱۳۵۴ &#8211; عاقبت قلم فرسایی ۲ نمایشنامه     <br />۱۳۵۴ &#8211; هنگامه آرایان     <br />۱۳۵۵ &#8211; ضحاک     <br />۱۳۵۷ &#8211; ماه عسل </p>
<p align="justify">فیلمنامه    <br />۱۳۴۸ &#8211; فصل گستاخی     <br />۱۳۵۰ &#8211; گاو     <br />۱۳۵۷ &#8211; عافیتگاه     <br />۱۳۶۱ &#8211; مولوس کورپوس </p>
<p align="justify">تک‌‏نگاری‌‏ها    <br />۱۳۴۲ &#8211; ایلخچی     <br />۱۳۴۳ &#8211; خیاو یا مشکین شهر     <br />۱۳۴۵ &#8211; اهل هوا </p>
<p align="justify">ترجمه    <br />۱۳۴۲ &#8211; شناخت خویش از آرتور جرسیلد، با محمد نقی براهنی     <br />۱۳۴۲ &#8211; قلب، بیماری‌‏های قلبی و فشار خون نوشته ه. بله کسلی، با محمد علی نقشینه     <br />۱۳۴۳ &#8211; آمریکا آمریکا نوشته الیاکازان، با محمد نقی براهنی </p>
<p align="justify">نمایش‌نامه‌های اجرا شده    <br />۱۳۴۲ &#8211; پانتومیم &quot;فقیر&quot; با بازی جعفر والی در تلویزیون     <br />۱۳۴۴ &#8211; نمایش &quot;چوب بدستهای ورزیل&quot; به کارگردانی جعفر والی و نمایش &quot;بهترین بابای دنیا&quot; به کارگردانی انتظامی در تئاتر سنگلج     <br />۱۳۴۵ &#8211; نمایش &quot; بامها و زیر بامها &quot; و &quot;از پا نیفتاده ها&quot; به کارگردانی جعفر والی در تلویزیون، &quot;ننه انسی&quot; به کارگردانی جعفر والی در تئاتر سنگلج، نمایش &quot;گرگها&quot; و &quot;گاو&quot; به کارگردانی جعفر والی در تلویزیون     <br />۱۳۴۶ &#8211; نمایش &quot;آی با کلاه ، آی بی کلاه&quot; به کارگردانی جعفر والی درتئاتر سنگلج، نمایشنامه‌های &quot;خانه روشنی&quot; به کارگردانی علی نصیریان و نمایشنامه &quot;دعوت&quot; به کارگردانی جعفر والی در تئاترسنگلج، نمایشنامه &quot;دست بالای دست&quot; به کارگردانی جعفر والی و &quot;خوشا به حال بردباران&quot; به کارگردانی داوود رشیدی در تلویزیون     <br />۱۳۴۷ &#8211; نمایش &quot; دیکته و زاویه&quot; به کارگردانی داوود رشیدی درتئاتر سنگلج     <br />۱۳۴۸ &#8211; نمایش &quot;پروار بندان&quot; به کارگردانی محمدعلی جعفری در تهران و شهرستانها     <br />۱۳۴۹ &#8211; نمایش &quot;وای بر مغلوب&quot; به کارگردانی داوود رشیدی در تئاترسنگلج     <br />۱۳۵۱ &#8211; نمایش &quot;چشم در برابر چشم&quot; به کارگردانی هرمز هدایت در سالن دانشجویی     <br />۱۳۶۳ &#8211; نمایش &quot;اتللو در سرزمین عجایب&quot; به کارگردانی ناصر رحمانی نژاد در فرانسه و چند شهردیگر اروپا</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/gholam-hossein-saedi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علی محمد افغانی</title>
		<link>http://amoomamad.com/ali-mohammad-afghani/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/ali-mohammad-afghani/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 07:53:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/ali-mohammad-afghani/</guid>
		<description><![CDATA[علی محمد افغانی نویسنده ایرانی به ۱۱ دی ۱۳۰۳ در کرمانشاه متولد شد و اغلب رمان‌های او رابطه نزدیکی با زادگاه او دارد. او از روزگار جوانی علاقه زیادی به اندیشه‌های سیاسی سوسیالیستی نشان می‌داد و به همین دلیل&#160; به عضویت حزب توده ایران درآمد و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به زندان افتاد. [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/mohammad-beheshti/' rel='bookmark' title='Permanent Link: شهید سید محمد بهشتی'>شهید سید محمد بهشتی</a> <small>در روز دوم آبان ۱۳۰۷&#160; در محله لومبان اصفهان ،...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/mohammad-ghazi/' rel='bookmark' title='Permanent Link: محمد قاضی'>محمد قاضی</a> <small>محمد قاضی مترجم و نویسنده بنام ایران به ۱۲ مرداد...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ali Mohammad Afghani" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/getthumb.jpg" width="205" height="201" />علی محمد افغانی نویسنده ایرانی به ۱۱ دی ۱۳۰۳ در کرمانشاه متولد شد و اغلب رمان‌های او رابطه نزدیکی با زادگاه او دارد. </p>
<p align="justify">او از روزگار جوانی علاقه زیادی به اندیشه‌های سیاسی سوسیالیستی نشان می‌داد و به همین دلیل&#160; به عضویت حزب توده ایران درآمد و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به زندان افتاد. او افسر سازمان نظامی حزب توده بود و در دادگاه به اعدام محکوم شد و سپس همراه با عده‌ای دیگر از افسران توده‌ای محکوم به اعدام، با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد و پس از چند سال به همراه&#160; گروه‌هائی از حبس ابدی‌ها&#160; که مشمول عفو شدند از زندان بیرون آمد. </p>
<p> <span id="more-1659"></span>
<p align="justify">ورود ناگهانی علی محمد افغانی درابتدای دهه ۱۳۴۰ به صحنه ادبیات داستانی ایران، با رمان هزار برگی &quot;شوهر آهو خانم&quot; یک حادثه بود. تا آن هنگام، دراین صحنه نامی از او نبود، گرچه زندانیان سیاسی پس از کودتا و یا آن‌ها که اخبار کوتاه محاکمات نظامی پس از کودتا را دنبال کرده بودند، شاید هنوز نام او را بخاطر داشتند. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Ali Mohammad Afghani" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/afghani.jpg" width="100" height="117" />او کتاب خود را به ناشران مختلفی عرضه کرد ولی هیچ ناشری حاضر به چاپ این اثر نشد، به این دلیل او با سرمایه خود کتاب را در دو هزار نسخه منتشر کرد. &quot;شوهر آهو خانم&quot; که منتشر شد، مورد استقبال فراوان قرار گرفت و به همین دلیل ناشران خیلی زود توزیع آن را قبول کردند و به این ترتیب کتاب برای چاپ‌های بعدی آماده شد و بعدها فیلمی هم از روی آن ساخته شد. پس از انقلاب اسلامی در ایران نیز این کتاب چندین بار تجدید چاپ شد و یک بار هم به کارخانه مقوا سازی فرستاده و خمیر شد. </p>
<p align="justify">افغانی، پس از شوهر آهو خانم، رمان&#160; &quot;شادکامان دره قره سو&quot; را منتشر کرد.</p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Ali Mohammad Afghani" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/79a62b35.jpg" width="304" height="417" />او در داستان نویسی سبک رئالیسم اجتماعی را برگزیده و&#160; سرگذشت مردم کوچه و بازار را تصویر می‌کند.</p>
<p align="justify"><strong>از دیگر آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: </strong></p>
<p align="justify">شوهر آهو خانم (۱۳۴۰)    <br />شادکامان دره قره‌سو (۱۳۴۵)     <br />سیندخت     <br />شلغم میوهٔ بهشته     <br />بافته‌های رنج (۱۳۶۱)     <br />بوته زار     <br />محکوم به اعدام     <br />دکتر بکتاش     <br />همسفرها     <br />دختردایی پروین     <br />صوفی صحنه، دزد کنگاور     <br />دنیای پدران و دنیای فرزندان     <br />حاج الل‍ه باشی‌     <br />خداحافظ دخت‍رم‌</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/mohammad-beheshti/' rel='bookmark' title='Permanent Link: شهید سید محمد بهشتی'>شهید سید محمد بهشتی</a> <small>در روز دوم آبان ۱۳۰۷&#160; در محله لومبان اصفهان ،...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/mohammad-ghazi/' rel='bookmark' title='Permanent Link: محمد قاضی'>محمد قاضی</a> <small>محمد قاضی مترجم و نویسنده بنام ایران به ۱۲ مرداد...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/ali-mohammad-afghani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عباس یمینی شریف</title>
		<link>http://amoomamad.com/abbas-yamini-sharif/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/abbas-yamini-sharif/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 07:36:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آذر]]></category>
		<category><![CDATA[خرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/abbas-yamini-sharif/</guid>
		<description><![CDATA[عباس یمینی شریف در&#160; اول خرداد ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی را در ده دربند گذراند، که در آن تاریخ لطف و صفای روستایی خود را حفظ کرده و به صورت محله‌ای از شهر تهران در نیامده بود. در خانواده او، همگی به شعر علاقه داشتند و علاوه بر اشعار [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/samin-baghcheban/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ثمین باغچه&zwnj;بان'>ثمین باغچه&zwnj;بان</a> <small>ثمین باغچه‌بان آهنگساز، نویسنده و مترجم ایرانی در سال ۱۳۰۴...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Abbas Yamini Sharif " align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/d301.jpg" width="174" height="126" />عباس یمینی شریف در&#160; اول خرداد ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی را در ده دربند گذراند، که در آن تاریخ لطف و صفای روستایی خود را حفظ کرده و به صورت محله‌ای از شهر تهران در نیامده بود. در خانواده او، همگی به شعر علاقه داشتند و علاوه بر اشعار حافظ، سعدی و مولوی، اشعار روز نیز در بینشان رایج بود. علاوه بر این بین خانواده او و فرخی یزدی آشنایی و دوستی پیدا شده بود و فرخی چه در زمان وکالت مجلس و چه بازگشت از تبعید آلمان، در قسمتی از باغی که در دربند، به نام کلاه فرنگی داشتند، ساکن بود.</p>
<p> <span id="more-1658"></span>
<p align="justify">فرخی در آن زمان، آوازخوانی را استخدام کرده بود که شب‌های جمعه و شنبه که دربند بسیار شلوغ بود، اشعار سیاسی و انتقادی او را به صورت آواز بخواند، ولی چون آوازه خوان بیسواد بود، عباس جوان که در آن تاریخ ۱۰ سال بیشتر نداشت، شعرها را برای آوازه خوان زمزمه می‌کرد. این ماجرا علاقه او را به شعر و شاعری افزایش داد و او خود آن را یکی از دلایل روی آوردن به شعر می‌داند. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Abbas Yamini Sharif " align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/1783_orig.jpg" width="164" height="224" />بین کلاس چهارم و پنجم ابتدائی به این علت که دبستان تجریش بیش از چهار کلاس نداشت، از رفتن به مدرسه محروم بود، ولی در عوض به مکتب می‌رفت. با رفتن به مکتب و مدرسه و زندگی در شهر و ده، ناچار تحت تاثیر فرهنگ دوگانه زمان واقع می‌شد. </p>
<p align="justify">در روزگار جوانی شعر سرودن را آغاز نمود و به علت حساسیتی که از کودکی به وزن و آهنگ داشت، سعی می‌کرد که کلمات را با ترکیبی موزون به هم پیوند دهد. بعدها همراه با سایر کودکان کم کم از شعر برای شوخی و خنده و دست انداختن هم‌بازیها استفاده می‌کرد. در سنین بالاتر شعرهایی می‌خواند یا می‌سرود که برای بیان واقعه‌ای، یا داستانی، یا نمایشی از چیزی یا کاری ساخته شده بود. </p>
<p align="justify">در سال های ۱۳۱۷ و ۱۳۱۸ که در دانش‌سرای مقدماتی تهران تحصیل می‌کرد، در کتابخانه دانش‌سرا، به مطالعه کتاب‌های متعددی که برای کودکان&#160; به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و عربی وجود داشت، پرداخت. با خواندن این کتاب‌ها پی برد که تنها کتاب‌های درسی و مطالب خشک و مشکل و اشعار عرفانی و فلسفی و ادبی و تربیتی نیست که کودک باید بخواند، بلکه باید کتاب‌ها و مجلات و اشعار خاص کودکان و نوجوانان وجود داشته باشد. </p>
<p align="justify">او در همین زمان کتابی از افسانه‌های پریان را به نام &quot;ابران و تیتانیا&quot; را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد و ترجمه را به نزد معاون دانش‌سرای مقدماتی برد و با چنان تشویقی روبرو شد که مصمم شد که از آن پس، به جای سرودن شعرهای مختلف، اشعار ساده‌ای نیز برای کودکان بگوید. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۱۹ که به دانش‌سرای عالی رفت، با مشوقان بیشتر و جدی‌تری روبرو شد و به این جهت علاقه به شعر گفتن در او بیشتر شد و کار به جایی رسید که هرگز نمی‌خواست درباره چیزی جز درباره کودک بیندیشد. در ادامه تحصیلات خود در تیچرز کالج کلمبیا علاوه بر رشته آموزش و پرورش، به تحصیل در رشته ادبیات کودکان نیز پرداخت. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۱ که اولین روزنامه به نام &quot;نونهالان&quot; برای کودکان و نوجوانان در ایران به چاپ رسید، شعری از او با مطلع زیر در آن به چاپ رسید: سوسکه میگه جیر جیر جیر/کرده گلوم گیر گیر گیر </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Abbas Yamini Sharif " align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Yaminisharif1.jpg" width="130" height="172" />در سال ۱۳۲۲ دو شعر از او در مجله &quot;سخن&quot; به چاپ رسید و در سال۱۳۲۳&#160; شعر دیگری از عباس یمینی شریف در اولین شماره مجله بازی کودکان منتشر شد و پس از مدتی او به سردبیری آن انتخاب شد. در همان سال شعری از او تحت عنوان &quot;اندیشه یک پرنده&quot; که ترجمه‌ای از یک شعر انگلیسی بود در سالنامه دانش‌سرای عالی به چاپ رسید، که بعدها به عنوان ترجمه‌ای صحیح و با رعایت امانت از حیث انطباق با اصل در کتاب فن ترجمه انگلیسی، تالیف دکتر علاءالدین پازارگادی برای نمونه آمده است. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۴ اشعار عباس یمینی شریف، وارد کتاب‌های ابتدائی اراک و سپس وارد کتاب کلاس‌های اول، دوم و سوم کلیه دبستان‌ها شد و همچنان ادامه دارد. </p>
<p align="justify">عباس یمینی شریف در سال ۱۳۲۸ به مدیریت مجلات دانش آموز و سازمان جوانان شیر و خورشید سرخ که دو نشریه وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) برای کودکان و نوجوانان بود، منصوب شد. در ششم دی ماه ۱۳۳۵ به همراه جعفر بدیعی، اولین شماره کیهان بچه‌ها را انتشار داد. این مجله تا سال ۱۳۵۸ تحت مدیریت او منتشر می‌شد. </p>
<p align="justify">کتاب کلاس اول ابتدائی تألیف او به کتاب&quot;دارا و آذر&quot; معروف است و سال‌ها اولین کتاب آموزشی کودکان ایران بود.همچنین او به نگارش کتاب سواد آموزی به بزرگسالان برای کلاس‌های پیکار با بیسوادی همت گمارد. </p>
<p align="justify">سواد آموزی از زمینه‌های اصلی مورد علاقه کار او بود و او هیچگاه از تلاش در این راه دست نکشید. مدت ۲۲ سال به مدیریت مدرسه اشتغال داشت و از هر فرصتی برای شرکت در کلاس‌ها و آموزش در آنها بهره می‌جست. او آخرین کتاب سوادآموزی خود را یکسال پیش از مرگ خود برای کودکان ایرانی مقیم کشورهای انگلیسی زبان نگاشت. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۳۴ او به تأسیس دبستان روش‌نو همت گمارد و تا سال ۱۳۵۸ به کمک همسر خود، توران مقومی،به مدیریت این مؤسسه، که به یک مجموعة آموزشی از کودکستان تا پایان دورة راهنمائی گسترش یافته بود، ادامه داد. </p>
<p align="justify">یمینی شریف آخرین بار در سال ۱۳۶۸ برای معالجه به آمریکا رفت ولی در آنجا دریافت که دیگر معالجه‌ای برای بیماری او وجود ندارد. هنگامی که مرگ خود را نزدیک یافت عزم بازگشت به ایران نمود. او در پاسخ اصرار دوستان به ماندن و استفاده بیشتر از امکانات خارج می‌گفت: &quot;من فرزند آن آب وخاکم، باید در کوهپایه‌های البرز، در خاک ری دفن شوم&quot; و چنین نیز شد. عباس یمینی شریف در سحرگاه ۲۸ آذر ۱۳۶۸ دیده از جهان فروبست. </p>
<p align="justify">اشعار او در تمامی نشریاتی که برای کودکان و نوجوانان منتشر می‌شد و می‌شود، به چاپ رسیده است. نام عباس یمینی شریف با نام ادبیات کودکان و نوجوانان در ایران آن چنان پیوسته است، که نمی‌توان از آن‌ها به تنهایی سخن گفت.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/samin-baghcheban/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ثمین باغچه&zwnj;بان'>ثمین باغچه&zwnj;بان</a> <small>ثمین باغچه‌بان آهنگساز، نویسنده و مترجم ایرانی در سال ۱۳۰۴...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/abbas-yamini-sharif/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صادق چوبک</title>
		<link>http://amoomamad.com/sade-chubak/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/sade-chubak/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 04:02:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/sade-chubak/</guid>
		<description><![CDATA[صادق چوبک در ۱۴ تیر سال ۱۲۹۵ در بوشهر بدنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما او به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Sade Chubak" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ChubK2.jpg" width="86" height="86" />صادق چوبک در ۱۴ تیر سال ۱۲۹۵ در بوشهر بدنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما او به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام &quot; خیمه شب بازی &quot; در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و &quot; چرا دریا طوفانی شد &quot; (1328) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت‌های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می‌شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان &quot; انتری که لوطیش مرده بود &quot; به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمان‌های &quot;تنگسیر&quot; و &quot;سنگ صبور&quot; بود.</p>
<p> <span id="more-1657"></span>
<p align="justify">تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده است. امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخت.&#160; در &quot; سنگ صبور &quot; جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتند از: چراغ آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، روز اول قبر (مجموعه ده داستان کوتاه).</p>
<p align="justify">چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف &quot; پینوکیو &quot; را با نام &quot; آدمک چوبی&quot; به فارسی برگرداند. شعر &quot; غراب &quot; اثر &quot; ادگار آلن پو &quot; نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه ای به نام &quot; مهپاره &quot; بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. </p>
<p align="justify">چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و می توان از او بعنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد. فرم قصه های جمالزاده بیشتر حکایت گونه و شبیه نویسندگان فرانسوی قرن نوزدهم بود. وی در قصه هایش ذهن و روان قهرمانهایش را مورد توجه قرار داد و سعی کرد به شخصیت‌هایش عمق ببخشد. همین تلاش برای عمق بخشیدن به شخصیت‌ها، بر نحوه بیان وی تاثیر گذاشت.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Sade Chubak" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/2379713420699241311252015136251126206174138.jpg" width="489" height="643" /></p>
<p align="justify">در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیت های مختلف می خوانیم، نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملا تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیت ها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد. در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن می‌گوید، کودک، کودکانه می‌اندیشد و کودکانه هم حرف می‌زند، زن زنانه فکر میکند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیت‌ها به بهترین وجه شکل می‌گیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد می‌شود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان میدهد. </p>
<p align="justify">وی در توصیف واقعیت‌های زندگی نیز وسواس زیادی نشان میدهد و این نیز از ویژگی‌های آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی‌نگری‌ها و درون بینی‌ها، رئالیست افراطی و گاهی حتی ناتورالیست خوانده‌اند. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Sade Chubak" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Chubak1.jpg" width="97" height="70" />آثار چوبک از سال‌ها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتاب‌های مختلفی از جمله &quot;قصه نویسی&quot; (رضا براهنی)، &quot;نویسندگان پیشرو ایران &quot; (محمد علی سپانلو) و &quot;نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران&quot; (علی اکبر کسمایی)، نوشته‌هایش تحلیل شده‌اند. صادق چوبک در اواخر عمر بینایی‌اش را از دست داد و در ۱۳ تیر ۱۳۷۷، در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش جسدش را همراه با یادداشت‌های منتشر نشده‌اش سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/sade-chubak/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیمین دانشور</title>
		<link>http://amoomamad.com/simin-daneshvar/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/simin-daneshvar/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 03:25:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/simin-daneshvar/</guid>
		<description><![CDATA[سیمین دانشور در هشتم اردیبهشت سال ۱۳۰۰ در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود.&#160; تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و زبان انگلیسی را به خوبی آموخت. او کار نویسندگی را از سال ۱۳۱۴ وقتی که کلاس هشتم بود [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Simin Daneshvar" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Simindaneshvar.jpg" width="86" height="113" />سیمین دانشور در هشتم اردیبهشت سال ۱۳۰۰ در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود.&#160; تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و زبان انگلیسی را به خوبی آموخت. </p>
<p align="justify">او کار نویسندگی را از سال ۱۳۱۴ وقتی که کلاس هشتم بود با نوشتن مقاله‌ای با عنوان زمستان بی شباهت به زندگی ما نیست در یک روزنامه محلی شیراز آغاز کرد.&#160; تحصیلات عالیه را در دانشگاه تهران انجام داد و در رشته ادبیات فارسی فارغ التحصیل شد </p>
<p> <span id="more-1656"></span>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Simin Daneshvar" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/simin_daneshvar1.jpg" width="154" height="234" />سیمین جوان در سن بیست سالگی پدرش را از دست داد و به خاطر گذران زندگی وارد بازار کار شد و در رادیو تهران با نام مستعار &quot;شیرازی بی نام&quot; به مقاله نویسی پرداخت. این کار زندگی او را تا حدودی تامین می‌کرد ولی در موارد نیاز فوری حتی مقالات آشپزی نیز می‌نوشت. سرانجام به علت تسلط کاملش بر زبان انگایسی به استخدام بخش اخبار خارجی رادیو تهران در آمد ولی به علت یکنواختی کار، رادیو را رها کرد و به استخدام روزنامه ایران در آمد. </p>
<p align="justify">در همین سالها کار داستان نویسی را آغاز نمود&#160; و داستان کوتاه&quot; آتش خاموش&quot; را&#160; منتشر کرد </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی&quot;علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم&quot; بود با راهنمایی سیاح و بدیع الزمان فروزانفر </p>
<p align="justify">دانشور به سال ۱۳۲۹ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آلاحمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در همین سال با آلاحمد ازدواج کرد.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="simin daneshwar &amp; jalal al ahmad1" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/simindaneshwarwajalalalahmad1.jpg" width="604" height="434" /></p>
<p align="justify">دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان نویسی و نزد فیل پریک نمایشنامه نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Simin Daneshvar" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/simin_daneshvar3.jpg" width="354" height="434" />پس از بازگشتش به ایران دردانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تدریس تاریخ هنر و باستان شناسی پرداخت و این کار را به مدت ۲۰ سال ادامه داد.</p>
<p align="justify">در طول این سال‌ها به دلیل سخنرانی‌های جسورانه‌اش بارها با ساواک درگیر شد. </p>
<p align="justify">معروف‌ترین اثر دانشور، رمان&quot; سووشون&quot; است که مدت کوتاهی پیش از مرگ نابهنگام جلال آل احمد، همسر دانشور، منتشر شد.&#160; به گفتهٔ خود دانشوراین داستان به شکل استعاره به سقوط دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ اشاره می‌کند. </p>
<p align="justify">در رمان&quot; شهری چون بهشت&quot; دانشور به وضعیت زنان در جامعه ایران می پردازد. او در این کتاب قصد میارزه یا داوری در مورد زنان را ندارد بلکه می خواهد یک تصویر واقعی از این وضعیت ارایه دهد. </p>
<p align="justify">مهم‌ترین آثار دانشور پس از انقلاب ایران رمان‌های &quot;جزیرهٔ سرگردانی&quot; و &quot;ساربان سرگردان&quot; هستند که به وقایعی که به این انقلاب منجر شد و اتفاقات بعد از آن می‌پردازند. </p>
<p align="justify">علاوه بر کار نویسندگی دانشور آثار ارزنده ای را به فارسی ترجمه کرده است.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Simin Daneshvar" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/n00006893rb004.jpg" width="448" height="504" /></p>
<p align="justify">در ۳۰ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی دانشور به علت مشکلات حاد تنفسی در بیمارستان پارس بستری شد، نیز شایع شد که وی درگذشته است اما این خبر تکذیب شد، او در ۲۲ مرداد ۱۳۸۶ با تشخیص تیم پزشکی از بیمارستان پارس مرخص شد.</p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Simin Daneshvar" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/simin2zr.jpg" width="249" height="305" />برخی از آثار سیمین دانشور:    <br />ـ آتش خاموش    <br />ـ شهری چون بهشت    <br />ـ سوشوون    <br />ـ ترجمه‌ی سرباز شکلاتی (از برنارد شاو)    <br />ـ ترجمه‌ی دشمنان (از آنتون چخوف)    <br />ـ ترجمه‌ی بنال وطن (از آلن پیتون)    <br />ـ ترجمه‌ی داغ ننگ (از ناتانیل هاثورن)    <br />ـ چهل طوطی (با جلال آل‌احمد)    <br />ـ به کی سلام کنم؟    <br />ـ غروب جلال    <br />ـ جزیره‌ی سرگردانی    <br />ـ ساربانْ سرگردان </p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/simin-daneshvar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سید محمدعلی جمال&#8204;زاده</title>
		<link>http://amoomamad.com/seyyed-mohammad-ali-jamalzadeh/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/seyyed-mohammad-ali-jamalzadeh/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 02:53:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آبان]]></category>
		<category><![CDATA[دی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/seyyed-mohammad-ali-jamalzadeh/</guid>
		<description><![CDATA[سید محمدعلی جمال‌زاده متولد ۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان و متوفی به ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند. وی فرزند سید جمال‌الدین واعظ همدانی معروف به اصفهانی، از سادات جبل عامل لبنان و از ناطقین [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyyed Mohammad Ali Jamalzadeh" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Jamalmirsadeghi.jpg" width="83" height="108" />سید محمدعلی جمال‌زاده متولد ۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان و متوفی به ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند.</p>
<p align="justify">وی فرزند سید جمال‌الدین واعظ همدانی معروف به اصفهانی، از سادات جبل عامل لبنان و از ناطقین و آزادیخواهان بنام نهضت مشروطیت است. او مقدمات را در تهران آموخت و در اوایل سال ۱۳۲۶ به بیروت رفت و دوره متوسطه را در یک مدرسه غیر مذهبی به پایان برد و در سال ۱۳۲۸ از طریق مصر عازم پاریس شد. او در سال ۱۳۳۳ در رشته حقوق از دانشگاه دیژون فرانسه فارغ التحصیل شد و در همان سال با همسر اول خود ژوزفین ازدواج کرد.</p>
<p> <span id="more-1655"></span>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Seyyed Mohammad Ali Jamalzadeh" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Jamalzadeh2.jpg" width="108" height="125" />در گرماگرم جنگ جهانی اول به برلین رفت و در کنار آزادیخواهان ایران قرار گرفت. سپس برای اجرای مأموریتی چند ماهی دربغداد و کرمانشاه به سر برد و روزنامه رستاخیز را منتشر کرد. در بغداد با عارف قزوینی و حیدرخان عمواوغلی آشنا شد و گروهی به نام قشون&#160; نادری از جوانان کرد، برای جنگیدن&#160;&#160; با سپاهیان روس و انگلیس تشکیل داد که فرماندهی آن با محمد نیساری قراچه داغی (مشکوه همایون) بوده ولی این قشون بی آنکه کاری بکند منحل شد. </p>
<p align="justify">جمال‌زاده در جمادی الثانی ۱۳۳۴ از بغداد به برلین رفت و به گروه آزادیخواهان مهاجر ایرانی پیوست. در سال ۱۳۳۵ به استکهلم رفت و پیام ملیون ایران را در انجمن صلح استکهلم مطرح کرد. پس از مراجعت به برلین دست به نویسندگی زد و مقالات تحقیقی خود را درباره مزدک، مجدد بزرگ ایران، و روابط قدیم روس و ایران و امثال آنها در روزنامه کاوه به چاپ رسانید</p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Seyyed Mohammad Ali Jamalzadeh" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/300pxJamalzadeh.jpg" width="262" height="456" />در خلال سال های ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۰ داستان‌هایی نوشت و آنها را با مقدمه‌ای راجع به خرابی و فقدان نسبی نثر فارسی و لزوم ترقی دادن، در مجموعه ای فراهم آورد که نخستین حکایت آم به نام فارسی شکر است، ابتدا در روزنامه کاوه و سپس به صورت کتاب مستقل یکی بود یکی نبود در برلین منتشر شد.&#160; جمال زاده در دیباچه این کتاب، که در حقیقت مانیفست مکتب جدید ادبی است از عقب ماندگی و بیسوادی گروه کثیری از مردم کشور سخن می گوید و گناه آن را به گردن نویسندگانی می داند که نوشته های خود را تنها برای گروه فضلا و ادبا می نویسند و التفاتی به سایرین ندارند و حتی اشخاص بسیاری را نیز که سواد خواندن و نوشتن دارند و نوشته های ساده و بی تکلف را به خوبی می‌توانند بخوانند و بفهمند، هیچ مد نظر نمی‌گیرند</p>
<p align="justify">سبک انشاء و ترکیب کلام در این داستان ها و نوشته های بعدی جمال زاده همان است که پیش از او حاجی زین العابدین مراغه ای در سیاحتنامه و دهخدا در قطعات چرندوپرند به کار برده بودند. در نوشته های جمال زاده انشاء فوق العاده تکامل یافته و از اغلاط لفظی و معنوی و لغات ترکی و عبارات ترکی مآب خاص نویسندگان آذربایجانی و به خصوص کسانی که مدتی در قفقاز و ترکیه زیسته اند، به کلی عاری است. او در نوشته هایش با مهارت خاص توانسته است تلخی انتقاد را در زیر پرده ای از طنز ملایم، مستور دارد. شش سال بعد از انتشار این داستان ها، چاپکین خاورشناس روس نوشت :&quot;تنها با یکی بود یکی نبود است که مکتب ریالیستی در ایران آغاز یافت و همین سبک و مکتب است که در واقع شالوده جدید ادبیات داستان سرایی در ایران گردید.&quot; </p>
<p align="justify">به هرحال داستان های زیبای یکی بود یکی نبود که نویسنده خود آن ها را پریشان و بی سروسامان و حکایات هذیان صفت نامیده است، بهترین و بسامان ترین نوشته های وی می باشند و همیشه جزو شاهکارهای ادبیات معاصر ایران باقی خواهند ماند.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/seyyed-mohammad-ali-jamalzadeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داریوش آشوری</title>
		<link>http://amoomamad.com/dariush-ashouri/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/dariush-ashouri/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Feb 2011 23:44:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/dariush-ashouri/</guid>
		<description><![CDATA[داریوش آشوری، نویسنده، مترجم و پژوهنده ایرانی در ۱۱ مرداد ۱۳۱۷ در تهران متولد شد. فعالیت‌های او در زمینه‌های علوم سیاسی، جامعه شناسی، نقد ادبی، فلسفه و زبان شناسی است. او از کودکی به مطالعه علاقه فراوان داشت. در دوران نوجوانی با مطالعه نشریات حزب توده ایران به این جنبش سیاسی متمایل شد و پس [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/freidoun-adamiyat/' rel='bookmark' title='Permanent Link: فریدون آدمیت'>فریدون آدمیت</a> <small>فریدون آدمیت مورخ و پژوهشگر نامی ایران در سال ۱۲۹۹...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/fatemeh-sayyah-rezazadeh-mahalati/' rel='bookmark' title='Permanent Link: فاطمه (رضازاده محلاتی) سیاح'>فاطمه (رضازاده محلاتی) سیاح</a> <small>فاطمه رضازاده محلاتی معروف به فاطمه سیاح که از نخستین...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Dariush Ashouri" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/dariushashouri.jpg" width="104" height="137" />داریوش آشوری، نویسنده، مترجم و پژوهنده ایرانی در ۱۱ مرداد ۱۳۱۷ در تهران متولد شد. فعالیت‌های او در زمینه‌های علوم سیاسی، جامعه شناسی، نقد ادبی، فلسفه و زبان شناسی است. </p>
<p align="justify">او از کودکی به مطالعه علاقه فراوان داشت. در دوران نوجوانی با مطالعه نشریات حزب توده ایران به این جنبش سیاسی متمایل شد و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی عضو سازمان جوانان حزب بود اما پس از ۱۶ سالگی از این حزب فاصله گرفت و از سال ۱۳۳۶ به حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) پیوست. </p>
<p> <span id="more-1653"></span>
<p align="justify">داریوش آشوری در سال ۱۳۳۷ از دبیرستان دارلفنون فارغ التحصیل شد و برای ادامه نحصیل وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۴۲ موفق به دریافت لیسانس حقوق شد. در همان سال در دوره دکترای اقتصاد در همان دانشکده پذیرفته شد ولی آن را نیمه کاره رها کرد. کار تالیف کتاب، ترجمه و نوشتن مقالات را از همین دوران شروع کرد. </p>
<p align="justify">نخستین کتاب او، به نام فرهنگ سیاسی در روزگار دانشجویی از او منتشر شد، هنوز هم، با نام دانشنامه سیاسی، کتاب مرجع در ایران در زمینه‌ علوم سیاسی است و تاکنون بیش از سی چاپ از آن منتشر شده است. </p>
<p align="justify">در همین دوران آشوری در مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین به عنوان ویراستار در دایرة‌المعارف فارسی و سپس در بخش انتشارات به کار مشغول بود. او چهار کتاب نیچه با نام‌های&#160; چنین گفت زرتشت ، فراسوی نیک و بد، تبارشناسی اخلاق و&#160; غروب بت‌ها را به فارسی ترجمه کرده است.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Dariush Ashouri" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/M.Ashouri.jpg" width="304" height="292" /></p>
<p align="justify">آشوری در قلمرو علوم اجتماعی و فلسفه مدرن به توسعه‌ زبانِ فارسی چه از نظر واژگان و چه سبک نگارش یاری فراوان کرده است. در زبان فارسی امروز واژه‌های نو ساخته‌ بسیاری از آشوری رواج دارد، مانند گفتمان، همه‌پرسی، آرمان‌شهر، رهیافت، هرزه‌نگاری، درس‌گفتار. فرهنگ علوم انسانیِ او شاملِ صدها ترکیب و واژه‌ی اشتقاقی تازه برای گسترش زبان فارسی در زمینه علوم انسانی و فلسفه است. </p>
<p align="justify">از دیگر آثار او می‌توان به بازاندیشی زبان فارسی، شعر و اندیشه، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ اشاره کرد. ما و مدرنیّت نام مجموعه مقاله‌هایی از اوست که در آن به تحلیل بحران فرهنگی جامعهٔ ایران در مواجه مدرنیّت می‌پردازد. وی نویسندهٔ عرفان و رندی در شعر حافظ، است که تفسیری است هرمنوتیکی از بنیادهای اندیشگی دیوان حافظ بر پایهٔ پژوهش متن‌شناسانهٔ تاریخی. </p>
<p align="justify">آشوری از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران و عضو انتخاب شدهٔ نخستین هیأت دبیران آن در سال ۱۳۴۸ بوده است. </p>
<p align="justify">در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی، دانشکدهٔ علوم اجتماعی، دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، در مؤسسهٔ شرق‌شناسی دانشگاه آکسفورد در بریتانیا، و دانشگاه زبان‌های خارجی توکیو تدریس کرده، و عضوِ هیأت مؤلفان لغت‌نامهٔ فارسی در مؤسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا، وابسته به دانشگاه تهران، عضو هیأت ویراستاران دانشنامهٔ ایرانیکا (دانشگاه کولومبیا در نیویورک) و از نویسندگان آن بوده‌است. </p>
<p align="justify">همچنین سردبیری چند مجلهٔ ادبی و نیز نامهٔ علوم اجتماعی را، در مؤسسهٔ تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، به عهده داشته است. وی پس از انقلاب با خانوادهٔ خود در فرانسه زندگی می‌کند</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/kamran-fani/' rel='bookmark' title='Permanent Link: کامران فانی'>کامران فانی</a> <small>در ۲۵ فروردین ۱۳۲۳ در شهر قزوین متولد شدم. تحصیلات...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/freidoun-adamiyat/' rel='bookmark' title='Permanent Link: فریدون آدمیت'>فریدون آدمیت</a> <small>فریدون آدمیت مورخ و پژوهشگر نامی ایران در سال ۱۲۹۹...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/fatemeh-sayyah-rezazadeh-mahalati/' rel='bookmark' title='Permanent Link: فاطمه (رضازاده محلاتی) سیاح'>فاطمه (رضازاده محلاتی) سیاح</a> <small>فاطمه رضازاده محلاتی معروف به فاطمه سیاح که از نخستین...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/dariush-ashouri/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ثمین باغچه&#8204;بان</title>
		<link>http://amoomamad.com/samin-baghcheban/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/samin-baghcheban/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Feb 2011 23:23:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/samin-baghcheban/</guid>
		<description><![CDATA[ثمین باغچه‌بان آهنگساز، نویسنده و مترجم ایرانی در سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمد. پدرش میرزا جبار عسگرزاده بود که در تبریز باغچه اطفال تبریز یا کودکستان را تاسیس کرد و با الهام از عنوان باغچه اطفال، باغچه‌بان را به عنوان نام خانوادگی انتخاب کرد. خانواده باغچه‌بان&#160; از تبریز به شیراز و سپس در [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Samin Baghcheban" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Samin_baghcheban.jpg" width="194" height="266" />ثمین باغچه‌بان آهنگساز، نویسنده و مترجم ایرانی در سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمد. پدرش میرزا جبار عسگرزاده بود که در تبریز باغچه اطفال تبریز یا کودکستان را تاسیس کرد و با الهام از عنوان باغچه اطفال، باغچه‌بان را به عنوان نام خانوادگی </p>
<p align="justify">انتخاب کرد. </p>
<p align="justify">خانواده باغچه‌بان&#160; از تبریز به شیراز و سپس در سال ۱۳۱۱ به تهران آمدند. جبار باغچه‌بان به خاطر ابتکار و تلاش بی‌سابقه‌اش در آموزش کودکان کر و لال ایرانی و به عنوان اولین آموزگار کر و لال‌ها و همچنین بنیانگذار نظام جدید آموزش الفبای فارسی، تاثیر بسزایی بر فرزندانش نهاد.&#160; ثمین تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند&#160; و پس از گرفتن دیپلم هنرستان عالی موسیقی، به همراه حسین ناصحی به عنوان شاگردان ممتاز هنرستان برای ادامه تحصیل به ترکیه اعزام شدند در دوران تحصیل با اولین دختری ساکن ترکیه آشنا شد که این آشنایی منجر به ازدواج آنها شد. این دو در بازگشت به ایران در مدرسه عالی موسیقی مشغول به کار شدند. ثمین کمپوزیسیون و کونترپوان تدریس می‌کرد و اولین استاد آواز و پیانو بود. </p>
<p> <span id="more-1652"></span>
<p align="justify">باغچه‌بان دستی نیز در ترجمه و نگارش داشت. در سال‌های دور داستان‌هایی از عزیز نسین و یاشار کمال نویسندگان ترک زبان را برای نخستین بار به فارسی برگرداند. در سال‌های اخیر، باغچه‌بان کتابی از خود را با عنوان «چهره‌هایی از پدرم» در مورد فعالیت و زندگی پدر خود، جبار باغچه بان، در تیراژ محدود ۱۱۰۰ نسخه به چاپ رساند و با کمال تأسف استقبالی از این کتاب در میان جامعه کتاب خوان و تحصیل کرده جامعه به عمل نیامد.</p>
<p align="justify">آیین‌های محلی ایران آثار متعددی (از جمله بومی وار) ساخت. او که عشق به کودکان را از پدر آموخته بود، همچنین به خلق آثاری برای کودکان پرداخت که یک داستان به نام &quot;نوروزها و بادبادک ها&quot; در سال ۱۳۵۴ از سوی شورای کتاب کودک به عنوان کتاب برگزیده شناخته شد. در همین دوران همسر و همراه همیشگی ثمین مامور تشکیل یک گروه کر کودکان می‌شود. </p>
<p align="justify">آئولین، همسر او بیش از دویست بچه پرورشگاهی را از شهرها و روستاهای مختلف گرد هم می‌آورد و آموزش آن‌ها را پیگیری می‌کرد. همین گروه کر سه سال بعد بهانه ساختن اثری شد که نام ثمین باغچه‌بان بیش از هر چیز با آن شناخته می‌شود: رنگین کمون. این اثر کم نظیر در موسیقی ایران&#160; با اشعار ساده اما به یاد ماندنی خود ثمین همراه است.</p>
<p align="justify">آلبوم «رنگین کمان» با همکاری همسرش، مرحوم داوید و مرحوم قصری ضبط گردید. ملودی‌ها و اشعار کودکانه این آلبوم، جایگاه قابل ملاحظه‌ای را در حافظه جمعی چندین نسل از کودکان ایران زمین را به خود اختصاص داده است.</p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Samin Baghcheban" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/87011722325611.jpg" width="241" height="315" />ثمین باغچه بان در زمینه موسیقی فوکلور هم تجربیاتی داشت که از جمله آن سفر نیم قرن قبل وی به استان سیستان و بلوچستان برای ضبط برخی از نغمه‌های موسیقی آن منطقه بود که شرح آن را در نامه‌ای به محمد رضا درویشی داده است.</p>
<p align="justify">رنگین کمون اثریست برای ارکستر سمفونیک، کر و دو خواننده سوپرانو و متسوسوپرانو که به ترتیب منصوره قصری و آئولین باغچه‌بان همسر ثمین باغچه‌بان تکخوان این اثر هستند. این آلبوم در سال ۱۳۵۷ با رهبری توماس کریستین داوید با ارکستر سمفونیک رادیو وین به اجرا درآمد که پس از انقلاب اول به صورت نوار و سپس به صورت سی‌دی توسط انتشارات ماهور به انتشار رسید.</p>
<p align="justify">در این دوران و تا پیش از انقلاب، باغچه‌بان آثاری را برای ارکستر نوشت که توسط رهبرانی چون مرحوم حشمت سنجری و دیگران توسط ارکستر سمفونیک تهران اجرا می‌شد. باغچه‌بان تا پیش از مراجعت مجدد به کشور ترکیه، آرام آرام از حجم فعالیت خود در زمینه موسیقی کاست.</p>
<p align="justify">ثمین باغچه‌بان چند سال پس ار انقلاب اسلامی، به خاطر نامناسب بودن شرایط موسیقی در ایران، به همراه همسرش به ترکیه مهاجرت کرد و در رور ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ بر اثر سکته قلبی درگذشت. </p>
<p align="justify">عبدالحمید اشراق در مورد موسیقی او می‌گوید: &quot;ثمین باغچه‌بان سعی می‌کرد در کارهایش نوگرایی ایجاد کند. اگر شما «لالایی» یا «دو زلفونت» را بشنوید می‌دانید که جایگاه خاصی در فرهنگ موسیقی ایران دارد یکی دیگر از شاهکارهای </p>
<p align="justify">ثمین این بود که در موسیقی برای مصرع های رباعیات، قالبی درست کرد. یعنی برای هر مصرعی، یک قالب موسیقی خاص درست کرد که هم با ریتم هم با وزن و هم با شعر، همخوانی کند و مأنوس باشد آن چیزی که شنوندگان را به دقت بیشتر در </p>
<p align="justify">شنیدن کارهای او&#160; مجبور می‌کرد، تیترهایی بود که انتخاب می‌کرد و سعی می‌کرد این تیترها را با به کار بردن نت‌های زینت، تم و گام به شنونده عرضه کند به عنوان مثال در کارهایی مانند «دوره گرد» یا «تو رو می‌خوام» و «تار گسسته»&#160; فکر می‌کرد </p>
<p align="justify">چگونه این نت‌ها را با هم ترکیب کند که بتوانند جوابگوی کلمه&#160; «دوره گرد» یا کلمه « تو رو می‌خوام» یا کلمه «تار گسسته» باشد و در تمام این کارها نیزموفق بود.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/samin-baghcheban/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سید حسن تقی&#8204;زاده</title>
		<link>http://amoomamad.com/seyed-hasan-tagizadeh/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/seyed-hasan-tagizadeh/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Feb 2011 05:10:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>
		<category><![CDATA[مهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/seyed-hasan-tagizadeh/</guid>
		<description><![CDATA[سید حسن تقی زاده سیاستمدار، نویسنده و مورخ معاصر در ۵ مهرماه ۱۲۵۷ در خانه‌ای محقر در شهر تبریز چشم به جهان گشود. اجدادش در قفقاز به دنیا آمده بودند. پدرش، سید تقی، در جوانی به تبریز آمد و در محضر علمای تبریز و نجف تحصیل کرد و به مدت ۲۴ سال حوزه درس و [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/seyyed-mohammad-ali-jamalzadeh/' rel='bookmark' title='Permanent Link: سید محمدعلی جمال&zwnj;زاده'>سید محمدعلی جمال&zwnj;زاده</a> <small>سید محمدعلی جمال‌زاده متولد ۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان و...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/samin-baghcheban/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ثمین باغچه&zwnj;بان'>ثمین باغچه&zwnj;بان</a> <small>ثمین باغچه‌بان آهنگساز، نویسنده و مترجم ایرانی در سال ۱۳۰۴...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/formation-of-the-expediency-council/' rel='bookmark' title='Permanent Link: تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام'>تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام</a> <small>مصلحت در فقه شیعه از جایگاه ویژه اى برخوردار است،...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Seyed Hassan Taghizadeh" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SeyedHassanTaghizadeh1.jpg" width="87" height="110" />سید حسن تقی زاده سیاستمدار، نویسنده و مورخ معاصر در ۵ مهرماه ۱۲۵۷ در خانه‌ای محقر در شهر تبریز چشم به جهان گشود. اجدادش در قفقاز به دنیا آمده بودند. پدرش، سید تقی، در جوانی به تبریز آمد و در محضر علمای تبریز و نجف تحصیل کرد و به مدت ۲۴ سال حوزه درس و مقام مقتدایی و روحانی داشت. تقی زاده در ۴ سالگی شروع به تحصیل کرد و تا ۱۴ سالگی کتاب‌های فارسی معمول آن زمان را خواند و مقدمات عربی و بعد منطق و فقه و اصول را نزد علمای تبریز آموخت.</p>
<p align="justify">در طول سال‌های ۱۴ تا ۱۸ سالگی به تدریج تحولی در افکار او پدید آمد. نخست شوق زیادی به علوم ریاضی قدیم پیدا کرد و بعد به علم کلام و حکمت و طب قدیم رو آورد و دور از چشم پدر در راه علوم خفیه و تصوف و عرفان قدم نهاد و در بعضی مسلک‌های دینی خلاف، مانند طریقه شیخیه مطالعه و تحقیق کرد. در سن ۱۹ سالگی پدر خود را از دست داد و آزادانه به تحصیل علوم جدید پرداخت و طب را فرا گرفت و همزمان زبان فرانسه را نیز آموخت. در این دوران در مدرسه دارالفنون تحصیل می‌کرد. </p>
<p> <span id="more-1651"></span>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Seyed Hassan Taghizadeh" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SeyedHassanTaghizadeh2.jpg" width="184" height="270" />در سال ۱۳۱۶ ق. با همیاری گروهی، مدرسه &quot;تربیت&quot; را با هدف ترویج اندیشه‌های غربی در تبریز تأسیس کرد که به دلیل غوغای مردم متدین و متعصب دوام نیافت. همزمان یک کتابفروشی به همین نام بنا نهاد که چندی پایدار ماند و محل تجمع روشنفکران و آزادیخواهان تبریز در آن زمان بود، این کتابخانه در حوادث مشروطه مورد حمله مردم قرار گرفت و به آتش کشیده شد. </p>
<p align="justify">تقی زاده در سال‌های ۱۳۱۷/۱۳۱۸ ق. در مدرسه آمریکایی تبریز به فرا گرفتن زبان انگلیسی پرداخت. در سال ۱۳۲۰ ق. به همراه تربیت، عدالت و اعتصام الملک، مجله‌ای علمی و ادبی به نام &quot;گنجینه ادبی&quot; تاسیس کرد که یک سال بیشتر دوام نیافت. پس از توقیف این نشریه، تقی زاده به قفقاز رفت و سپس به بیروت و دمشق مسافرت کرد و با بسیاری از نامداران آن زمان ملاقات و گفتگو داشت. او در سال ۱۳۲۳ ق. با معلومات و اطلاعات بیشتری به تبریز بازگشت. </p>
<p align="justify">در همین دوران، بعضی مجامع سری در تبریز اقدام به انتشار شبنامه‌هایی می‌کردند و مردم را به شورش و انقلاب دعوت می‌نمودند. اقدامات این آزادیخواهان، که تقی زاده نیز با آنها بود، منجر به شورش در تبریز و تعطیل بازار انجامید. شاه به درخواست این آزادیخواهان گردن نهاد و انتخابات مجلس به وقوع پیوست. تقی زاده با ۵۱ رای به نمایندگی مردم تبریز انتخاب گردید. </p>
<p align="justify">خدمت بزرگ تقی زاده در مجلس اول، تلاش در تدوین و تصویب مواد مترقیانه &quot;متمم قانون اساسی&quot; بود. او پس از&#160; بمباران مجلس، با جمعی به سفارت انگلیس پناهنده شد و از طریق قفقاز به اروپا رفت، اما به محض برقراری ایمنی، به ایران بازگشت و پیش از آن که از تبریز به نمایندگی دوره دوم مجلس انتخاب شود، به تهران آمد و عضو هیئت مدیره شد و از کسانی بود که در ترتیب کار شاه مخلوع و سازمان دادن حکومت نو دست داشت. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Seyed Hassan Taghizadeh" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SeyedHassanTaghizadeh4.jpg" width="189" height="244" />در بررسی رجال عصر مشروطه، سید حسن تقی‌زاده از چهره‌های مؤثر به شمار می‌رود. وی که در بین چهره‌های روشنفکر غربگرا، از شهرت خاصی برخوردار است، نه تنها شعار «از ناخن پا تا موی سر باید غربی شد» را سرداد، بلکه به تعبیر خود «اولین بمب تقلید از غرب را در ایران منفجر کرد» و در نهایت به این آموزه‌ها نیز عمل نمود. </p>
<p align="justify">سید حسن تقی‌زاده از چهره‌های صاحب نام وذی نفوذ در دستگاه وابسته ماسونی بود و تا مرتبه «استاد اعظم»ی ترقی کرد واز همین راه عده‌‌ای از اهل قلم و فرهنگ این مرز و بوم را به تشکیلات فراماسونری رهنمون ساخت؛ هر چند برای فرار از بیان واقعیات تاریخی و کتمان وابستگی‌اش به لژهای ماسونی، تجاهل کرده و آن را افسانه‌ای بیش نمی‌خواند! </p>
<p align="justify">در مجلس دوم، اختلاف دو حزب اعتدالی و دمکرات روز به روز بالا گرفت و کار به جایی رسید که علمای نجف حکم تکفیر تقی زاده را که رهبر پارلمانی دمکرات‌ها بود، صادر کردند. تقی زاده از جمله عاملان انحراف نهضت مشروطه به سمت امیال سیاسی انگلستان و از عوامل توفیق نقشه‌های سیاسی آن کشور در ایران طی یک دوره ۵۰ ساله پس از مشروطیت به شمار می‌رود. </p>
<p align="justify">در اثر این کشمکش‌ها، تقی‌زاده از مجلس مرخصی خواست و به تبریز رفت و بار دیگر ترک وطن کرد و با اینکه به نمایندگی دوره سوم مجلس انتخاب شد، به ایران بازنگشت. در طی این سال‌ها که مقارن با جنگ جهانی اول بود، کمیته ملیون و میهن پرستان ایرانی را به همراه دیگر ملیون ایرانی، تاسیس نمود و بر ضد دخالت روس و انگلیس در ایران فعالیت کرد. مجله کاوه از جمله فعالیت‌های این دوران است که او سرمقاله‌های آن را تحت عنوان &quot;ملاحظات&quot; یا &quot;نکات و ملاحظات&quot; می‌نوشت. در این دوره او بسیار تحت تاثیر فرهنگ اروپا قرار گرفت و در یک مقاله خود چنین نوشت: &quot;ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگی مآب شود و بس. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Seyed Hassan Taghizadeh" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SeyedHassanTaghizadeh3.jpg" width="193" height="318" />او سرانجام برای شرکت در دوره پنجم مجلس، در سال ۱۳۰۳ به ایران آمد. پس از تغییر سلطنت، مدت کوتاهی در کابینه مستوفی الممالک وزیر خارجه شد. مدتی والی ایالت خراسان، سفیر ایران در لندن و وزیر طرق بود تا در سال ۱۳۰۹ به وزارت دارایی منصوب گردید. تقی زاده در زمان تصدی خود ارقام بودجه را تعدیل نمود و نظارت شدید وزارت دارایی را بر مصرف بودجه مملکت مستقر ساخت و جلو اسراف را گرفت. در اختلاف دولت ایران با شرکت نفت در سال۱۳۱۱ که مجلس لغو قرارداد دارسی را اعلام نمود، انتظار می‌رفت که برای ۲۷ سال باقیمانده، قرارداد عادلانه‌ای بسته شود، ولی قرارداد جدید با امضای تقی زاده به مدت ۶۰ سال با شرکت نفت انگلیس بسته شد. این قرارداد از هر حیث به ضرر ملت ایران بود و تقی زاده بعدها خود صریحا به این مطلب اعتراف کرد. همچنین در مجلس نیز به خاطر حمایت از تمدید قرارداد نفت به خیانت و عاملیت انگلیس و تبانی به زیان کشور متهم شد. او در مجلس پانزدهم منزوی بود. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۹ که مجلس سنا تاسیس شد، تقی زاده به عضویت سنا و از ابتدای امر به ریاست آن انتخاب شد و در دوره بعدی نیز به این سمت منصوب شد، ولی به واسطه ضعف پیری از ریاست استعفا داد. </p>
<p align="justify">تقی زاده در چند سال آخر زندگی خود، به علت درد پا، قادر به راه رفتن نبود و ناچار با صندلی گردان حرکت می‌کرد، تا این که در ۸ بهمن ماه ۱۳۴۸ در تهران درگذشت.&#160; او ۹۲ سال زندگی کرد و بیش از ۷۰ سال آن را به مبارزه و کار و کوشش گذراند. او در ترویج ایران شناسی و تشویق ایران شناسان سعی بلیغ داشت و خود یکی از ایران شناسان و کتابشناسان میرز بود. او در چند کنگره خاورشناسی شرکت داشت و ریاست کنگره ایران شناسی تهران را بر عهده داشت.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/seyyed-mohammad-ali-jamalzadeh/' rel='bookmark' title='Permanent Link: سید محمدعلی جمال&zwnj;زاده'>سید محمدعلی جمال&zwnj;زاده</a> <small>سید محمدعلی جمال‌زاده متولد ۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان و...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/samin-baghcheban/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ثمین باغچه&zwnj;بان'>ثمین باغچه&zwnj;بان</a> <small>ثمین باغچه‌بان آهنگساز، نویسنده و مترجم ایرانی در سال ۱۳۰۴...</small></li>
<li><a href='http://amoomamad.com/formation-of-the-expediency-council/' rel='bookmark' title='Permanent Link: تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام'>تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام</a> <small>مصلحت در فقه شیعه از جایگاه ویژه اى برخوردار است،...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/seyed-hasan-tagizadeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صادق هدایت</title>
		<link>http://amoomamad.com/sadeq-hedayat/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/sadeq-hedayat/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 20:03:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/sadeq-hedayat/</guid>
		<description><![CDATA[صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۲۸۱ در خانه پدری در تهران تولد یافت. او کوچکتریت فرزند خانوهده بود. پدرش (هدایت قلی‌خان هدایت اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت (نیرالملک) و مادرش خانم عذری (زیورالملک هدایت) دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی‌خان هدایت یکی از [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sade-chubak/' rel='bookmark' title='Permanent Link: صادق چوبک'>صادق چوبک</a> <small>صادق چوبک در ۱۴ تیر سال ۱۲۹۵ در بوشهر بدنیا...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Sadeq Hedayat" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SadeqHedayat6.jpg" width="121" height="156" />صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۲۸۱ در خانه پدری در تهران تولد یافت. او کوچکتریت فرزند خانوهده بود.     <br />پدرش (هدایت قلی‌خان هدایت اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت (نیرالملک) و مادرش خانم عذری (زیورالملک هدایت) دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. </p>
<p align="justify">پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی‌خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران، نویسنده روزگار ناصرالدین شاه و مؤلف«مجمع الفصحا» می‌باشد که خود از بازماندگان کمال خجندی بوده است.</p>
<p align="justify">«صادق پس از دو برادر و خواهر به دنیا آمده بود و به همین سبب عزیز کرده خانواده بود. او مانند سایر برادران و خواهرانش در آغوش عمه‌ها و دایه‌ها بزرگ شد. هفت، هشت ساله بود که به اتفاق دوست و همبازی‌اش خسرو هدایت (پسردایی) و منوچهر هدایت (پسر عمو) به مدرسه رفت. این سه نفر تا کلاس سوم دبیرستان با هم بودند. آن‌ها در سال ۱۲۸۷ وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شده و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال ۱۲۹۳ دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کردند.</p>
<p> <span id="more-1649"></span>
<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Sadeq Hedayat" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SadeqHedayat4.jpg" width="167" height="244" />وی کودکی تنبل و نسبت به امور درسی خود بی توجه بود و هر روز بر دامنه این بی توجهی می‌افزود، تاجایی که درکلاس سوم دبیرستان سه سال پشت سر هم مردود شده و در سال ۱۲۹۵ به بهانه ناراحتی چشم یک سال نیز ترک تحصیل کرد. با تمهیدات و اعمال نفوذ خانواده و همچنین تغییر محل تحصیل او از دبیرستان علمیه به دارالفنون و سن لویی تأثیری در این امر نکرد تا به سختی در سال ۱۲۹۶ تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا کرد.</p>
<p align="justify">در سال ۱۳۰۴ صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال ۱۳۰۵ همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می‌کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند. صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال ۱۳۰۹ او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال ۱۳۱۱ به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شد.</p>
<p align="center">***************************</p>
<p align="justify">ولی در بخشی از خاطرات اسماعیل جمشیدی (ظاهراً با وی نسبت خانوادگی نیز دارد) که بعدها با عنوان خودکشی صادق هدایت به چاپ رسید در مورد این ایام مطالب جالبی به چشم می‌خورد. در این خاطرات این چنین نوشته شده:</p>
<p align="justify">«صادق» جوان، پس از اخذ دیپلم متوسطه باید وارد بازار کار می‌شد،امارفتن به دنبال کسب و کار معمولی، دور از شؤنات خاندان اشرافی (ما) هدایت بود.    <br />باید تمهیداتی اندیشیده می‌شد تا او با وضعیتی متفاوت با دیگران، به کاردعوت می‌شد. از این رو تلاش خانواده برای تهیه مقدمات این امر آغاز گردید.</p>
<p align="justify">پدر و دیگر اعضای پرنفوذ خاندان به تکاپو افتادند و به رایزنی و ارایه نظر پرداختند، و پس از اعمال نفوذ فراوان و به اصطلاح رایج امروز،«پارتی بازی»، صادق را در کنکور اعزام دانشجو به خارج از کشور شرکت دادند و سرانجام همان عواملی که نام او را در این امتحان ثبت کردند، موجبات موفقیت او را فراهم، و نام او را درشمار قبول شدگان این آزمون قرار دادند.</p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Sadeq Hedayat" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SadeqHedayat3.jpg" width="136" height="191" />به این ترتیب صادق به عنوان دانشجوی بورسیه، در میان نخستین گروه دانشجویان اعزامی به خارج از کشور، راهی اروپا شد و در مدرسه عالی مهندسی راه و ساختمان بلژیک ثبت نام کرد. اما او که از نظر تحصیلی پایه‌ای قوی نداشت و دوران دبیرستان و مرحله امتحانات اعزام دانشجو را به مدد اعمال نفوذ خانواده سپری کرده بود از دروس دانشگاهی سر در نمی‌آورد و کاری جز ولگردی و تلف وقت و پول نداشت.     <br />وضعیت تحصیلی او دربلژیک آنچنان اسفبار بود که مسؤلان امور اموزش عالی بلژیک تاب نیاوردند و سرانجام او را از این مدرسه عالی اخراج کردند.</p>
<p align="justify">با اخراج صادق از دانشکده، بار دیگر ماشین قدرت و اعمال نفوذ خاندان ما به کار افتاد. این بار تمام نیروهای خانواده بسیج گردید و امد و رفت‌های هدفدارشروع شد. پدر و عموها و دیگر افراد فامیل هر یک توصیه‌نامه به دست، ازخانه این «وکیل» به دفتر کار آن «وزیر» می‌رفتند تا سرانجام و پس از زدوبندهای فراوان، وضعیت نابسامان تحصیلی دردانه خانه را اصلاح کردند و بامدد دوستان واشنایانی که در سطوح بالای حکومت بودند، بار دیگر نام او را در فهرست دیگری ازدانشجویان اعزامی به خارج ازکشور قراردادند و او را به همراه گروه دیگری از دانشجویان ایرانی که برای آموختن معماری عازم فرانسه بودند از بلژیک به پاریس فزستادند.</p>
<p align="justify">بر اساس ضوابط وزارت معارف آن روزگار و به موجب برنامه تحصیلی دانشگاه‌های فرانسه، هر دانشجو باید حداکثر چهار سال در آن کشور اقامت می‌کرد و تحصیلات خود را در طی این مدت به پایان می‌رساند. اماصادق این ضوابط را هم رعایت نکرد و دوره اقامتش در فرانسه بیشتر از اینها طول کشید. او در این ایام هم مطلقاً در اندیشه درس و مدرسه و کتاب و تحصیلات نبود.</p>
<p align="justify">او اصولاً از درس ریاضی خوشش نمی‌آمد، حتی تنفر هم داشت. ولی ماها معتقد بودیم او باید هر طوری هست ادامه‌اش بدهد و حالا که به اروپا آمده، بایدحتماً کاره‌ای بشود و تیتری بگیرد و به تهران مراجعه کند.    <br />اما او از روز اول هیچ گونه رغبتی به تحصیل نداشت و همه اینها را بهانه کرده بود که به فرانسه بیاید&#8230;     <br />او مدام با تهران مکاتبه می‌کرد که فکرش برای یاد گرفتن دروس آماده نیست. اما خانواده به او تکلیف می‌کرد که سعی کند، خیلی بیشتر سعی کند&#8230; من هم او را نصیحت می‌کردم که هر طوری هست درسش را تمام کند.</p>
<p align="justify">اما گوش صادق به این حرفها بدهکار نبود و بی‌توجه به اطرافیان و برنامه‌هایی که در پیش رو داشت، همچنان راه خود را می‌رفت. پاریس برای او جذابیت خاصی داشت. او در این شهر دل به دخترکی پاریسی بسته بود و به جای تلاش در راه تحصیل، تمام اوقات خود را با این دخترک سپری می‌کرد و یا بادوستان همفکر خود دنبال ابتذال و رفتارهای غیراخلاقی می‌رفت.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="From right: Sadeq Hedayat, Mozayeni (friend), Issa Hedayat (brother), Mohammad Hossein Adib (cousin)" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SadeqHedayat5.jpg" width="604" height="394" /></p>
<p align="justify">صادق در این ایام از اقامت خود در فرانسه، جذب افکار و اوهام نیهلیستی (پوچ گرایانه) که دران ایام برخی محافل و گروههای جوان فرانسه را فرا گرفته بود،شده بود و به تقلید کور کورانه از آنان می‌پرداخت. واقعیت این است که روحیه ملال و دلزدگی از همان ابتدا در ذهن وروح او جاری بود.</p>
<p align="justify">وی در اردیبهشت ماه ۱۳۰۷ با انداختن خود به رودخانه «مارن» خودکشی کرد.اما از بد حادثه بر روی قایقی فرو افتاد که دختر و پسری در آن سرگرم مغازله بودند، و بدین ترتیب نجات یافت.</p>
<p align="justify">صادق در نامه‌ای به تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۷ به برادرش عیسی هدایت اشاره‌ای به این موضوع می‌کند و می‌نویسد: «بعداز آن کمدی دراماتیک که در «فونتن بلو» گذشت، درسفارت غوغایی برپا شد ونصرالله انتظام (دبیر دوم سفارت ایران در پاریس) بدبخت دچار زحمت شد و بنده هم کاملا مفتضح&#8230;»</p>
<p align="justify">بر اساس مدارک موجود، پلیس فرانسه گزارشی از وضعیت فکری و گرایش‌های او در اختیار سفارت ایران گذاشته است و سفیر دولت ایران در فرانسه یک روانپزشک فرانسوی را مأمور معاینه صادق کرده است که عیس هدایت، برادر بزرگتر صادق نیزان را تأیید می‌کند و به هنگام بازگویی خاطرات این ایام می‌گوید:</p>
<p align="justify">«یک روز سفیر ایران در فرانسه که در آن موقع مرحوم حسین علاء بود، مرا احضار کرد. کسانی که در آن روز در سفارت بودند و در این ملاقات حضور داشتد، عبارت بودند از: نصرالله انتظام، دکتر ادیب و دکتر آشتیانی. سفیر از من پرسید: برادر شما کجاست؟.    <br />به آقای علاء گفتم: لابد مدرسه یا خانه‌اش. اما آقای علاء گفتند: من باید هر چه زودتر صادق را ببینم و باید او را به یک متخصص اعصاب و روان معرفی کنم، تا به دقت او را مورد معاینه قرار دهد. بالاخره خودشان صادق را به پروفسوری معرفی کردند و پروفسور برای انجام معاینه و اظهار نظر مدت هشت روز وقت خواست&#8230;»</p>
<p align="center">***************************</p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Sadeq Hedayat" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SadeqHedayat2.jpg" width="196" height="244" />در سال ۱۳۱۲ سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال ۱۳۱۳ از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال ۱۳۱۴ از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال ۱۳۱۵ در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انکل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال ۱۳۱۶ به تهران مراجعت کرد و مجددا در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال ۱۳۱۷ از بانک ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال ۱۳۱۹ در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۲ همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال ۱۳۲۴ بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال ۱۳۲۸ برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال ۱۳۲۹ عازم پاریس شد و در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در همین شهر بوسیله گاز دست به خودکشی زد. او ۴۸ سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانه پدری زندگی کرد.</p>
<p align="justify">شرح حال صادق هدایت به قلم خودش </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Sadeq Hedayat" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/SadeqHedayat1.jpg" width="184" height="244" />من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. </p>
<p align="justify">از این گذشته شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/sade-chubak/' rel='bookmark' title='Permanent Link: صادق چوبک'>صادق چوبک</a> <small>صادق چوبک در ۱۴ تیر سال ۱۲۹۵ در بوشهر بدنیا...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/sadeq-hedayat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرویز ناتـل خانلری</title>
		<link>http://amoomamad.com/parviz-natel-khanlari/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/parviz-natel-khanlari/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 18:19:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[مرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/parviz-natel-khanlari/</guid>
		<description><![CDATA[پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه ۱۲۹۲ در تهران متولد شد. خانوادهٔ پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. خانوادهٔ پدری خیلی زودتر از شهر بارفروش (بابل) کوچ کرده بودند. جد او میرزا احمد مازندرانی ابتدا عنوان خانلرخان و بعد لقب اعتصام‌الملک گرفت. میرزا خانلرخان اعتصام‌الملک تا پایان [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Parviz Natel Khanlari" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ParvizNatelKhanlari3.jpg" width="104" height="239" />پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه ۱۲۹۲ در تهران متولد شد. خانوادهٔ پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. خانوادهٔ پدری خیلی زودتر از شهر بارفروش (بابل) کوچ کرده بودند. جد او میرزا احمد مازندرانی ابتدا عنوان خانلرخان و بعد لقب اعتصام‌الملک گرفت. </p>
<p align="justify">میرزا خانلرخان اعتصام‌الملک تا پایان عمر مشاغلی در وزارت امور خارجه داشت و مدیر کل وزارت خارجه بود. پدر خانلری، میرزا ابوالحسن خان خانلری (۱۲۸۸-۱۳۴۹ قمری) ابتدا در وزارت عدلیه و سپس در وزارت امور خارجه خدمت می‌کرد و از سال ۱۳۱۶ قمری به مدت ده سال در تفلیس و پترزبورگ مأموریت سیاسی داشت. در سال مشروطیت به تهران آمد و ازدواج کرد، لقب اعتصام‌الممالک گرفت، و در سال ۱۳۰۹ شمسی در تهران درگذشت. </p>
<p align="justify">نام خانوادگی خانلری از لقب جد او خانلرخان گرفته شده است. کلمهٔ ناتل (از روستاهای توابع شهرستان نور در مازندران) به پیشنهاد نیما یوشیج (پسرخالهٔ مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را به کار می‌برد در شناسنامهٔ او نبود. </p>
<p align="justify">وی که ادیب، زبانشناس، نویسنده و شاعر معاصر ایرانی است تحصیلات خود را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با درجه دکترای زبان فارسی به پایان رساند. </p>
<p> <span id="more-1642"></span>
<p align="justify">پرویز ناتـل خانلری تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ سن‌لویی، مدرسه آمریکایی تهران و مدرسهٔ ثروت تهران گذراند. درس‌های دورهٔ اول دبیرستان را به‌طور متفرقه امتحان داد، و هنگام ورود به دارالفنون برای دورهٔ دوم متوسطه، به تشویق بدیع‌الزمان فروزانفر که آن زمان معلم دارالفنون بود، رشتهٔ ادبی را انتخاب کرد. سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ دانشنامهٔ لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد. پس از اتمام خدمت سربازی مدت کوتاهی در مدرسه‌ای در گیلان و سپس برای تدریس&#160; به استخدام&#160; داتشگاه تهران در آمد. در سال ۱۳۲۷ با حفظ کرسی دانشگاهی خود، برای آموزش زبان به دانشگاه پاریس رفت. او به تاجیکستان و هندوستان نیز مسافرت کرد. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۲۰ با زهرا کیا ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Parviz Natel Khanlari" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ParvizNatelKhanlari2.jpg" width="154" height="211" />پرویز ناتل خانلری در زمینه‌های مختلفی فعالیت می‌کرد. او از عالیرتبگان حکومت ایران بود. در سال‌های ۱۳۳۰ استاندار آذربایجان بود. پس از آن سال‌ها معاون وزارت کشور و مدتی وزیر آموزش و پرورش و چهار دوره سناتور انتصابی مازندران بود. مشاغل جنبی زیاد داشت، از قبیل دبیر کلی بنیاد فرهنگ ایران، مدیر کل سازمان پیکار با بیسوادی، ریاست فرهنگستان هنر و ادب ایران، پژوهشکده فرهنگ ایران، همکاری با موسسه فرانکلین. </p>
<p align="justify">دکتر خانلری تا آخرین روز سقوط رژیم پهلوی سناتور مجلس سنا بود. بعد از انقلاب اسلامی به مدت چهار ماه به زندان افتاد و نام او را جزو غارتگران طاغوت اعلام کردند. مدت کوتاهی پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۶۹ گریبانگیر فقر و بیماری در سن ۷۷ سالگی به تاریخ ۱ شهریور ۱۳۶۹ درگذشت. در خارج از کشور از او تجلیل زیادی شد و روزنامه‌ها و رسانه‌های گروهی خدمات ارزنده او را به فرهنگ ایران و زبان فارسی ستودند. </p>
<p align="justify">خانلری کارهای ادبی خود را با نوشتن مقاله و سرودن شعر آغاز کرد. اولین مقاله او در سال ۱۳۱۰ در روزنامه اقبال به چاپ رسید. در سال ۱۳۱۰ &quot;دختر سروان&quot; را از فرانسه ترجمه کرد و همچنین نامه &quot; به شاعری جوان &quot; از آثار او می‌باشد. </p>
<p align="justify">دکتر خانلری به تحقیقات گسترده‌ای در زمینه‌های تاریخ و ادبیات ایران پرداخت. در جوار این تحقیقات آثار فراوانی از ادبیات ارزنده اروپایی را به فارسی ترجمه کرد. </p>
<p align="justify">مهمترین کار دکتر خانلری انتشار مجله ادبی ماهیانه سخن بود که مدت ۳۵ سال&#160; آن را بطور مدام منتشر کرد و نویسندگان بزرگ معاصر با او همکاری داشتند. با همفکری دکتر صفا به بهترین کتاب کودکان و داستان‌های سال جایزه داده می‌شد.</p>
<p align="center"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; display: block; float: none; margin-left: auto; border-top: 0px; margin-right: auto; border-right: 0px" border="0" alt="Parviz Natel Khanlari" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/ParvizNatelKhanlari4.jpg" width="480" height="603" /></p>
<p align="justify">او نه از پیروان ادبیات کلاسیک ایران و نه از مدافعان سبک نو است. آثار او در واقع نشانگر تلفیق این دو می‌باشد. شعر مشهور &quot;عقاب&quot; او که در ۲۴ مرداد ۱۳۲۱ به <a href="/sadeq-hedayat/">صادق هدایت</a> تقدیم شده، نمونه آشکار این سبک اوست.</p>
<p align="center">گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو دور شد ایام شباب </p>
<p align="center">دید کش دور به انجام رسید آفتابش به لب بام رسید </p>
<p align="center">باید از هستی دل بر گیرد ره سوی کشور دیگر گیرد </p>
<p align="center">خواست تا چاره ی نا چار کند دارویی جوید و در کار کند </p>
<p align="center">صبحگاهی ز پی چاره ی کار گشت برباد سبک سیر سوار </p>
<p align="center">گله کاهنگ چرا داشت به دشت ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت </p>
<p align="center">وان شبان ، بیم زده ، دل نگران شد پی بره ی نوزاد دوان </p>
<p align="center">کبک ، در دامن خار ی آویخت مار پیچید و به سوراخ گریخت </p>
<p align="center">آهو استاد و نگه کرد و رمید دشت را خط غباری بکشید </p>
<p align="center">لیک صیاد سر دیگر داشت صید را فارغ و آزاد گذاشت </p>
<p align="center">چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر زنده را فارغ و آزاد گذاشت </p>
<p align="center">صید هر روزه به چنگ آمد زود مگر آن روز که صیاد نبود </p>
<p align="center">آشیان داشت بر آن دامن دشت زاغکی زشت و بد اندام و پلشت </p>
<p align="center">سنگ ها از کف طفلان خورده جان ز صد گونه بلا در برده </p>
<p align="center">سا ل ها زیسته افزون ز شمار شکم آکنده ز گند و مردار </p>
<p align="center">بر سر شاخ ورا دید عقاب ز آسمان سوی زمین شد به شتاب </p>
<p align="center">گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد با تو امروز مرا کار افتاد </p>
<p align="center">مشکلی دارم اگر بگشایی بکنم آن چه تو می فرمایی ›› </p>
<p align="center">گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم تا که هستیم هوا خواه تو ییم </p>
<p align="center">بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟ جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟ </p>
<p align="center">دل ، چو در خدمت تو شاد کنم ننگم آید که ز جان یاد کنم ›› </p>
<p align="center">این همه گفت ولی با دل خویش گفت و گویی دگر آورد به پیش </p>
<p align="center">کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون از نیاز است چنین زار و زبون </p>
<p align="center">لیک ناگه چو غضبناک شود زو حساب من و جان پاک شود </p>
<p align="center">دوستی را چو نباشد بنیاد حزم را باید از دست نداد </p>
<p align="center">در دل خویش چو این رای گزید پر زد و دور ترک جای گزید </p>
<p align="center">زار و افسرده چنین گفت عقاب که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب </p>
<p align="center">راست است این که مرا تیز پر است لیک پرواز زمان تیز تر است </p>
<p align="center">من گذشتم به شتاب از در و دشت به شتاب ایام از من بگذشت </p>
<p align="center">گر چه از عمر ،‌دل سیری نیست مرگ می آید و تدبیری نیست </p>
<p align="center">من و این شه پر و این شوکت و جاه عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ </p>
<p align="center">تو بدین قامت و بال ناساز به چه فن یافته ای عمر دراز ؟ </p>
<p align="center">پدرم نیز به تو دست نیافت تا به منزلگه جاوید شتافت </p>
<p align="center">لیک هنگام دم باز پسین چون تو بر شاخ شدی جایگزین </p>
<p align="center">از سر حسرت بامن فرمود کاین همان زاغ پلید است که بود </p>
<p align="center">عمر من نیز به یغما رفته است یک گل از صد گل تو نشکفته است </p>
<p align="center">چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟ رازی این جاست،تو بگشا این راز›› </p>
<p align="center">زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری عهد کن تا سخنم بپذیری </p>
<p align="center">عمرتان گر که پذیرد کم و کاست دگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست </p>
<p align="center">ز آسمان هیچ نیایید فرود آخر از این همه پرواز چه سود ؟ </p>
<p align="center">پدر من که پس از سیصد و اند کان اندرز بد و دانش و پند </p>
<p align="center">بارها گفت که برچرخ اثیر بادها راست فراوان تاثیر </p>
<p align="center">بادها کز زبر خاک و زند تن و جان را نرسانند گزند </p>
<p align="center">هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر باد را بیش گزندست و ضرر </p>
<p align="center">تا بدانجا که بر اوج افلاک آیت مرگ بود ، پیک هلاک </p>
<p align="center">ما از آن ، سال بسی یافته ایم کز بلندی ،‌رخ برتافته ایم </p>
<p align="center">زاغ را میل کند دل به نشیب عمر بسیارش ار گشته نصیب </p>
<p align="center">دیگر این خاصیت مردار است عمر مردار خوران بسیار است </p>
<p align="center">گند و مردار بهین درمان ست چاره ی رنج تو زان آسان ست </p>
<p align="center">خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی طعمه ی خویش بر افلاک مجوی </p>
<p align="center">ناودان ، جایگهی سخت نکوست به از آن کنج حیاط و لب جوست </p>
<p align="center">من که صد نکته ی نیکو دانم راه هر برزن و هر کو دانم </p>
<p align="center">خانه ، اندر پس باغی دارم وندر آن گوشه سراغی دارم </p>
<p align="center">خوان گسترده الوانی هست خوردنی های فراوانی هست ›› </p>
<p align="center">آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ گندزاری بود اندر پس باغ </p>
<p align="center">بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور معدن پشه ، مقام زنبور </p>
<p align="center">نفرتش گشته بلای دل و جان سوزش و کوری دو دیده از آن </p>
<p align="center">آن دو همراه رسیدند از راه زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه </p>
<p align="center">گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست لایق محضر این مهمان ست </p>
<p align="center">می کنم شکر که درویش نیم خجل از ما حضر خویش نیم ›› </p>
<p align="center">گفت و بشنود و بخورد از آن گند تا بیاموزد از او مهمان پند </p>
<p align="center">عمر در اوج فلک بر ده به سر دم زده در نفس باد سحر </p>
<p align="center">ابر را دیده به زیر پر خویش حیوان را همه فرمانبر خویش </p>
<p align="center">بارها آمده شادان ز سفر به رهش بسته فلک طاق ظفر </p>
<p align="center">سینه ی کبک و تذرو و تیهو تازه و گرم شده طعمه ی او </p>
<p align="center">اینک افتاده بر این لاشه و گند باید از زاغ بیاموزد پند </p>
<p align="center">بوی گندش دل و جان تافته بود حال بیماری دق یافته بود </p>
<p align="center">دلش از نفرت و بیزاری ، ریش گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش </p>
<p align="center">یادش آمد که بر آن اوج سپهر هست پیروزی و زیبایی و مهر </p>
<p align="center">فر و آزادی و فتح و ظفرست نفس خرم باد سحرست </p>
<p align="center">دیده بگشود به هر سو نگریست دید گردش اثری زین ها نیست </p>
<p align="center">آن چه بود از همه سو خواری بود وحشت و نفرب و بیزاری بود </p>
<p align="center">بال بر هم زد و بر جست ا زجا گفت : که ‹‹ ای یار ببخشای مرا </p>
<p align="center">سال ها باش و بدین عیش بناز تو و مردار تو و عمر دراز </p>
<p align="center">من نیم در خور این مهمانی گند و مردار تو را ارزانی </p>
<p align="center">گر در اوج فلکم باید مرد عمر در گند به سر نتوان برد ›› </p>
<p align="center">شهپر شاه هوا ، اوج گرفت زاغ را دیده بر او مانده شگفت </p>
<p align="center">سوی بالا شد و بالاتر شد راست با مهر فلک ، همسر شد </p>
<p align="center">لحظه‎یی چند بر این لوح کبود نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود</p>
پندهای عموممدی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/parviz-natel-khanlari/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیژن مفید</title>
		<link>http://amoomamad.com/bijan-mofid/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/bijan-mofid/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 17:32:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آبان]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/bijan-mofid/</guid>
		<description><![CDATA[بیژن مفید در سال ۱۳۱۴&#160; در تهران به دنیا آمد. پدرش غلامحسین خان نیز از هنرپیشگان تئاتر بود. او پس از اتمام دوره دبیرستان دوره هنرپیشگی را آغاز کرد و&#160; همزمان در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به ادامه تحصیل پرداخت. بیژن مفید از همان سال‌های جوانی در دوره دبیرستان فعالیت‌های تئاتر خود را آغاز [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/gholam-hossein-saedi/' rel='bookmark' title='Permanent Link: غلامحسین ساعدی ـ گوهرمراد'>غلامحسین ساعدی ـ گوهرمراد</a> <small>غلامحسن ساعدی روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۱۴ در شهر...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="Bijan Mofid" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/BijanMofid.jpg" width="89" height="131" />بیژن مفید در سال ۱۳۱۴&#160; در تهران به دنیا آمد. پدرش غلامحسین خان نیز از هنرپیشگان تئاتر بود. او پس از اتمام دوره دبیرستان دوره هنرپیشگی را آغاز کرد و&#160; همزمان در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به ادامه تحصیل پرداخت. بیژن مفید از همان سال‌های جوانی در دوره دبیرستان فعالیت‌های تئاتر خود را آغاز کرد. وی در کنار تحصیل در دانشگاه با سمت دستیار استاد به تدریس تئاتر و نمایشنامه نویسی پرداخت و در کارگردانی چندین نمایشنامه را نیز بر عهده گرفت و در نمایشنامه‌هایی مثل باغ وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز نیز بازی کرد. </p>
<p align="justify">مفید در سال&#160; ۱۳۴۴ گروه&#160; آتلیه تاتر را تشکیل داد که اعضایش&#160; همگی از بازیگران آماتور و غیر حرفه‌ای بودند&#160; ماندگارترین اثر مفید، شهر قصه، اولین بار توسط همین گروه و در یک مدرسه دخترانه اجرا شد که همین اجرا نام شهر قصه را تا تلویزیون برد و باعث شد اولین اجرای رسمی و سانسور شده&#160; آن در سال ۱۳۴۷&#160; در جشن هنرایران در تالار دانشگاه پهلوی برگزار شود. </p>
<p> <span id="more-1641"></span>
<p align="justify">این نمایش تحت عنوان&#160; نمایش برگزیده تلویزیون ملی ایران&#160; و در دو پرده در این مراسم به نمایش گذاشته شد . شهر قصه پس از آن در تالار&#160; بیست و پنج شهریور در تهران و سپس در در تلویزیون ملی به نمایش درآمد و سال بعد با تاسیس کارگاه نمایش به عنوان اولین اثر به اجرا گذاشته شد. در سال ۱۳۵۲ فیلمی بر اساس&#160; شهر قصه&#160; ساخته شد که از لحاظ تجاری با شکست روبرو شد. فیلمنامه این فیلم را خود مفید نوشته بود، کارگردانی آن را منوچهر انور عهده دار بود&#160; و بازیگرانی مثل پروانه معصومی، سهیل&#160; سوزنی، فردوس کاویانی و جمشید لایق در آن به ایفای نقش&#160; پرداختند. نمایشنامه شهر قصه&#160; که در چهار بخش تدوین شده است داستان شهری است که حیوانات مختلفی در آن زندگی می‌کنند و هر کدام شغل خاصی دارند. نمایشنامه با معرفی این حیوانات و حرفه‌های آنها که از زبان قصه‌گو نقل می‌شود. </p>
<p align="justify">بعد از&#160; شهر قصه،&#160; نمایشنامه&#160; ماه و پلنگ&#160; را می‌توان موفق‌ترین اثر مفید دانست.&#160; ماه و پلنگ&#160; نمایشنامه‌ای است اجتماعی با مضمونی بسیار شاعرانه و لطیف که در ایران و امریکا به اجرا درآمد.&#160; زهرا هوشمند، نویسنده و بازیگر تئاتر در مورد&#160; ماه و پلنگ&#160; می‌گوید &quot;در این نمایش موزیکال، حیوانات کوه‌نشین در وقایعی شرکت می‌کنند که یاد آور حوادثی است که به سقوط دولت مصدق انجامید&quot; </p>
<p align="justify">بیژن مفید به جز نمایشنامه نویسی و بازیگری، فعالیت در عرصه‌های موسیقی و خوانندگی، نقاشی، شعر و همچنین ترجمه را در پرونده هنری خود ثبت کرده است. </p>
<p align="justify">شاپرک خانوم در سال ۱۳۵۲ به کارگردانی دان لافون در تهران به روی صحنه رفت. لافون در زمینه تئانر برای کودکان و نوجوانان نجربه بسیار داشت و آثاری را با همکاری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در کتابخانه‌های عمومی و پارک‌های تهران و شیراز اجرا کرد. شاپرک خانوم در کشورهای انگلیس، آلمان، آمریکا و استرالیا نیز اجرا شده است. </p>
<p align="justify">او در سال ۱۳۶۳ از ایران خارج و دو سال بعد، در ۲۱ آبان ۱۳۶۵ در لوس آنجلس درگذشت. </p>
<p align="justify">بیژن مفید در جستجوی نوعی تئاتر ایرانی بود. مفید با اعتقاد به این که سنت تئاتری ما چیزی جز تعزیه نیست، در پی آن بود که با استفاده از شیوه‌ها و شگردهای تعزیه و تئاتر روحوضی به نوعی تئاتر ایرانی دست یابد که در آن تماشاگر با نمایش و بازیگر آمیخته شود. نمایشنامه‌های «بیژن مفید» هم از نظر تجربی و هم بخاطر محتوای مردمی و غنای شاعرانه و فلسفی در میان آثار نمایشنامه نویسان ایرانی کم‌نظیر است.</p>
پندهای عموممدی: خوب گوش کردن را یاد بگیریم، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/gholam-hossein-saedi/' rel='bookmark' title='Permanent Link: غلامحسین ساعدی ـ گوهرمراد'>غلامحسین ساعدی ـ گوهرمراد</a> <small>غلامحسن ساعدی روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۱۴ در شهر...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/bijan-mofid/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احمد شاملو ـ ا. بامداد</title>
		<link>http://amoomamad.com/ahmad-shamlou/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/ahmad-shamlou/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 17:12:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[آذر]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[مرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/ahmad-shamlou/</guid>
		<description><![CDATA[احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه در تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت و افسر ارتش بود. او در مورد پدرش نوشته است : « بیچاره پدرم، آنقدر در درجه سرگردی مانده بود که &#34;سرگرد&#34; معادل اسمش شده بود». مادرش کوکب عراقی شاملو، از قفقازی‌هائی بود که انقلاب [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ahmad Shamlou" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AhmadShamlou1.gif" width="154" height="226" />احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه در تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت و افسر ارتش بود. او در مورد پدرش نوشته است : « بیچاره پدرم، آنقدر در درجه سرگردی مانده بود که &quot;سرگرد&quot; معادل اسمش شده بود». </p>
<p align="justify">مادرش کوکب عراقی شاملو، از قفقازی‌هائی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانواده‌اش را به ایران کوچانده بود. </p>
<p align="justify">دوره کودکی را به خاطر شغل پدر و ماموریت‌های او در شهرهای مختلف ایران، از جمله رشت، سمیرم، اصفهان و آباده گذراند. به علت این که شناسنامه او صادره رشت است، محل تولد او در شناسنامه، رشت ثبت شده است.&#160; دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد و دبیرستان را در بیرجند و مشهد و سرانجام سال سوم را در دبیرستان ایرانشهر در تهران گذراند. در همین زمان، پدرش برای سروسامان دادن به ژاندارمری ترکمن صحرا به مازندران اعزام شد و احمد ناگزیر شد سال سوم را در آن جا به اتمام رساند. </p>
<p> <span id="more-1639"></span>
<p align="justify">این زمان مقارن جنگ جهانی دوم بود و بسیاری از جوانان ایرانی، از جمله شاملو، برای مبارزه با استعمار انگلیس، به اشتباه به دشمن آن یعنی فاشیسم دل بستند. او برای اولین بار به علت تمایلات فاشیستی به زندان متفقین افتاد.&#160; شاملو خود زندانی شدنش را نتیجه&#160; احساسات وطن پرستی افراطی می‌دانست . پس از آزادی از زندان با خانواده خود به ارومیه رفت و در کلاس چهارم دبیرستان ثبت نام کرد. با قدرت گرفتن پیشه وری به همراه پدرش دستگیر شد و به مدت دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار گرفت، ولی آزداد شد و به تهران آمد و از این تاریخ ترک تحصیل کرد. </p>
<p align="justify">بعدها با بالا گرفتن جنبش چپ و تنها نماینده‌اش در آن دوران، حزب توده ایران، شاملو به همراه گروه کثیری از روشنفکران، نویسندگان و شاعران، به این جریان روی آورد، ولی این دوران نیز دیری نپائید و او خود را از کلیه احزاب سیاسی دور نگاه داشت. </p>
<p align="justify">در ۲۲ سالگی با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد و صاحب ۴ فرزند به نام‌های سیاوش، سامان، سیروس و ساقی شد. اولین مجموعه اشعار او « آهنگ‌های فراموش شده در سال ۱۳۲۶ به چاپ رسید. در همین زمان او همکاری ادبی را با نشریه « هفته نو » آغاز می‌کند. در یال ۱۳۳۰ شاملو شعر بلند «۲۳ » و مجموعه اشعار « قطعنامه » را به چاپ می‌رساند. </p>
<p align="justify">در طی سال‌های&#160; ۱۳۳۱ـ تا ۱۳۳۳ سمت مشاور فرهنگی در سفارت مجارستان&#160; را بر عهده می‌گیرد. </p>
<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 5px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ahmad Shamlou" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AhmadShamlou4.jpg" width="296" height="424" />پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و خفقان سیاسی حاکم بر ایران، مجموعه اشعار «آهن‌ها و احساس» توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود. با یورش ماموران به خانه او، ترجمه «طلا در لجن» نوشته زیگموند موریس و بخش عمده کتاب «پسران مردی که قلبش از سنگ بود» نوشته موریوکایی، چندین داستان کوتاه به قلم خودش و تمام یادداشت‌های «کتاب کوچه» از میان می‌رود. با دستگیری مرتضی کیوان،&#160; نسخه‌های یگانه‌ای از نوشته‌هایش از جمله «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بی‌آفتاب» توسط پلیس ضبط می‌شود که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. </p>
<p align="justify">در جریان این یورش، خود او موفق به فرار می‌شود&#160; ولی پس از چند روز در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی و سپس زندان قصر منتقل می‌شود. در زندان علاوه بر سرودن شعر، به نوشتن دستور زبان فارسی اقدام می‌کند و همچنین قصه بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن&#160; می‌نویسد که در جریان اتنقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود. سرانجام شاملو پس از یک سال و چند ماه در سال ۱۳۳۴&#160; از زندان آزاد می‌شود. </p>
<p align="justify">شاملو برای دومین بار در سال ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می‌کند ولی این ازدواج نیز پس از ۴ سال به جدائی می‌انجامد. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۴۰ با انتشار «هوای تازه»&#160; چهره واقعی شاملو به عنوان شاعری مستقل و صاحب سبک مشخص می‌شود. در همین زمان تحقیقات خود را در زمینه اشعار حافظ، بابا طاهر و خیام ، آغاز می‌کند. در همین سال پدرش را نیز از دست می‌دهد. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۳۸ شاملو فعالیت خود را در زمینه ادبیات کودکان و نوجوانان ، با انتشار قصه «خروس زری پیرهن پری» آغاز می‌کند. </p>
<p align="justify">در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال‌آفرین احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» </p>
<p align="justify">بعضی شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفا برای امرار معاش بوده است. </p>
<p align="justify">او خود در این باره می‌گوید : «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی». در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود. </p>
<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ahmad Shamlou &amp; Aida" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AhmadShamlou3.jpg" width="204" height="200" />شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی درزندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود.&#160; آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج کرده و در در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند . این ازدواج پایدار مانده و آیدا تا لحظه آخر زندگی شاملو، در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های «آیدا در آینه» و «لحظه‌ها و همیشه‌ها» را منتشر می‌کند . در سال ۱۳۴۴ مجموعه شعر «آیدا، درخت و خنجر و خاطره» انتشار می‌یابد و شاملو برای سومین بار کار پژوهش و گردآوری «کتاب کوچه» را آغاز می‌کند. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه «خوشه »را به عهده می‌گیرد. این همکاری تا سال ۱۳۴۸ ، که این نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه می‌یابد. در سال ۱۳۴۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران در می‌آید و در همین سال پژوهش در شعر و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این پژوهش به نام «حافظ شیراز»&#160; اولین بار در سال ۱۳۵۴ انتشار یافته&#160; و مورد بحث و گفتگوی حافظ شناسان قرار می‌گیرد . فرهنگستان زبان ایران در سال ۱۳۴۷ شاملو را برای تدوین کتاب کوچه به همکاری دعوت می‌کند و این همکاری تا سال ۱۳۵۰ ادامه می‌یابد. </p>
<p align="justify">شاملو در دهه ۵۰ نیز به فعالیت‌های گسترده فرهنگی خود ادامه می‌دهد. مجموعه‌های شعر «ابراهیم در آتش»، «دشنه در دیس»&#160; و «ترانه‌های کوچک غربت» حاصل این دوره است. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۵۰ به مدت سه‌ترم در دانشگاه صنعتی به تدریس مطالعه آزمایشگاهی زبان فارسی می‌پردازد و همزمان مقاله‌هایی برای روزنامه‌های کیهان فرهنگی و آیندگان می‌نویسد. در سال ۱۳۵۱ برای عمل جراحی گردن به پاریس می‌رود. در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگره نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو عازم ایتالیا می‌شود. </p>
<p align="justify">در همین سال دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه را می‌پذیرد و به مدت دو سال به این کار اشتغال دارد. در سال ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه پرینستون از او برای سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و از همین رو عازم ایالات متحده می‌شود. در این سفر او به سخنرانی و شعرخوانی در بوستون و برکلی می‌پردازد و پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نمی‌پذیرد. در ضمن با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی از نزدیک دیدار می‌کند. این سفر سه ماه به طول می‌کشد و شاملو سپس به ایران باز می‌گردد. </p>
<p align="justify">هنوز چند ماه نگذشته که او دوباره به عنوان اعتراض به سیاست‌های دولت ایران، کشور را ترک می‌کند و به امریکا سفر می‌کند و یک سالی در آنجا زندگی می‌کند و در این مدت در دانشگاه‌های مختلفی سخنرانی می‌کند. در سال ۱۳۵۷ به انگلیس رفته و در آن جا مدتی سردبیری&#160; هفته نامه «ایرانشهر» را بر عهده می‌گیرد. </p>
<p align="justify">با وقوع انقلاب ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب به ایران باز می‌گردد. در همین سال انتشارات مازیار اولین جلد کتاب کوچه را در قطع وزیری منتشر می‌کند. شاملو در ضمن به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در می‌آید و به کار در مجلات و روزنامه‌های مختلف می‌پردازد. او در سال ۱۳۵۸ سردبیری «کتاب جمعه» را بر عهده می‌گیرد. این هفته نامه پس از انتشار کمتر از ۴۰ شماره توقیف می‌شود. </p>
<p align="justify"><img style="border-bottom: 0px; border-left: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px" border="0" alt="" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/shamlou1.jpg" width="154" height="205" />در همین زمان شاملو به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در می‌آید و با بسیاری از نشریات و روزنامه ها همکاری می‌کند. شاملو در همین دوره مجموعه اشعار سیاسی خود را با نام «کاشفان فروتن شوکران» به صورت کتاب و نوار صوتی منتشر می‌کند. این مجموعه مجموعه کاملی است که جای پای اداره سانسور در آن نیست. از سال ۱۳۶۲ با بسته‌تر شدن فضای سیاسی در کشور، کچاپ آثار شاملو نیز متوقف می‌شود ولی شاملو هم چنان به کار فرهنگی خود ادامه می‌دهد. در این سال‌ها پژوهش کتاب کوچه، با همکاری همسرش آیدا و کار مداوم و خستگی ناپذیری ادامه می‌یابد. در این سال‌ها ترجمه کتاب «دن آرام» نیز پایان می‌پذیرد، ولی پس از ده سال، در سال ۱۳۷۲ به صورت محدود امکان انتشار می‌یابد. </p>
<p align="justify">در سال ۱۳۶۷ شاملو برای شرکت در کنگره بین المللی ادبیات، به آلمان سفری کند و در این کنگره با نویسندگان بزرگی از جمله عزیز نسین و پدرو شیموزه ملاقات می‌کند. عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره «من درد مشترکم، مرا فریاد کن» بود. </p>
<p align="justify">شاملو پس از این کنگره توسط انجمن پن به سوئد دعوت شد و شب شعری در شهر یوته بوری برگزار کرد. پس از آن به امریکا رفت و در دانشگاه برکلی به سخنرانی پرداخت.. از جمله این سخنرانی‌ها «نگرانی‌های من» و «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» واکنش گسترده‌ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنران شاملو نوشته شد. در این سفر دو عمل جراحی مهم نیز روی گردن شاملو صورت گرفت. شاملو پس از سه سال، در سال ۱۳۷۰ به ایران یاز می‌گردد و دیگر تا آخر عمر از ایران خارج نمی‌شود. </p>
<p align="justify">سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گوید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه یاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری قند، و پس از آن که در اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند ، روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد. </p>
<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 10px 0px 0px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ahmad Shamlou" align="left" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/AhmadShamlou2.jpg" width="154" height="204" />سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ در شهرک دهکده فردیس کرج در گذشت. پیکر او در روز پنج شنبه ۶ مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع شد و درامامزاده طاهر کرج به خاک سپرده گردید. </p>
<p align="justify">انجمن قلم سوئد، انجمن قلم آلمان، چند انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام‌های تسلیتی به مناسبت درگذشت وی در این مراسم ارسال داشتند. </p>
<p align="justify">نام شاملو برای دوستداران ادبیات در دنیا، نامی شناخته شده است. آثار او به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شده است. شاملو یک بار نیز کاندید دریافت جایزه نوبل در ادبیات شد ، ولی هیچ گاه موفق به دریافت آن نشد.</p>
پندهای عموممدی: خوب گوش کردن را یاد بگیریم، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/ahmad-shamlou/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابراهیم گلستان</title>
		<link>http://amoomamad.com/ebrahim-golestan/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/ebrahim-golestan/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 16:30:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>
		<category><![CDATA[مهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/ebrahim-golestan/</guid>
		<description><![CDATA[ابراهیم گلستان، نویسنده، عکاس، مترجم، ناشر و فیلمسار مشهور ایران در ۲۲ مهر ۱۳۰۱ در شیراز متولد شد. پس از اتمام دوره دبیرستان به تهران آمد و در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصیلات دانشگاهی خود را به انجام&#160; رساند. در طی این دوران به اندیشه های سوسیالیستی گرایش پیدا کرد و به عضویت حزب توده [...]


مطلب مرتبط پيدا نشد

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ebrahim Golestan" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/EbrahimGolestan.jpg" width="184" height="262" />ابراهیم گلستان، نویسنده، عکاس، مترجم، ناشر و فیلمسار مشهور ایران در ۲۲ مهر ۱۳۰۱ در شیراز متولد شد. پس از اتمام دوره دبیرستان به تهران آمد و در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصیلات دانشگاهی خود را به انجام&#160; رساند.</p>
<p align="justify">در طی این دوران به اندیشه های سوسیالیستی گرایش پیدا کرد و به عضویت حزب توده که تنها حزب مارکسیست ایران بود درآمد. در جریان ماجرای آذربایجان که به درگیری های داخلی در&#160; حزب انجامید، او به گروه رفورمیستها به رهبری خلیل ملکی پیوست. </p>
<p align="justify">ابراهیم گلستان&#160; فعالیت ادبی را با ترجمه‌ داستان‌هایی از همینگوی و فاکنر آغاز کرد و نخستین مجموعه داستان خود به نام &quot;آذر، ماه آخر پاییز&quot; را&#160; در ۱۳۲۸ منتشر کرد. </p>
<p align="justify">او از نخستین نویسندگان معاصر ایران بود که برای زبان داستان اهمیت ویژه‌ای قائل شد و کوشید نثری آهنگین را در قالبهای داستانی مدرن بکار گیرد</p>
<p align="justify">در سالهای آغازین دهه ۳۰ فعالیت های فیلمسازی را آغاز کرد و در طول بیست سال، گلستان به نوشتن سناریو، کارگردانی و تهیه چندین فیلم مبادرت کرد. </p>
<p> <span id="more-1638"></span>
<p align="justify">اولین فیلم بلند او &quot;خشت و آینه&quot; بود که در زمان خودش نتوانست موفقیت قابل توجهی کسب کند، شاید بدین خاطر که این فیلم هم از لحاظ تکنیکی و هم موضوعی بسیار جلوتر از زمان خود بود. </p>
<p align="justify">گلستان تنها یک فیلم داستانی دیگر به نام &quot;اسرار گنج دره جنی&quot; ساخت. این فیلم علاوه بر ارزشهای ویژه هنری اش، نمایانگر تخیل بسیار قوی و شناخت کامل گلستان از وضعیت ایران در سالهای ۵۰ است.&#160; &quot;اسرار گنج دره جنی&quot; در واقع پیش بینی انقلاب در ایران&#160; است که به شیوه طنز به تصویر کشیده شده است. شاید به همین دلیل ماموران سانسورساواک قادر به درک پیام فیلم نشدند و به آن اجازه نمایش دادند.&#160; ولی بعد از گذشت یک هفته توقیف شد و دیگر هرگز به نمایش در نیامد. </p>
<p align="justify">دکتر عباس میلانی در کتاب &quot;معمای هویدا&quot; مینویسد:    <br />به روایتی که گلستان خود از دوستانش شنیده، شبی اسرار گنج دره جنی را کاخ سلطنتی به نمایش گذاشتند تا شاه و ملکه خود فیلم جنجالی را ببینند و درباره اش حکم و قضاوت کنند. گویا همانجا هویدا اشارات نمادین فیلم را برای حضار تفسیر و تبیین کرد و حاصل کار دستور توقیف فیلم بود.</p>
<p align="justify">گلستان اولین کارگردان ایرانی است که برنده یک جایزه بین المللی شده است. او در سال ۱۳۴۰موفق به دریافت مدال برنز از جشنواره ونیز شد.</p>
<p align="justify">در سال ۱۳۳۷ گلستان&#160; با فروغ فرخزاد، شاعر سرشناس آشنا شد و او را به استخدام استودیوی فیلمبرداری خود درآورد. این آشنایی به یک رابطه پایدار عاطفی منجر شد و تا زمان مرگ نابهنگام فروغ ادامه یافت. </p>
<p align="justify">گلستان از اواسط دهه ۵۰ مقیم انگلستان است.</p>
پندهای عموممدی: خوب گوش کردن را یاد بگیریم، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

<p>مطلب مرتبط پيدا نشد</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/ebrahim-golestan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابراهیم فخرایی</title>
		<link>http://amoomamad.com/ebrahim-fakhraie/</link>
		<comments>http://amoomamad.com/ebrahim-fakhraie/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 16:22:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عموممد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران زمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amoomamad.com/ebrahim-fakhraie/</guid>
		<description><![CDATA[ابراهیم فخرایی در سال ۱۳۱۷ هجری قمری در یک خانواده بازرگان رشتی به دنیا آمد. پدرش حاجی رضا از رجال نیکنام رشت بود که ضمن رسیدگی به امود تجارتی، به حل و فصل اختلافات مردم، به ویژه بازرگانان می پرداخت. ابراهیم فخرایی دوران تحصیل را در مدارس ملی رشت به پایان رساند.&#160; از وقایع به [...]


مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/ebrahim-golestan/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ابراهیم گلستان'>ابراهیم گلستان</a> <small>ابراهیم گلستان، نویسنده، عکاس، مترجم، ناشر و فیلمسار مشهور ایران...</small></li>
</ol>

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><img style="border-right-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 10px; display: inline; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px" border="0" alt="Ebrahim Fakhraie" align="right" src="http://picna.blog.com/files/2011/02/Fakhraie.jpg" width="149" height="211" />ابراهیم فخرایی در سال ۱۳۱۷ هجری قمری در یک خانواده بازرگان رشتی به دنیا آمد. پدرش حاجی رضا از رجال نیکنام رشت بود که ضمن رسیدگی به امود تجارتی، به حل و فصل اختلافات مردم، به ویژه بازرگانان می پرداخت. ابراهیم فخرایی دوران تحصیل را در مدارس ملی رشت به پایان رساند.&#160; از وقایع به یاد ماندنی دوران دانش آموزی او که همزمان با انقلاب مشروطیت بود، می توان از راهپیمایی شاگردان مدارس به سوی مسجد جامع برای اعتراض به عملیات روسهای تزاری نام برد. در این اجتماع اعتراضی، فخرایی نطق پرشوری ایراد کرد</p>
<p align="justify">ابراهیم فخرایی برای ادامه تحصیل عازم سوریه و لبنان شد که درگیر جنگ جهانی اول بودند. به همین دلیل او نتوانست تحصیلات خود را به اتمام برساند و به ایران بازگشت. در نجف از محضر شیخ عبدالحسین رشتی توشه ها اندوخت. او تحصیلاتش را در مدارس سیروس و دارالفنون و کلاس طب آزاد را که دکترهای معروف آن زمان در آن تدریس می‌نمودند، دنبال کرد. در طی سفری به گیلان با میرزا کوچک خان جنگلی آشنا شد و تحت تاثیر اندیشه‌های آزادیخواهانه و استقلال طلبانه او قرار گرفت و به نهضت جنگل پیوست و سمت منشی گری میرزا کوچک خان را بر عهده داشت و سپس به ریاست فرهنگ جنگل منصوب گردید. او در این دوران چند مدرسه در نواحی مختلف گیلان تاسیس کرد.</p>
<p align="justify">پس از خاموش شدن انقلاب گیلان به مدیریت مدرسه سعدی انزلی منصوب شد و هنوز یک سال از این انتصاب نگذشته بود که به علت شرکت در اعتصاب معلمین از خدمت اخراج گردید</p>
<p> <span id="more-1637"></span>
<p align="justify">فخرایی با اخذ امتیاز روزنامه &quot;پیام&quot; خدمات مطبوعاتی اش را شروع کرد، ولی به مجرد نشر &quot;طلیعه&quot; توقیف گردید. مدت ها سردبیر روزنامه &quot;طلوع&quot; رشت بود. به دلیل نشر مقاله ای که موافق طبع فرمانده تیپ مستقل شمال &quot;سرتیپ آیرم&quot; نبود، او و تمام کارکنان روزنامه به زندان افتادند. او پس از آزادی از زندان به شغل دبیری در دبیرستان های رشت پرداخت. او در این دوران چند کتاب درسی از جمله گنجینه ادب، تاریخ، اخلاق و تعلیمات مدنی نوشت و در تاسیس کتابخانه ملی رشت کوشش فراوان به کار برد. </p>
<p align="justify">فخرایی به مدت یک سال مجله &quot;فروغ&quot; را انتشار داد. این نشریه هم به سرنوشت دیگر نشریات او گرفتار شد و این بار به دلیل پشتیبانی از اعتراضات دانشجویان متوسطه. این بار تنها به اخراجش اکتفا نکردند بلکه او را از محیط گیلان دور و به تهران تبعید کردند. او در تهران مجددا به کار تدریس مشغول شد و همزمان به تحصیل وکالت نزد مرحوم داور پرداخت. او پی از اخذ پروانه وکالت، رهسپار گیلان گردید و به عنوان وکیل دادگستری مشغول به کار شد. در این زمان هم نتوانست به این کار ادامه دها و به قزوین رفت و در دادگستری این شهر به فعالیت پرداخت </p>
<p align="justify">ابراهیم فخرایی در طول خدمات قضایی اش در مقام ریاست دادگستری در شهرستان های اردبیل، اراک، بروجرد، ملایر، آبادان و گیلان منشا خدمات قضایی بود ولی به دلیل ایستادگی در مقابل صاحبان قدرت، هیچگاه نتوانست در یک جا اقامت دایم گزیند و مدام از یک شهر به شهر دیگر فرستاده می شد. او در سال ۱۳۳۳ به درخواست خودش یازنشسته شد </p>
<p align="justify">او در دوران بازنشستگی به تالیف اشتغال داشت و کتاب های او مکرر به چاپ رسید. وی خود را شاعر نمی دانست ولی علاقه ای مفرط به شعر و ادبیات داشت و خود نیر شعر می سرود. </p>
<p align="justify">ابراهیم فخرایی پس از خدمات بسیار ارزنده فرهنگی به کشور و به ویژه گیلان که پیوسته بدان عشق می ورزید و برای بازشناساندش صمیمانه می کوشید، در روز ۱۶ بهمن ۱۳۶۶ دیده از جهان فرو بست.</p>
پندهای عموممدی: خوب گوش کردن را یاد بگیریم، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

<p>مطالب مرتبط:<ol><li><a href='http://amoomamad.com/ebrahim-golestan/' rel='bookmark' title='Permanent Link: ابراهیم گلستان'>ابراهیم گلستان</a> <small>ابراهیم گلستان، نویسنده، عکاس، مترجم، ناشر و فیلمسار مشهور ایران...</small></li>
</ol></p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amoomamad.com/ebrahim-fakhraie/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Dynamic page generated in 2.416 seconds. -->
<!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2012-02-05 16:43:38 -->

